پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • آرايش آخرالزماني هاليوود   
  • 1391-11-07 12:29:32  
  • تعداد بازدید : 13   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • آرايش آخرالزماني هاليوود

    به جريان شناسي رويكردهاي هاليوود به آخرالزمان

    مصاحبه با سعيد مستغاثي  

    تنظيم و ويرايش: سايت حرف آخر

    به مقالات و نوشته هاي شما که مراجعه مي کنيم با اين جمله مواجه مي شويم که « هاليوود آرايش آخرالزماني گرفته است ». تلقي شما از اين آرايش آخرالزماني چيست و چه تحليلي از اين رويکرد هاليوود داريد؟

    يک موضوعي را که به غلط در ذهن شرقي ها جاي دادند اين است که هاليوود يک کارخانه روياسازي و موسسه سرگرمي بيش نيست اما اگر نگاهي اجمالي به فيلم هايي که در اين حدود 120-110 سال ساخته، داشته باشيم، خواهيم ديد هاليوود صرفاً يک موسسه سرگرمي ساز نيست و از همان روزهاي اول يک پديده فيلم سازي بشدت ايدئولوژيک بوده است. براي اثبات اين موضوع مي توان به يکي از اولين فيلم هاي ديويد وارک گريفيث (که به پدر سينما معروف شده) به نام « تولد يک ملت » که يکي از شاخص ترين فيلم هاي تاريخ سينماست اشاره کرد، فيلمي که هنوز در بسياري از مراکز آکادميک و آموزشي سينما درس داده مي شود و ويژگي هاي تکنيکي آن مورد استفاده دانشجويان قرار مي گيرد اما اگر به موضوع فيلم نگاه کنيم خواهيم ديد دفاع از نژادپرستي محور اصلي آن است. همچنين فيلم هايي مثل « تعصب » و « 4 سوار سرنوشت » نيز از همين دست فيلم ها بودند . بسياري از محصولات اين کمپاني ها ، اعراب و مسلمانان را به استهزاء کشيدند – مانند فيلم « دزد بغداد »- و آنها را خشن و بي سر و پا نشان دادند. و بسياري از اين فيلم ها ، آمريکا را هميشه در مقام يک منجي نشان دادند ، مثل « بتمن »، « سوپرمن » ، « اسپايدر من » و... و بسياري از اين فيلم هاي توليدي هاليوود هم به صورت خيلي مستقيم به تفکرات صهيوني پرداختند ، فيلم هايي مانند « داوود و گوليات »، « 10 فرمان »، « اکسدوس »، « سامسون و دليله » ، « شمشير در صحرا » ، « مارگير » ، « خاطرات آن فرانک » ، « استر و سلطان » و... که اسطوره هاي يهود را به تصوير مي کشيد. دليل توليد حجم بسيار زيادي از چنين فيلم هايي اين بود که پايه گذاران هاليوود اساسا آدم هاي ايدئولوژيک بودند و کساني نبودند که براي سرگرمي پايه گذار اين سينما باشند. بخشي از موسسين هاليوود را مهاجرين اشراف يهودي تشکيل مي دادند که از اروپا آمده بودند و گروهي ديگر به دليل حضور کلوني هاي « پيوريتن ها » بودند و عمدتا از انگليس راهي قاره نو شدند که آدم هاي بشدت ايدئولوژيک بوده و هستند. اخلاف آنها همين « اوانجليست »هاي امروزي هستند. آنها براي خودشان ماموريت زمينه سازي بازگشت حضرت مسيح از طريق برپايي اسرائيل بزرگ را قائل هستند. بنابراين بنيانگذاران هاليوود يعني کساني همچون « لوئيس بي مه ير »، « ديويد سلزنيک »، « ديويد وارک گريفيث » و... آدم هاي بشدت ايدئولوژيک بودند و براي خود اين ماموريت را تصوير مي کردند که زمينه هاي بازگشت حضرت مسيح (ع) را فراهم کنند و طبعا اين ماموريت در فيلم هايشان نمود پيدا مي کرد. لذا ماهيت اين ايدئولوژي، از همان ابتدا آخرالزمان گرايي بود. البته ممکن است سوال پيش آيد که آيا صهيونيست ها واقعا معتقد به اين ايدئولوژي و بازگشت حضرت مسيح (ع) بودند؟ بايد گفت خير. بلکه اين مساله دستاويز صهيونيست ها قرار گرفت تا جماعت عظيمي از مسيحيان را با خودشان همراه و هم آرمان کنند. ما به طور مشخص اولين فيلم آخرالزمان گرايي را در سال 1910 و در فيلمي به نام « ستاره دنباله دار » مي بينيم که قسمت دوم آن در سال 1916 ساخته مي شود. آثاري درباره پايان دنيا در سال هاي 1916 و 1922 ساخته مي شوند و نسخه اي هم در اين باره به کارگرداني « ابل گانس » ( فيلمساز مشهور فرانسوي) در سال 1931 ساخته شد. همه اين ها فيلم هايي هستند که به طور مشخص فجايع آخرالزمان را نشان مي دهند مثل فيلم « روزي که کره زمين از حرکت ايستاد » . معمولا در اين فيلم ها يا موجودات فضايي هستند که کره زمين را از بين مي برند يا بيماري فراگيري شيوع مي يابد که همه موجودات زمين را از بين مي برد و يا گروهي شيطاني از جنس بشر يا غير آن موجوديت زمين را تهديد مي کنند و يا اين تهديد از طرف آدم خبيثي است که مي خواهد سلطان همه عالم شود. مثلا در فيلم « جنگ دنياها » که « اورسن ولز » ابتدا نمايشش را در راديو اجرا کرد و بعد در سينما به فيلم تبديل شد، نشان دهنده اين مطلب است که دنيا توسط موجوداتي فضايي در حال نابودي است و البته تنها منجي اين شرايط فاجعه بار آمريکاست. اين مسئله ( منجي بودن آمريکاييان ) آنقدر در فيلم هاي آخرالزماني تکرار شده که حتي در برخي آثار به شکلي گل درشت نشان داده مي شود. مثلا « ادوارد زوئيک » در فيلم « 10 هزار سال قبل از ميلاد » نشان مي دهد که قبايل ماقبل تاريخ هم مي گويند منجي ما موي طلايي و چشم آبي است! ( يعني همان عامل و پارامتري که تقريبا در منجي اغلب اين دسته از فيلم هاي آخرالزماني شاهديم).

    به دنبال اين موج فيلم هاي ايدئولوژيک و آخرالزماني است، مي بينيم در دهه هفتاد ميلادي و در سال هاي نزديک به پيروزي انقلاب اسلامي که جنبش هاي اسلامي نيز با اوج يافته اند، سير توليد اين دسته از فيلم هاي هاليوودي نيز سرعت بيشتري گرفت، سري فيلم هاي « بيگانه »، « جنگ ستارگان » و... که از فيلم هاي آخرالزماني به شمار مي آيند در آن ايام توليد شده اند. البته دليل ديگر اين افزايش توليد آثار آخرالزماني در هاليوود ، نزديک شدن به پايان هزاره دوم بود که بر مبناي تبليغات القايي صهيونيست ها ، گويا با تغيير هزاره ، بايستي آخرالزمان فرار مي رسيد. تبليغات وسيع در آستانه سال 2000 نيز بيانگر همين مطلب بود. اگر نگاهي به دهه 90 داشته باشيم، خواهيم ديد که از 20 فيلم پرفروش اين دهه، حداقل 13 فيلم آن به طور مستقيم به آخرالزمان پرداخته است.

    فيلم هايي مانند « تايتانيک » - که جميز کامرون کارگردان آن در مصاحبه اي به صراحت اعلام کرد يک فيلم آخرالزماني ساخته است- « ترميناتور »، « ماتريکس »، « ارباب حلقه ها »، « هري پاتر » و... ازجمله همين فيلم ها بودند که در پايان هزاره دوم ناگهان به شکل گسترده توليد شده اند. اين جمله که هاليوود آرايش آخرالزماني گرفته را يکي از کارشناسان خارجي در همان سال ها و در نقد يکي از فيلم هاي سال 2000 مطرح کرد. آن موقع زياد روي اين موضوع حساسيت وجود نداشت. اما پس از ورود به هزاره سوم اين آرايش آخرالزماني به مراتب شديدتر از قبل شد و اگر فيلم هاي چند سال اخير را بررسي کنيم 70 الي 80 درصد فيلم هاي توليدي هر سال ، ايدئولوژيک و آخرالزماني به نظر مي آيند. به عنوان مثال تيم برتون ، تهيه کننده کارتون «9» درباره ساخت اين فيلم به طعنه گفت که از يک ميليون فيلم آخرالزماني که ساخته شده، اين فيلم بهتر از همه آنهاست! اين شخص در ابتدا مستقل بود اما به علت اين که نتوانست بدون حمايت کمپاني هاي هاليوود زيست کند مجبور شد، در خدمت آنها باشد.

    بنابراين مبناي تمامي سياست هاي هاليوود بر فيلم هاي آخرالزماني استوار مي شود. حتي مساله به وجود آمدن اسرائيل و هولوکاست را به راحتي مي توان در اين دسته از فيلم ها قرار داد، چرا که در باور مسيحيان صهيونيست تشکيل اسراييل از مقدمات بازگشت مسيح موعود محسوب مي شود و در نتيجه اين مساله نيز جزو انديشه هاي آخرالزماني صهيوني به شمار مي آيد و شما مي بينيد فيلم اخير تارانتينو با نام « حرامزاده هاي لعنتي » يا فيلم آخر برادران کوئن به عنوان « مرد جدي » در همين راستا ساخته شده اند. من به جرأت مي توانم بگويم از 10 فيلم نامزد اسکار امسال، 9 فيلم به طور مستقيم ايدئولوژيک و آخرالزماني بودند.

    از فيلمي مثل « An Education » که يهود را کاملا مظلوم نشان مي دهد تا فيلم « آواتار » و حتي فيلم کاترين بيگلو يعني « محفظه رنج » نمونه هايي از اين 10 فيلم هستند.

    جالب است که در مراسم اهداي جايزه اسکار وقتي خواستند « کريستوفر والتز » - که نقش آلماني ضد يهود را در فيلم « حرامزاده هاي لعنتي » بازي مي کرد- به عنوان نامزد اسکار معرفي کنند، مجري برنامه – استيو مارتين - گفت کريستوفر کسي بود که در فيلم حرامزاده هاي لعنتي به دنبال يهوديان مي گشت و از نيافتن آنها دچار ياس مي شد. سپس مارتين دست خود را به سوي سالن باز کرد و خطاب به کريستوفر گفت: ببين کريستوف! ( يعني همه اين سالن يهودي هستند! و همين اشاره طعنه آميزي به تسلط يهوديان صهيونيست بر هاليوود از زبان خود دست اندرکاران آن به حساب مي آيد). در آن لحظه دوربين مراسم به سرعت روي چهره برادران کوئن زوم کرد که هميشه سعي مي کردند اين هويت يهوديت خود را در پشت فيلم هاي ظاهرا طنز و مفرح پنهان سازند.

    در واقع شما برخلاف اين تصور که هاليوود صرفا يک کمپاني سرگرم کننده است، تشکيل و ادامه کار اين شرکت را با اهداف کاملا ايدئولوژيک و سياسي مي بينيد؟

    در حقيقت علت به وجود آمدن آمريکا ايدئولوژيک و سياسي بود. فيلم آخر « رابرت آلتمن » را ببينيد. در اين فيلم در يکي از آوازهايي که مي خوانند علنا مي گويند که نياکان ما در اينجا، نيواورشليم دفن شده اند. يعني هنوز هم به آمريکا مي گويند اورشليم جديد (همان تعبير پيوريتن ها به هنگام مهاجرت به قاره نو). اوانجليست ها هنوز در دعاهاي مدارس خود مي خوانند که « خدايا ما را از شر کنعانيان نجات بده ». اين سوال پيش مي آيد که در سرزمين آمريکا کنعانيان چه مي کنند؟ در واقع کنعانيان همان سرخ پوستان آمريکا بودند. لذا مي بينيم قتل عام سرخ پوستان در آمريکا بدون جهت نبوده است.

    در تاريخ ويل دورانت نوشته شده که « کريستف کلمب » با پول کانون هاي اشراف يهود به آمريکا رفت. ژاندارم دنيا شدن آمريکا و حضور بزرگ ترين کارخانه هاي اسلحه سازي در اين کشور بي دليل نيست.

    بزرگ ترين ماموريت آمريکا در پشت اسکناس هاي آنها نمايان است؛ برقراري « نظم نوين جهاني » که در کنار علائم مشهود ماسوني پشت همان اسکناس ها ، در واقع حکايت همان حکومت جهاني صهيون است.

    بنابراين آمريکا کشوري نيست که بيهوده به وجود آمده باشد، کلمب و همراهانش از روي کنجکاوي به آنجا نرفتند و کلني هاي پيوريتن ها و اشراف يهود اروپا نيز از سر تفريح به آن مهاجرت نکردند. بلکه ماموريتي تعريف شده برايش تصوير کرده بودند که اين تصوير اينک بر تمامي رسانه ها و سياست هايش نشسته است يعني همه آنها در جهت همين ماموريت هستند.

    در واقع مي توان گفت هاليوود تريبون سينمايي کساني است که آمريکا را در جهت اهدافشان به وجود آوردند.

    قطعا همين طور است. صاحبان کمپاني هاي هاليوود همان کساني هستند که بزرگ ترين کمپاني هاي اسلحه سازي را دارند. کساني مثل « روبرت مرداک » يا « جرج سوروس » و يا « فيليپ برگ » همگي در کارتل ها و تراست هايي هستند که هم اسلحه توليد مي کنند و هم فيلم مي سازند. به همين علت است که مي بينيم فيلمسازي، بعد از اسلحه سازي تجارت دوم آمريکاست.

    مرحله بندي اهداف ايدئولوژيک و سياسي هاليوود را کمي بيشتر تشريح مي کنيد.

    گروهي که ما آنها را صهيونيست مي ناميم داراي 2 مشخصه اصلي هستند، اول نژاد پرستند و دوم به دنبال تسخير جهان هستند و هيچ گونه اعتقادات مذهبي ندارند، در واقع دين ابزار آنهاست.

    با اين که از المان ها و نمادهاي دين يهود استفاده مي کنند ولي از همان زمان که از حضرت موسي (ع) جدا شدند و حضرت آنها را نفرين کرد، به فرعون و ساحران ملحق شدند و بنا بر همين است که امروزه نمادها و نشانه هاي صهيونيزم را به مصر باستان نزديکتر مي بينيم. حرکت آنها در طول تاريخ همواره آرام و بطئي بود و شايد پر حوصله تر از آنها را نتوان يافت. طبق اسنادي که الان افشاء شده و موجود است، انگيزاسيون را صهيونيزم راه اندازي کرد. کساني که مبدع انگيزاسيون بودند، کشيش هايي بودند که قبلا يهودي مخفي به شمار مي آمدند و پاپ هايي که انگيزاسيون در زمان آنها رخ داد برخلاف روند واتيکان ، بيشترين دوستي را با يهود داشتند و مي بينيم که همين انگيزاسيون کليساي کاتوليک ضايع کرده و به اضمحلال کشيد تا پروتستانتيزم به وجود آمد. در واقع پروتستانتيزم محصول يهوديزه کردن مسيحيت توسط مارتين لوتري بود که به نوشته بسياري اسناد و مدارک اساسا با کانون هاي اشراف يهود مرتبط بود و توسط آنها حمايت مي شد. پس از آن مي بينيم، آنچه از دل پروتستانتيزم بيرون مي آيد، اوانجليسم است، يعني همان کساني که صهيونيزم مسيحي لقب گرفته اند. اگر سير تاريخي اين حرکات را بررسي کنيم خواهيم ديد که ردپاي يهود در اين 10 قرن، يعني از اوايل هزاره دوم که جنگ هاي صليبي رخ داد تا به امروز در همه فجايع تاريخي و انساني مشخص بوده است و در اين سير تاريخي، حداقل در يکصد سال اخير، هاليوود زمينه چيني لازم را براي پايان هزاره دوم و ورود به هزاره سوم فراهم کرده است. هاليوود در سال هاي اول تولدش به دنبال جا انداختن ايدئولوژي خود بود و اسطور ه هاي يهودي را مثل « سامسون و دليله »، « ديويد و گوليات » را در قالب فيلم هاي خود نشان مي داد. مهاجرت يهوديان را نيز در قالب فيلم هايي مانند « اکسدوس » به نمايش در آوردند. وقتي به سال هاي دهه 70 و اوج گيري جنبش هاي اسلامي نزديک مي شويم، مي بينيم که فيلم هاي تعيين کننده تر مثل « جن گير » مطرح مي شوند، فيلمي که استراتژي جرج بوش مبني بر اينکه براي از بين بردن تروريست ها بايد به داخل کشورهاي اسلامي وارد شد، را مطرح مي کند يعني حدودا 30 سال قبل از آمدن جورج بوش استراتژي او در اين فيلم نمايش داده شده است. در اين فيلم مي بينيم با صداي اذان، شيطان از يک سرزمين اسلامي همراه يک کشيش به سياتل آمريکا رفته و در وجود يک دختر وارد مي شود. فيلم « جن گير » براي آمريکايي ها اين پيام را داشت که اگر شيطان را در سرزمين هاي اسلامي سرکوب نکنيم به آمريکا مي آيد و در آمريکا جوانان ما را مورد هجوم قرار مي دهد. يا در فيلم « بيگانه » که هيولاهايي باستاني از دل زمان بيرون آمده و در دل آدم ها رسوخ مي کنند و در واقع با ايجاد هراس، دين را به صورت يک هيولا نشان مي دهند. هيولايي که از قعر زمان براي نابود کردن مي آيد. نکته اي که آقاي دکتر شاه حسيني فرمودند بسيار جالب بود که در واقع انقلاب اسلامي، نفوذ آن در کشورهاي اسلامي و مبارزات ضدامپرياليستي و... مسئله اصلي صهيونيزم جهاني نيست، بيشتر هراس آنها از ديني است که در اجتماع و مديريت جامعه ظاهر شده است. در واقع ترس آنها از به هدر رفتن تلاش 400 ساله شان براي کنار گذاشتن دين است.

    فيلم «جنگ ستارگان» که يک سال قبل از انقلاب ساخته شد نيز در اين راستا بود؟

    بله و بر خلاف آنچه تبليغ مي شد که اين فيلم پروژه اي است عليه روسيه، در واقع « جنگ ستارگان » پروژه اوانجليست ها عليه جنبش هاي اسلامي بود. بنابراين اوج فيلم سازي ايدئولوژيک آنها اواخر دهه 70 است. البته فيلم هاي سطحي مثل « رمبو »، « دلتا فورس » و... نيز براي رد گم کردن در اين دهه توليد مي شود.


    در واقع در آن سال ها ويتنام ديگر دشمن اصلي آمريکا نيست؟

    جنگ ويتنام در سال 1975 تمام شد. اين در حالي است که حتي ما مي بينيم سال هاي بين دهه 50 و دهه 70 ميلادي که اوج جنگ سرد است، فيلم هاي ضداسلامي توليد مي شود. فيلم هاي مثل « جيمزباند »، « جاسوسي که از سردسير آمد » و... حکايت همان آثار جنگ سرد است که بيشتر جنبه سرگرمي دارد اما در اين ميان شاهد توليد فيلم هايي هستيم که به شکلي پنهان و در لايه هاي خود بشدت ضداسلامي است. به طور مثال فيلم هايي که بسيار در بين ما محبوب شده، مانند « مردي که زياد مي دانست » ، « افسانه گمشدگان »، « عمر خيام » يا « علي بابا و چهل دزد » و يا « دور دنيا در هشتاد روز » است که در اين فيلم ها اعراب و مسلمانان اشخاص نامطلوب و بي سر و پا و حتي جاسوس نشان داده مي شوند. « ريک آلتمن » استاد دانشگاه « پرينستون » آمريکا کتابي درباره سينماي موزيکال به مناسبت 100 سالگي سينما نوشت. در اين کتاب نوشته: ما 100 سال با هاليوود تلاش کرديم فرهنگ آمريکايي را در مملکت خود قوام دهيم و در ديگر کشورها جا بيندازيم يعني همواره خواسته اند فرهنگ کابوئيسم و گاوچراني را رواج دهند.

    شما معتقديد رويکرد اصلي هاليوود همين اهداف آخرالزماني است ولي در کنار آن سرگرمي نيز مدنظر است که متاسفانه توجهات بيشتري به اين سمت جلب شده است.

    هاليوود همواره 2 نوع فيلم ايدئولوژيک داشته است؛ يک سري فيلم هاي سطحي سياسي مثل جميزباند توليد کرده است. درست است اين فيلم ها درباره شرق و کمونيسم ساخته شد ولي بسيار سطحي بود. جيمزباند در اين فيلم ها، آدمي زن باره و مشروب خوار و... است که براي مخاطب بيش از هدف سياسي و ايدئولوژيک، سرگرمي را القا مي کند. اما نوع دوم فيلم هاي ايدئولوژيک هاليوود که اکثر آنها نيز چنين هستند، فيلم هايي عميقا ضد اسلامي به شمار مي آيند. حتي فيلم هاي کمدي مثل فيلم معروف باد ابوت و لو کاستلو به نام « گمشدگان حرم » يا « سندباد » و... که فضايي هزار و يک شبي از کوچه و خيابان هاي کشورهاي عربي اسلامي نشان مي دهند با تصويري سياه و کثيف و آدم هايي نيمه وحشي و بربر که غربي ها همواره در صدد متمدن ساختن آنها هستند.در فيلم « شاهزاده پارس » نيز همين نگاه موجود است و مسلمان ها را به شکل انسان هاي بدبخت و بيچاره که همواره به فکر دزدي يا راهزني هستند نشان مي دهند. بنابراين در همه دوران دشمن اصلي آنها اسلام بوده است، به طور مثال اگر سال هاي اوج رژيم شاه را بررسي کنيم مي بينيم کمونيست هاي ضداسلامي مثل پرويز نيکخواه در راس تلويزيون قرار مي گيرند يا آريانپور در دانشگاه ها درس ضداسلامي مي دهد و شهيد مطهري با او درگير مي شود. مي بينيم چگونه شاه که دشمنش را مارکسيست ها اعلام مي کرد اما از همان ها عليه اسلام استفاده کرد.

    رويکرد هاليوود بعد از پيروزي انقلاب و دهه 80 چگونه است؟

    در اين دهه توليد فيلم هاي استراتژيک کاملا مشهود است. مساله ديگري که بايد در اينجا مد نظر قرار داد موج معنويت خواهي است که انقلاب اسلامي در دنيا به راه مي اندازد.

    اين موج موجب مي شود غربي که در دهه هاي 70 و 80 دچار عصيان شده بود و اين نابساماني در فيلم هايي مثل « 5 قطعه آسان »، « ايزي رايدر »، ... مشهود بود، دچار بازگشت شود و گرايش به دين هاي ابراهيمي به ويژه اسلام فزوني يابد. غرب در اين مرحله انبوهي از فرقه ها را به راه مي اندازد و خيلي از فيلم هاي با موضوع معنويت و عرفان هاي کاذب مي سازد. فيلم هاي « دورز » اليوراستون و يا « دود مقدس » جين کمپيون و... نشان دهنده همان عرفان هاي کاذب است. در واقع غرب در مقابل « تک » معنويت خواهي ناب اسلامي،« پاتک » عرفان هاي دروغين مي زند.

    ما در دهه 90 و دهه نخست هزاره سوم نيز شاهد افزايش ساخت اين گونه فيلم ها هستيم. فيلم هايي با ظاهر کاملا معنوي ولي پر از فريب و دروغ . يکي از اخيرترين اين آثار، فيلم ماقبل آخر« کاپولا » باعنوان « جواني بدون جواني » است که داستان آن را جامعه شناسي با نام « ميرچا الياده » نوشته ( همان کسي که در کتاب « جنگ سرد فرهنگي » فرانسيس ساندرس براساس مدارک و مستندات، نامش در ليست شواليه هاي ناتوي فرهنگي آمده است ) و مي بينيم چگونه عرفان هاي کاذب رواج داده مي شود.

    مي توان گفت در دهه 80 تبديل شدن هاليوود به تريبوني براي سياستگذاران آمريکا کاملا بر همگان مشهود مي شود. با رخ دادن انقلاب اسلامي برخلاف آنچه که پيش بيني مي کردند، اين رويکرد هاليوود عريان تر مي شود. فيلم ها ايدئولوژيک تر و استراتژيک تر شده و به فيلم هاي مستقيم و بي پرده نزديک تر مي شود. در حقيقت هاليوود از فرصت هاي شبه ديني که برايش به وجود آمده بود، نهايت سوءاستفاده را کرد و جنگ آخرالزمان و آرماگدون را در فيلم هاي خود به نمايش در آورد.

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :