پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • استراتژي «پراكنش نشانه»   
  • 1391-12-14 9:14:3  
  • تعداد بازدید : 35   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • استراتژی «پراکنش نشانه» : مدل برنامه استراتژیک کتابخانه های

    عمومی جهت اثرگذاری در حوزه عمومی

    احمد پارسازاده

    كارشناس ارشد معارف اسلامي و مديريت دانشگاه امام صادق (ع)

    مهدي شقاقي

    كارشناس ارشد كتابداري و اطلاع رساني دانشگاه تهران

    چکیده:

    در اين نوشتار با بيان رهيافت‎هاي نظري كه بن‎مايه‎هاي معرفت-روش‎شناختي نحوة مواجهه و تفسير پديدارهاي اجتماعي[1]را توضيح مي‎دهد، با اتخاذ رهيافت ساخت‎گرايي اجتماعي[2] و تلفيق وجوه مشترك آن با ساير رهيافت‎هاي تفسيري و با عنايت به زمينه‎هايي از مباحث زبانشناختي اجتماعي، نقش كتابخانه‎هاي عمومي در چگونگي ساخت واقعيت اجتماعي جهت اتخاذ و تعيين موقعيت استرات‍ژيك[3] كتابخانه‎هاي عمومي براي سياستگذاري در اين حوزه بيان شده است. مدعاي اصلي اين نوشتار آن است كه نشان دهد چگونه كتابخانه هاي عمومي مي توانند با پراكنش نشانه هاي زباني-اجتماعي، رفتار اجتماعي شركت كنندگان حوزه عمومي را صورت بندي كرده و به ساخت واقعيت اجتماعي مطلوب كه به نحو تعاملي و بين الاذهاني ساخته مي شود، ياري رسانند.

    واژه‎های کلیدی: پراکنش نشانه، كتابخانه‎هاي عمومي، ساخت‎گرايي اجتماعي، نظام نشانه- معناشناختي، حوزة عمومي، كنش ارتباطي

    مقدمه

    در اين مقاله نشان خواهيم داد كه پديدارهاي اجتماعي چگونه ماهيت زبان شناختي در زمينه اجتماعي دارد و چگونه در كنش زباني-اجتماعي صورت بندي مي شوند و البته نقش و مأموريت نهادهاي فرهنگي از جمله كتابخانه هاي عمومي، مي تواند در صورت بندي زباني-اجتماعي پديدارهاي اجتماعي اثر گذار باشد.

    مدعاي اصلي اين نوشتار آن است كه نشان دهد چگونه كتابخانه هاي عمومي مي توانند با پراكنش نشانه هاي زباني-اجتماعي، رفتار اجتماعي شركت كنندگان حوزه عمومي را صورت بندي كرده و به ساخت واقعيت اجتماعي مطلوب كه به نحو تعاملي و بين الاذهاني ساخته مي شود، ياري رسانند. از اين جهت لوازم اين مدعا پاسخ به پرسش هاي زير است كه عبارتند از:

    1- زبان چگونه در تعاملات اجتماعي شكل مي گيرد؟

    2- زبان اجتماعي چگونه در صورت بندي پديدارها و رفتارهاي اجتماعي موثر است؟

    3- كتابخانه هاي عمومي چگونه مي توانند در حوزه عمومي مشاركت فعال داشته و زبان و رفتار اجتماعي را در جهت ساخت سازه مطلوب هدايت كنند؟


         

    1. زبان و تعاملات اجتماعي

    1-1. تحويل فلسفه به زبان و تحول زبان به ارتباطات اجتماعي

    بررسي رابطة ميان زبان و واقعيت اعم از اينكه واقعيت امري طبيعي و يا مابعدالطبيعي قلمداد شود، از ديرباز مورد توجه فيلسوفان قرار گرفته است. در تصور عمومي و غالب، زبان به مثابه ابزاري براي بيان معاني تلقي شده است. در اين رهيافت، زبان جداي از واقعيت‎ انگاشته مي‎شود؛ بنحويكه اگر زبان وجود نداشت و هيچ لفظي ساخته نمي‎شد، واقعيت فارغ از زبان وجود داشت. زبان به مثابه تور گسترده‎اي است كه واقعيت آفاقي[4] و بيروني را در برمي‎گيرد و هر چه منعطف‎تر و سيال‎تر واقعيت آفاقي را تصوير كند، بليغ‎تر و فصيح‎تر است.

    ويتگنشتاين[5] دورة متقدم كه فيلسوفي تحليل زباني بود، نظريه تصويري[6] معنا را طرح كرد. در نظر وي زبان طبيعي كه بايد به زبان منطقي تقليل داده شود، تصويرگر معنا است و معنا همان ابژه‎هاي آفاقي هستند كه در خارج بدان اشاره مي‎كنيم. وي با زير سوال قرار دادن نظر غالب در ميان فيلسوفان، مبني بر اينكه كلمات جايگزين اشياء و انديشه‎ها هستند، استدلال كرد كه زبان صرفاً تصويري از اشياء خارجي است و تصوير[7] نمي‎تواند نمايانگر تمام ابعاد يك شيء باشد (جوزف[8] و ديگران، 2001، ص 74). اين بدان معني است كه زبان در بيان واقعيت بي‎طرف نيست.

    دستاورد شگرف نظرية ويتگنشتاين دورة متقدم براي علم‎پرستان- كه معروف به حلقة وين و مشهور به نحلة پوزيتويست‎هاي منطقي بودند- نظرية تحقيق‎پذيري معنا[9] بود. اين نظرية كه بر مبناي نظريه تصويرگري واقعيت بنيان شده بود، چنين فرض مي‎كرد كه تنها آنچه را كه بتوان راجع به آن تحقيق تجربي كرد، معنادار است. بنابراين، آنچه را كه نتوان به رد يا به اثبات مشاهده نمود، اساساً مهمل است (هوشيار، 1383، ص 171).

    ويتگنشتاين همانطور كه بنيان‎ساز مكتب پوزيتيوسم منطقي بود، با چرخش فكري مواجه شد بنحويكه دورة دوم فكريش، بنيان‎سوز پوزيتيويسم گرديد. ضربات مهلك ويتگنشتاين به حلقة وين چنان عميق و گسترده بود كه نه‎تنها پوزيتيوست‎هاي منطقي، بلكه مكتب فلسفي تحليل زباني آنگلوساكسون را به تجديد نظر جدي در بنيان‎هاي فلسفي‎شان كشاند. ضربات مهلك مورخ و فيلسوف شهير علم، توماس كوهن[10] نيز اثبات‎گرايان منطقي را به ورطة نابودي كشاند (زيباكلام، 1382، ص-12 13).

    ويتگنشتاين در دورة اول زندگي فلسفي‎اش، زبان را جهت اشاره و نامگذاري براي عالم خارج قلمداد مي‎كرد؛ اما در دورة دوم فكريش، زبان را با نحوة مفاهمه و ارتباطات كنشگران اجتماعي پيوند زد. ويتگنشتاين معتقد بود كه اساساً زبان معطوف به اقدام و كنشي متناظر با آن است. وي در اين مورد مثال بنا و شاگرد را مي‎زند و مي‎گويد شاگرد بنا، با شنيدن هر لفظي از استاد خويش، اقدامي متناظر با آنرا انجام مي‎دهد. براي مثال با شنيدن لفظ «نيمه» با وي وارد بازي زباني شده و مي‎فهمد كه «نيمة آجر» مدنظر است و درخواهد يافت كه بايد اقدامي انجام دهد و نيمة آجر را پرتاب كند. وي با اشاره به استعارة «بازي‎هاي زباني[11]» معتقد است كه افراد با شنيدن الفاظ تنها در بافت اجتماعي خاصي كه با مخاطب خويش وارد بازي شده‎اند، مي‎توانند معناي دقيق الفاظ را فهم كنند. اين بدان معني است كه «معنا» در بازي‎هاي زباني ديگر تفاوت خواهد داشت. وي بجاي عبارت «بافت اجتماعي-فرهنگي» استعارة «صورت‎هاي زندگي[12]» را بكار مي‎برد. در نظر وي صورت‎هاي زندگي گوناگون داراي بازي‎هاي زباني متفاوت و در نتيجه معنا و قواعد خاص خود هستند. وي مي‎گويد اگر قصد فهم معنا را داشته باشيم، بايد قواعد بازي زباني صورت‎هاي مختلف زندگي گروه‎ها و افراد را تجربه كنيم (ويتگنشتاين، 1958). وي در دورة دوم فكريش به رابطة ميان زبان و ارتباطات اجتماعي سازندگان زبان اشاره مي‎كند و بر اين نكته تأكيد مي‎كند كه زبان با نحوة بكارگيري و استعمالش با كنشگران اجتماعي ساخته مي‎شود.

    1-2. معنا و نشانه در زندگی روزمره اجتماعي

    به اعتقاد لویی استروس، مهمترین پدیده فرهنگی زبان است. (کازنو، 1367، ص64) بدون نشانه ها، اصلاً فرهنگ بوجود نمی آید. نشانه ها تجلی آفاقی معانی هستند. این بدین معنی است که فرهنگ خصوصاً فرهنگ در عرصة عمومي از تفسیر جمعی نشانه ها ساخته می شود. نشانه ها از حیث اینکه دلالت گر معنا هستند در فرآیند کنش اجتماعی نهادینه و تثبیت می شود به نحوی که برخی از این نشانه ها چنان تثبیت و تقويم مي‎يابند که جزء مقوم تمدن قرار مي‎گيرند؛ بطوریکه امکان تفسیر و قرائت دیگری از این نشانه ها نیست. ارائه تفسیر يا قرائت دیگر مخالفت با تمدن تلقی می شود.

    مطالعه پدیدارهای فرهنگی به مثابه نشانه تلفیقی از رهیافت تفسیری با زمینه هایی ازگرایش زبان- شناختی اجتماعی است. از آنجایی که نباید پدیدارهای فرهنگی را به مثابه اشیاء آفاقی بنگریم که اگر چنين كنيم دچار مغالطه آسیب‎زای شیءانگاری شده‎ايم، باید آنها را به مثابه نشانه هایی معنامند دانست که در بافت تعاملات واکنش های ارتباطی افراد ساخته و معنادار می شوند. مطالعه نشانه ها، در گشایش سطوح پنهان زندگی روزمره نقش بسزایی دارند. شبکه معانی بر اساس الگوهای زندگی افراد شکل می گیرند و فهم فرهنگ، در واقع فهم زندگی روزمره عمومی افراد است (گرتز، 1973، ص14).

    برگر ولاکمن که از بنیانگذاران تئوری ساخت گرایی در جامعه شناسی شناخت هستند، معتقدند که زبان مشترکی که برای عینیت بخشیدن به تجربه هایمان در اختیار داريم بر بنیاد زندگانی روزمره استوار است و حتی زمانی که زبان را برای تفسیر تجربه ها برای بیان معانی بکار می بريم اشاره به واقعیت زندگی روزمره است (برگر و لاکمن، 1375، ص42). بنابرايندر رهيافت هاي تفسيري، با نفي «شيء انگاري»[13] روش هاي اثبات گرا در تبيين پديدارهاي اجتماعي، معتقد است معنا با تعامل توليد كنندة نشانه و گيرندة پيام در بستر و زمينه زباني زندگي روزمره عمومي شكل مي‎گيرد. در عين حال بايد توجه داشت كه نشانه‎ها بعد از آنكه توسط توليدكننده، توليد شدند در حوزة عمومي[14] و زمينة فرهنگي خاصي تفسير مي‎شوند. به عبارت ديگر، نشانه‎ها به نحو منفرد و تكه‎تكه در حوزة حمومي پرتاب نمي‎شوند بلكه بعد از آنكه توليد شدند، در زمينه‎اي خاص قرار مي‎گيرند. با اين توصيف، كنترل تفسير نشانه‎ها به‎نحوي كه همان معنايي كه توليدكننده از آن در نظر داشته است، اگر ناممكن نباشد بسيار دشوار است. در اين رهيافت، نشانه‎ها در متن بازي اجتماعي قابليت تفسير پيدا مي‎كنند. مي توان چنين نتيجه گرفت رابطه ای دوسویه میان جهان معانی و جهان خارج برقرار است بدین معنی که همانطور که زبان تجربیات مردمان در مورد واقعیت زندگی روزمره را ترجمه می كند، واقعیت زندگی نیز در قالب زبان به نظم در آورده می شود.

    اینکه در زندگي روزمره با اشیاء یا اعیان خارجی مواجهه هستیم یا خیر مسئله مهمی نیست آنچه که اهمیت دارد آن است که ما با نشانه ها سروکار داریم و در معرض بمباران نشانه ها قرار داریم. آنچه که مربوط به آدمیان در زندگی روزمره است آن است که آنها به تفسیر نشانه ها می پردازند. اما نباید تصور شود که افراد فارغ البال و با آزادی و خودمختاری کامل، نشانه ها را تفسیر می کنند. نشانه های کنونی همراه با نشانه های پیشین و توأم با زبان خاصی که برای تفسیر نشانه ها بکار گرفته مي‎شود، در تفسیر پديدارهاي اجتماعي به ما کمک می کنند.

    در این شکل از طرفی به رابطه دوسویه میان نشانه زبان اجتماعی که حاصل کنش ارتباطی، تعاملات بین الاذهانی و معاشرات متقابل افراد است تکیه شده است و از طرفی چنین بیان می کند که نشانه ها از طریق زبان اجتماعی شکل گرفته، در زمینه و بافت ارتباطات اجتماعی معنادار می شود.

    اين بدین معناست که معانی ساخته شده در فضای گفتمانی جامعه با تغییر زبان اجتماعی، تفسیر متفاوتی از نشانه های پیشین شکل می گيرد، همچنین برخی نشانه ها قادرند که زبان اجتماعی را تغییر داده و معناساز باشند. این مدل نشان می دهد که زبان صرفاً ابزار انتقال معنا نیست. بلکه جزئی از فرآیند تفسیر معنا بايد تلقي شود.     

    شكل 2. رابطه دوری نشانه-معنا ونقش زبان اجتماعی

    1-3. زبان شکل دهنده رفتار اجتماعی

    برخي از زبان‎شناسان معتقدند شناخت ما از جهان خارج را تا حدی رفتار زبانی شکل می دهد و رفتار زبانی انسان به نوبه خود براساس شناخت وی از دنیای بیرون نمود می یابد. به عنوان مثال بعضی از بی احتیاطی ها که منجر به آتش سوزی می شود احتمالا به خاطر نوع کاربرد زبان است بدين شرح که افراد با رویت "مخرن های بنزین" رفتار احتياط‎آميزي از خود بروز مي‎دهند ولي مشاهدة مخزن‎هاي خالي بنزين، موجب بروز چنین رفتار محتاطانه ای نمی شود در صورتیکه میزان اشتعال‎پذیری مخزن های خالی بنزین پر از گازهای آماده اشتعال بيشتر می باشد. پس افراد می بایست رفتار احتیاط آمیز بیشتری در کنار مخزن های خالی بنزین نشان دهند؛ اما کلمه "خالی" موجب می شود تا افراد از خود بی احتیاطی نشان دهند (ر.ک ورف 1956 ص 135-137). اين مسئله نشان می دهد كه علت بعضی از رفتارهای اشتباه را می بایست در کاربرد گمراه کننده زبان جستجو کرد

    يكي از زبان‎شناسان اجتماعي معتقد است که بسیاری از واقعیت ها ساخته و پرداخته زبان بوده و اینکه کاربرد طبقاتی زبان عموماً واقعیت ها را به‎نفع طبقه حاکم جامعه، وارونه جلوه می دهد. وی از دیدگاه ورف مبنی بر این که زبان نه تنها منعکس کننده واقعیت ها بوده بلکه سازنده آنها نیز می باشد استقبال می کند، اما بر جنبه های اجتماعی و کاربردی مقوله های دستوری زبان بیشتر تأکید دارد (عموزاده مهدیرجی، 1383، ص 14)

    2. صورت بندي معنا-نشانه در حوزه عمومي

    قبل از بيان نحوه شكل گيري معنا و نشانه هاي زباني در حوزه عمومي لازم است دو اصطلاح «حوزه عمومي» و «زيست جهان» توضيح داده شود.

    زیست جهان الگوهای تفسیری است که از طریق عناصر فرهنگی انتقال یافته و با منبع زبانی سازمان گرفته است. زبان و فرهنگ از اجزا و عناصر مقوم و سازنده زیست جهان به شمار می روند. (نوذری، 1381، ص 1383) زیست جهان آن چنان افق معنایی است كه در فرآيند كنشهاي ارتباطي شكل گرفته و اكنون به صورت پس زمينه در هر كنش ارتباطي عمل مي كند؛ افراد نمي توانند پاي خود را از زيست جهان بيرون بگذارند، زيست جهان، ماحصل ذخاير انباشته تجربه ماقبل علمي است (هولاب، 1375، ص58). زيست جهان همان حوزه فرا علمي است كه وفاق و اجماع در كنشهاي ارتباطي مبتني بر هنجارهاي برگرفته شده از آن بدست مي آيد (همان، ص63).

    اما هابرماس در مورد حوزه عمومی می گوید: منظور ما از حوزه عمومى[15] در وهله اول قلمروى از زندگى اجتماعى ماست كه در آن چيزى شبيه به افكار عمومى مى تواند شكل گيرد. دسترسى به اين قلمرو براى تمامى شهروندان تضمين شده است. در هر گفتگويى كه در آن افراد خصوصى گرد هم آيند تا پيكره اى عمومى[16] را شكل دهند، بخشى از حوزه عمومى شكل مى گيرد در چنين شرايطى رفتار افراد نه شبيه رفتار تجار يا افراد حرفه اى است كه در مورد امور شخصى به تبادل نظر مى پردازند، و نه شبيه رفتار اعضاى موسسه اى قاعده مند است كه تابع محدوديتهاى حقوقى بوروكراسى دولتى اند. شهروندان هنگامى به مثابه پيكره اى عمومى رفتار مى كنند كه به شيوه اى بى قيد و شرط و آزاد به تبادل نظر ــ يعنى با تضمين آزادى گردهم آيى و مراوده و آزادى بيان و انتشار عقايدشان ــ درباره علايق عام بپردازند. در پيكره عمومى وسيع اين نوع از ارتباط مستلزم ابزار خاصى براى انتقال اطلاعات و تأثيرگذارى بر گيرندگان اين اطلاعات است. امروزه روزنامه ها و مجلات و راديو و تلويزيون رسانه هاى حوزه عمومى هستند(هابرماس،1964)

    شكل 3. چگونگی شکل گیری و شکل دهی معنا – نشانه در حوزه عمومی

           

    معنا و کنش متناظر و متقابل آن در حوزه عمومی اتفاق می افتد. در حوزه عمومی، با تکثر عامل ها و کارگزاران[17] معنا بخش مواجه هستیم. در حوزه عمومی با انواع نشانه ها، گوناگونی رفتار و زبان اجتماعی و انواع معنا مواجه هستیم.

    هابرماس مشخصاً در توضیح حوزه عمومی به قهوه خانه هایی اشاره می کند که مراکز اصلی مشارکت متعهدانه مردم در حوزه عمومی بودند. مردم یکدیگر را در آنجا می دیدند و به یکسان با دوستان و غریبه ها راجع به موضوعات مهم بحث می کردند. همچنین وی به رسانه های چاپی مانند کتاب و روزنامه اشاره می کند که در تسهیم دیدگاههای موجود نقش زیادی داشته اند (اسمیت، 1383، ص84). آنچه که اهمیت بیشری پیدا می کند رسانه های چاپی است. زیرا رسانه های چاپی، در اختیار عموم است و همه اقشار جامعه از آن بهره می برند.

    کتابخانه‎های عمومی ضمن فراهم آوری محمل های اطلاعاتی از قبیل رسانه های چاپی وغیرچاپی، مکان مطالعه و گفتگو و بحث عمومی را نیز فراهم می آورند و از حیث گردآوری دیدگاه های متکثر و متنوع، محلی مناسب جهت اشتراک ذهنی و زبانی عمومی به حساب می آیند.

    کتابخانه های عمومی با رهیافت امكان ايجاد فضاي تضارب و تعاطي آراء و انديشه ها می توانند ضمن ورود به حوزه عمومی و فضای کنش بین الاذهانی، برنشانه های متکثر ومتنوع موجود در جهت خلق چشم انداز مطلوب خویش (در اینجا ساخت سازه ی اعتماد به نفس ملی) اثرگذار باشند.

    تمامي مسئوليت‎هاي خلق معنا و ساخت واقعيت اجتماعي از طريق كتابدار، با «كردار اخلاقي[18]» وي و ارزش‎هاي زيربنايي كتابخانه‎هاي عمومي ارتباط پيدا مي‎كند (رابين، 1387، ص 354). اولين ارزش و رسالتي كه براي كتابخانه‎هاي عمومي ذكر شده است، پشتيباني از نيازهاي آموزشي و اجتماعي جامعه مي‎باشد (رابين، 1387، ص 324). اگر چه كتابخانه‎هاي عمومي در بدو امر بر اساس نگرش وقف عام تأسيس شدند كه كتابخانه‎هاي مساجد را نيز مي‎توان در شمار آن قرار داد ولي در همان موقع نيز، اهداف اجتماعي از قبيل توسعة اجتماعي و كمك به ارتقا يافتن سطح سواد و دانش افراد كم درآمد وجود داشته است. براي مثال كتابداران نيمة دوم قرن نوزدهم كه سردمدار آنها ملويل ديويي بود، خود را «عاملان توسعة اجتماعي» مي‎دانستند. علاوه بر اين، هريس[19] اهداف ديگري براي ايجاد كتابخانه‎هاي عمومي در آمريكا مطرح مي‎سازد و آن اينكه توجه بنيانگذاران اين كتابخانه‎ها كمتر افراد باسواد و آموزش ديده بوده است، بلكه بيشتر اجتماعي كردن موج انبوه مهاجراني بوده كه به بوستون سرازير شده بودند (هريس، 1973، به نقل از رابين، 1387، ص 312). بنابراين مي‎توان در كنار صرفاً عامه‎پسند و عامه‎خواه بودن كتابخانه‎ها در همة ملل و دول، اهداف اجتماعي و رسانه‎اي براي كتابخانه‎هاي عمومي قايل شد و نقش ساخت واقعيت اجتماعي در توليد معنا در راستاي حفظ سرماية اجتماعي، هويت بومي، و خودباوري اجتماعي را پر رنگ‎تر مشاهده نمود.

    آنچه که درگروه ها و مجموعه های مختلف باعث می شود از تکثر تفاسیر و تعدد و از هم پاشیدگی تفاسیر، از نشانه های متعدد، جلوگیری شود و نظم معینی از تفسیر نشانه ها در حوزه عمومی بوجود آورد، زبان مشترک است. زبان مشترک اجتماعی در حوزه عمومی را صرفاً نمی توان به ابژه ای قابل محاسبه و مشاهدة تجربي تقلیل داد. زبان اجتماعی طی فرآيندی تعاملی در زمینه ای فرهنگی به تفهم جمعی و اشتراک همگانی می رسد.

    حوزه عمومی فرصتی را برای مشارکت در تسهیم نشانه ها فراهم می کند. تسهیم نشانه ها درحوزه عمومی، امکان گفتگو و تفاهم را فراهم می آورد. در حوزه عمومی، امکان بکارگیری زبان مشترک اجتماعی فراهم می آید و این دقیقاً محل ورود کتابخانه های عمومی جهت تأثیرگذاری و ساخت وضعیت مطلوب «اعتماد به نفس» در زیست جهان است به نحوی که کتابخانه های عمومی می توانند با تدوین سیاست های خاصی وارد گفتگو در حوزه عمومی شده و با نشانه پراکنی، طی مراحل تدریجی، زبان اجتماعی مشترک را در جهت ایجاد اعتماد به نفس ملی یا هر چشم انداز مطلوب در سیطره خویش گیرند. كتابخانه‎هاي عمومي هم از حيث فضا، هم از حيث در اختيار داشتن منابع اطلاعاتي امكان گفتگوي ميان افكار مختلف، تضارب معاني متعدد را فراهم مي آورند.

    3. كتابخانه هاي عمومي و نشانه پراکنی اجتماعی

    3-1. تعريف كتابخانه هاي عمومي

    کتابخانه‎های عمومی را می‎توان از سه بعد تعریف كرد:

    • کتابخانه‎های عمومی به لحاظ جامعه مخاطب:

    از لحاظ جامعه استفاده کننده، واژه کتابخانه‎ عمومی در مقابل کتابخانه خصوصی قرار می‎گیرد. به این ترتیب، کتابخانه عمومی کتابخانه‎ای است که به عموم مردم از هر جنس، سن، نژاد، تحصیلات، و مرتبه اجتماعی خدمت‎رسانی می‎کند.

    • كتابخانه هاي عمومي به لحاظ منابع:

    از لحاظ منابع، کتابخانه عمومی در مقابل کتابخانه اختصاصی قرار می‎گیرد به این معنا که کتابخانۀ عمومی کتابخانه‎ای است که همۀ انواع منابع را بر اساس نیازهای جامعۀ مخاطب خود و منطبق با معیارهای فرهنگی و اجتماعی جامعۀ خود گزینش می‎کند.

    • كتابخانه هاي عمومي به لحاظ سازماني:

    از جنبۀ سازمانی، کتابخانه عمومی در مقایسه با کتابخانۀ دولتی قابل بررسی است. از این لحاظ کتابخانه‎های عمومی در جوامع مختلف و با توجه به نیازهای آنها ساختار سازمانی متفاوتی داشته‎اند. برای مثال، کتابخانه‎های عمومی می‎تواند کاملاً تحت تکفل دولت باشد، با مالیات‎های اخذ شده از مردم اداره شود، بصورت هیأت امنا و کاملاً تحت مدیریت و پشتیبانی مردمی باشد، وابسته به نهادهای دولتی و مردمی باشد، و یا ترکیبی از موارد فوق را در بر بگیرد.. به هر حال، کتابخانه عمومی‎ از این لحاظ، کتابخانه‎ای است که با مشارکت مستقیم یا غیر مستقیم مردم اداره می‎شود.

    3-2. کتابخانه به مثابه نهادی اجتماعی: کارویژه های اجتماعی کتابخانه‎های عمومی

    کتابخانه عمومی به منزلۀ نهادی اجتماعی که در متن اجتماع کار می‎کند مقام والایی دارد و باید عمدتاً در این متن نیازهای آن مورد تحلیل قرار گیرد» (موکهرجی، 1382، ص 37). همچنین، «کتابخانه‎های عمومی یک مرجع فرهنگی برای جامعه تلقی می‎شود. نقش این مرجع فرهنگی این است که با قرار دادن افکار، عقاید، و حاصل اندیشه‎های خلاق در کنار یکدیگر، وسیله‎ای برای ایجاد علاقه به مطالعه و تحقیق برای افراد جامعه پدید آورد» (میرحسینی و باب‎الحوائجی، 1375)

    کتابخانه به مثابه «یک نهاد اجتماعی» تلقی می‎شود که همانند سایر نهادهای اجتماعی مردمی از جامعه تأثیر می‎پذیرد و به جامعه اثر می‎گذارد. اما سطح تأثیرگذاری نهادهای اجتماعی به لحاظ دامنه کارکردهایی که دارد و به لحاظ میزان درگیری‎ای که با آگاهی‎ها و اندیشه‎ها، و دانش مردم دارد متفاوت است. کتابخانه‎های عمومی از جنبۀ درگیری با نظام آگاهی‎ها، اندیشه‎ها، و دانش مردم، بطور بالقوه سطح تأثیرگذاری وسیع و در عین حال عمیقی بر روی جامعه دارد که قابل برنامه‎ریزی و بهره‎برداری است.

    هنگامی که به کتابخانۀ عمومی به مثابه یک نهاد اجتماعی نگریسته می‎شود، این مسئله به اذهان متبادر می‎گردد که این نهاد اجتماعی در کنار و همانند سایر نهادهای اجتماعی، چه کارکردی می‎تواند برای بهبود وضع عمومی جامعه، جامعه‎پذیری، و تقویت هنجارهای ارزشي و بومی مردم ایفا کند. یکی از مفاهیم عمده‎ای که اندیشمندان امروزه وجود آن را برای بهبود و توسعه مسائل یاد شده ضروری می‎پندارند مفهوم سرمایه اجتماعی[20] است. جاکوب در این خصوص توضیح داد که شبکه های اجتماعی فشرده در محدوده های قدیمی شهرها صورتی از سرمایه اجتماعی را تشکیل می دهند و در ارتباط با حفظ نظم و نظافت، عدم وجود جرم و جنایت خیابانی و دیگر تصمیمات، در مورد بهبود کیفیت زندگی به کار می‎روند (فوکویاما[21]، 1379، ص10). سرمایه اجتماعی در کل به معنی هنجارها و شبکه هایی است که امکان مشارکت مردم در اقدامات جمعی به منظور کسب سود متقابل را فراهم می کند و با شیوه هایی همچون سنجش سطح اعتماد اجتماعی و سطوح عضویت در انجمنهای مدنی رسمی یا غیررسمی قابل اندازه گیری است. سرمایة اجتماعی مفهومی ترکیبی است که «موجودی» یا میزان این هنجارها و شبکه ها را در یک جامعه و در یک مقطع زمانی خاص تشریح می کند. رابطة متقابل، رفتار غیرخودخواهانه و اعتماد نمونه هایی از این هنجارها هستند. این شبکه ها ممکن است رسمی یا غیررسمی باشند. از این منظر، سرمایة اجتماعی یکی از عناصر مهم قدرت «جامعة مدنی» یا ظرفیت جامعه برای مدیریت خویش از طریق فعالیتهای گروهی غیررسمی، داوطلبانه، غیردولتی (و غیرانتفاعی) است (تاجبخش و ديگران، 1382، ص 156).     

    شاید بتوان ایجاد و تکوین سرمایۀ اجتماعی را بعنوان مهمترین کاروي‍ژه کتابخانه‎های عمومی برشمرد. کتابخانه‎های عمومی با توجه به تعاریف و اهدافی که از آن یاد کردیم، و با توجه به مصادیقی که سرمایۀ اجتماعی می‎تواند داشته باشد بطور گسترده‎ای پتانسیل شکل‎دهی و تکوین سرمایه اجتماعی را داراست. کتابخانه‎های عمومی بعنوان مراکز علم آموزی و بعنوان یکی از مهمترین نهادهایی که می‎توان از آن به عنوان پایگاهی برای دستیابی به اطلاعات شغلی، تجاری، و کسب و کار استفاده کرد، می‎تواند به صاحبان حرف و مشاغل مختلف در توسعه و بهبود مسائل اقتصادی زندگی روزمره کمک کرده و به افراد جویای حرفه و شغل در جهت دستیابی به مشاغل و حرفه‎های متناسب با توانایی‎های افراد کمک کند. توسعه و گسترش فرهنگ مطالعه و کتابخوانی هدایت شده که به توسعه دانش فردی و اجتماعی خواهد انجامید و مهمترین متولی آنرا می‎توان کتابخانه‎های عمومی دانست، رابطۀ معناداری با توسعۀ آگاهی‎های عمومی در خصوص شناخت خود و جامعه، شناخت وظایف خود در قبال خانواده و جامعه و بالعکس، و شناخت هویت فردی، خانوادگی، اجتماعی، و ملی دارد. از سوی دیگر، فضای کتابخانه می‎تواند منبعی برای تضارب آراء و ایجاد روابط و گروه‎های درسی، فکری، شغلی، و حرفه‎ای باشد که از طریق آن افراد بتوانند از روابط ایجاد شده از محیط کتابخانه بعنوان منبع سرمایه انسانی که تسهیل کنندۀ روابط و ارتباطات انسانی است، بهره ببرند. کتابخانه‎های عمومی هم از حیث منابع اطلاعاتی هدفمندی که در اختیار دارند و هم از حیث فضایی که در اختیار مردم قرار می‎دهند، بهترین امکان را برای ایجاد حس مشارکت و آموزش آن و رعایت حریم و حقوق دیگران را فراهم می‎آورند و از طریق مطالعه، تضارب آراء، شرکت در مراسم و فعالیت‎های جمعی مختلفی که خود با استفاده از فضای رایگان کتابخانه‎های عمومی ساماندهی می‎کنند، زمینه‎های ایجاد همدلی و اعتماد میان خود و افراد و جامعه را فراهم می‎آورند. پژوهشگران حوزۀ کتابخانه‎های عمومی نشان داده‎اند که دسترسی به فضای فیزیکی و سایر زیرساخت‎های کتابخانه‎های عمومی نوعی تعامل در بین شهروندان ایجاد می کند و آنها از طریق این تعامل احساس سودمندی می‎کنند که باعث ایجاد اعتماد اجتماعی[22] می‎گردد (ورهیم، و ديگران[23]، 2008).  نتیجۀ پژوهش دیگری نشان داد که کتابخانه های عمومی تعامل، حس برابری، و اعتماد ایجاد می کنند و از این رو نقش بسزایی در ایجاد سرمایۀ اجتماعی دارند. از نظر آنها سازوکاری که باعث ایجاد این اعتماد عمومی می‎شود نهاد کتابخانه (نظام کتابخانه) از یک سو و فضای کتابخانه از سویی دیگر است. به عبارت دیگر دو نیروی بالقوه در کتابخانه‎های عمومی برای ایجاد سرمایه ی اجتماعی وجود دارد: یکی نهادی و مرتبط با خط‎مشی و نظام کتابخانه است و دیگری فضای کتابخانه به عنوان مکان برگزاری جلسات غیررسمی میان افراد (کاکس و دیگران[24]، 2000). با توجه به این یافته‎ها، می‎توان دریافت که از پتانسیل کتابخانه‎های عمومی از حیث منابع دانش، سازماندهی آن، اشاعۀ آن و نیز خدمات عمومی بخوبی در راستای ایجاد و تکوین سرمایۀ اجتماعی استفاده نشده است و صرفاً فضای رایگان کتابخانه به لحاظ محیط امن، دوستانه، تعاملی، و مشارکتی که بوجود می آورد باعث ایجاد همدلی و اعتماد می‎گردد. از این حیث است که توجه بیشتر به امکان بالفعل کتابخانه‎ها در ایجاد سرمایۀ اجتماعی و سرمایه‎گذاری در امکان بالقوۀ آن (کارکردهای کتابخانه‎ای) مطمح نظر می‎باشد.

    3-3. كتاب و كتابخانه عمومي به مثابه رسانه و نقش آن در ساخت زبانی اجتماعی  

    ترديدي نيست كه رسانه‎هاي مورد استفاده در فرهنگ براي بازنمايي عقايد، بر شيوة درك دنيا توسط مردمي كه در آن فرهنگ زندگي مي‎كنند، تأثير دارند. در واقع اين يك ديدگاه فلسفي قديمي است. قبلاً در دنياز باستان، مورخ يوناني هرودوت[25] مدعي بود كه طرز فكر مصري‎ها با يوناني‎ها متفاوت است؛ زيرا كتاب‎هايشان را از راست به چپ مي‎نويسند، در حالي كه يوناني‎ها از چپ به راست مي‎نويسند. بدين ترتيب، هرودوت اين مفهوم را مطرح ساخت كه ويژگي‎هاي فيزيكي رسانة مورد استفادة يك فرهنگ براي انجام فعاليت‎هاي بازنمايانة خود، تعيين مي‎كند كه چگونه اعضاي آن فرهنگ، دنيا را بفهمند. ديدگاه مشابهي هم به وسيلة ابن خلدون بيان شد. ابن خلدون رساله‎اي حقيقتاً زيبا نوشت كه در آن اشاره دارد به اينكه تفاوت‎هاي ظريف رفتاري كه بين چادرنشينان و بدوي‎هاي شهرنشين وجود دارد، به‎خاطر تفاوت‎هاي آنها در زبان و در چگونگي استفادة آنها از چنين تفاوت‎هايي براي بازنمايي واقعيت است. قرن‎ها بعد ديدگاه مشابهي به‎وسيلة يوهان گوتفريد فون هردر[26] فيلسوف، ويلهلم فون هومبولت[27] لغت‎شناس، و گئورگ ويلهلم فردريش هگل[28] فيلسوف دوباره مطرح شد. اندكي بعد مارتين هايدگر، با اين ادعا نظرها را به خود جلب كرد كه جامعة فناورانه زندگي انسان را از معنا محروم كرده است (دانسي، 1387، ص 336-337). تأثير بازنمايي نشانه‎هاي زباني از طريق انواع رسانه‎ها بر رفتارهاي فردي و گروهي بر كسي پوشيده نيست و متفكران زيادي در دهه‎هاي اخير به نقد يا به بررسي فرصت‎هاي ايجاد شده از اين طريق، پرداخته‎اند. با اين وجود ساده‎انگارانه است كه نتايج كنش نشانه‎اي رسانه‎ها را به خاطر نقش بر آب كردن اهداف به نظر شرافتمندانه‎تر زندگي مقصر شناخت؛ اهدافي كه اگر با ممانعت رسانه‎اي مواجه نشود، با جديت از سوي مردم دنبال خواهد شد. اما معلوم نيست (و هيچگاه معلوم نبوده) كه در فهرست بازنمايي‎هاي رسانه‎اي چه چيزي در راستاي اهداف شرافتمندانه و منزلت‎بخش است و چه چيزي باعث تحقير عمومي مي‎شود.

    با به‎خاطر آوردن فرمول منتقدي چون مك‎لوهان مبني بر اينكه «رسانه پيام است» (بودريار، 1380، ص 22)، متوجه مي‎شويم كه پيامي كه از طريق رسانه‎هاي گروهي ارسال مي‎كنند، پيامي كه رمزگشايي و به طور دروني و ناخودآگاهانه مصرف مي‎شود، مفهوم آشكار اصوات، تصاوير، و نوشته‎ها نيست؛ بلكه اين پيام، الگوي مقيدكننده‎اي از تفكيك واقعيت به نشانه‎هاي متوالي و معادل است. تحقيقات اخير در حوزة رسانه‎ها بيشتر ناظر بر اين حوزه است كه محتواي رسانه‎ها ديگر فقط ارزش‎هاي فرهنگي را انعكاس نمي‎دهند، بلكه در عوض، عمدتاً اين ارزش‎ها را شكل مي‎دهند. براي مثال در رمان 1984 اثر جورج اورول، شكل‎دهي ارزش‎ها و واقعيات از طريق شخصيت «برادر بزرگتر» كه همان راديويي است كه در منزل همه وجود دارد، تصوير شده است. نظريه حاضر مبني بر ساخت واقعيت از سوي رسانه‎ها، به تعبيري نظرية «تزريق زيرپوستي[29]» ناميده شده است (دانسي، 1387، ص 338). اين نظريه مدعي است كه رسانه‎ها قادرند همانند تأثيري كه تزريق زيرپوستي بر بدن مي‎گذارد، افكار را تحت تأثير قرار دهند.

    تأثير رسانه‎ها در ساخت واقعيت اجتماعي مبتني بر نظرية گفتمان است. طبق تعريف فوكو از گفتمان مبني بر «احكامي كه برخي گزاره‎هاي ديگر را توضيح مي‎دهند» (ميلز، 1382، ص 15) فضاي گفتماني ايجاد شده در مناسبات قدرت است كه باعث ايجاد يا توليد گزاره‎هاي جديد مي‎گردد. معمولاً ايجاد چنين فضايي از طريق رسانه‎ها صورت مي‎گيرد. هر چه مردم بيشتر و بيشتر به انواع يكساني از موسيقي در سراسر جهان گوش بدهند، انواع يكساني از سبك‎هاي مد را ببينند، انواع يكساني از برنامه‎هاي تلويزيوني را تماشا كنند، اظهارنظرهاي يكساني از يك واقعه يا پديده بشنوند يا بخوانند، تمايل به ظهور يك «هم‎متن رسانه‎اي[30]» (دانسي، 1387، ص 341) در ابعاد ملي، منطقه‎اي يا جهاني قوي‎تر است.

    كارويژه رسانه‎ها ريشه در اين فرض دارد كه كه در همة انسان‎ها، نياز به معنا وجود دارد و همة انواع محصولات رسانه‎اي در راستاي ايجاد سرماية اجتماعي و انجام مسئوليت نظارت اجتماعي، بازنمايي‎هايي را فراهم مي‎آورند كه اين نياز به معنا را برآورده مي‎سازند. هر چند اين نياز، انسان‎ها را به خلق برخي اشكال فرهنگي بي‎معني (مانند مصرف‎گرايي) واداشته، اما در برخي مواقع ديگر نيز باعث خلق اسطوره‎ها، هنر، مناسك، زبان‎ها، رياضيات، علوم، و ساير موضوعات واقعاً مهم شده است. (سبوك، 1997، ص 2).

    دیدگاه های موجود در مورد ارتباطات و رسانه‎ها، در طول پنجاه سال اخیر دستخوش تغییرات و دگرگونی‎های وسیعی شده و با پیشرفت‎های بدست آمده در این زمینه و توجه به عوامل و جنبه‎های گوناگون، بر وسعت و ظرافت تحقیقات این حوزه افزوده شده است.

    توجه به«نظام های اجتماعی» به عنوان ساختارهای اجتماعی فعال نظیر خانواده یا اجتماع که اهداف، هنجارها، نقشها، قدرتها، مراتب اجتماعی، ضمانت اجرا، تسهیلات و قلمروهای خاص دارند، یکی دیگر از دیدگاههای مطرح شده در این حوزه است. در قالب این دیدگاه، رسانه‎های ارتباطی به عنوان فراگردی که از طریق آن اطلاعات، تصمیمها و رهنمودها به نظام اجتماعی منتقل می‎شوند و شناخت ها، عقاید و رفتارها شکل می‎گیرند و تغییر می‎کنند، تعریف می‎شود و در واقع مفهوم «نظام اجتماعی» ارتباط گران را به چگونگی همبستگی نزدیک ارتباط با سایر عناصر و فراگردهای جامعه آگاه کرد (محسنیان راد، 1369، ص 15-31).

    رسانه های گروهی به واسطه هدایت رفتار اجتماعی به سمت الگوهای اجتماعی قابل قبول، نقش مهمی در جامعه بر عهده دارند. اما به طور دقیق، آن ها چگونه بر افراد تأثیر می گذارند؟ جامعه شناسان شیوه های تأثیر رسانه های گروهی بر افراد را در دو زمینه معرفی کرده اند: رویکرد شخصی و رویکرد فرهنگی. در رویکرد شخصی بر این که رسانه های گروهی تأثیری بسیار مستقیم بر افراد دارند، تأکید می‎شود. افراد نسبت به محرّک ها (پیام ها)ی رسانه های گروهی واکنش نشان می دهند. برای نمونه، کودکی که برنامه تلویزیونیِ مشتمل بر خشونت را تماشا می کند، احتمالاً در دست زدن به اعمال پرخاشگرانه از آن برنامه تأثیر پذیرفته است. رویکرد فرهنگی به دنبال رویکرد شخصی مطرح می گردد. اما در جست وجو و تبیین فرهنگی، که در چارچوب آن رسانه های گروهی به وجود می آید و بر افراد تأثیر می گذارد، از رویکرد شخصی فراتر می رود. رسانه های گروهی به عنوان عواملی که برخوردار از تأثیر سریع بر روی افراد هستند، تلقّی نمی شوند، بلکه به عکس آن ها دارای تأثیری بسیار کند بوده، فضای حاکم بر افکار عمومی و انتظارات مربوط به جامعه را افزایش می دهند (مور[31]، 1382، ص 64).

    بسیاری از تاریخ‎نویسان فرهنگ اصولاً معتقدند که فناوری چاپ و سواد چاپی برای تمدن‎های پیشرفته شرایطی بنیادی هستند. علیرغم اینکه شفاهی بودن قبل از نوشتار کارکردهای شناختی و اجتماعی سواد را انجام می‎داد ولی حتی فرهنگ‎های شفاهی برای بیان و ثبت ایده‎ها از نوشتار پیکتوگرافی (تصویرنگاری) استفاده می‎کردند(دانسی، 1387، ص 98). گنجینۀ بزرگ کلمات نوشته شده در کتابها و رسانه‎های چاپی – که عقاید انسان‎ها را در سراسر دوران حفظ کرده است و اگر رمزهای مناسب زبان را بدانیم، می‎توانیم بدان‎ها دسترسی داشته باشیم- «سیستم حافظه چاپی» تمدن انسانی را تشکیل می‎دهد. اگر تمام کتاب‎های دنیا در یک شب از بین می‎رفت، تمدن انسانی در معرض خطر جدی قرار می‎گرفت (دانسی، 1387، ص 97).

    مهمترین ویژگی رسانه، حامل نشانه بودن است و اینکه رسانه زمانی معنای ذاتی خویش را پیدا می‎کند که توانایی انتقال نشانه‎های برخواسته از ذهن انسان‎ها را داشته باشد. بدین ترتیب، پس از سنت شفاهی که به مثابه اولین رسانه انتقال پیام در تاریخ زندگی انسان مطرح بوده است، رسانه‎های نوشتاری از قبیل سنگ‎نوشته‎ها، الواح گلی، پاپیروسی، و پوستی به عنوان اولین رسانه‎های نوشتاری مطرح بوده‎اند. بدین طریق بود که انسان توانست به وسیله تصویرنگاری، اندیشه‎نگاری، واژه‎نگاری، آوانگاری، هجانویسی، و بالاخره الفبا بتواند اندیشه‎های شفاهی را از خطر نابودی و تحریف نجات بخشد و آنرا به عنوان اولین و ریشه‎دارترین رسانه انتقال پیام معرفی کند. سخن لرد بایرون با مضمون «شیرین است نام خود را در چاپ دیدن؛ کتاب کتاب است گو چیزی در آن نباشد» (برگرفته از دانسی، 1387، ص 97) نشان از ریشه‎دار بودن این رسانه و تأثیر عمیق آن بر فرهنگ مردم است. پس از اختراع چاپ و تکثیر نشانه‎های نوشتاری از طریق حروف متحرک که به انقلاب کوتنبرگی شهرت یافت، باعث شد که بنا به اظهارات مک لوهان[32]، نظم نوین جهانی پا به عرصۀ وجود بگذارد (دانسی، 1387، ص 17). بعد از قرن پانزدهم از طریق کتاب و سایر مصنوعات چاپی (روزنامه‎ها، جزوه‎ها، و غیره) کلمات نوشتاری، وسیلۀ اصلی تبلیغ و ذخیره دانش و عقاید شد. دستگاه چاپ به صرف این واقعیت، نوآوری فناورانه‎ای بود که باعث استقرار نظمی جهانی یا فرافرهنگ مبتنی بر سواد چاپی شد زیرا عقاید به‎طور گسترده‎ای و تا مسافت‎ها انتشار می‎یافتند و از طریق رسانۀ کتاب مرزهای سیاسی را پشت سر می‎گذاشتند (و می‎گذارند). تا امروز، اشاعه دانش جدید از طریق چاپ بوده است (دانسی، 1387، ص 107).

    اهمیت کتاب به عنوان رسانه‎ای تأثیرگذار بر رفتار فردی و گروهی، همانند سایر رسانه‎ها، بیشتر در ارتباط با مفهوم «اثرگذاری اجتماعی » تبلور می‎یابد. اثرگذاری اجتماعی مجموعه فراگردهای جامعه‎پذیری و به ویژه فشاری است که افراد از جانب سایرین در جامعه حس می‎کنند و این فشار باعث می‎شود تا رفتار آنها در جهت همرنگی و متابعت از جامعه سوق داده شود و انسجام جامعه حفظ گردد (کازنو، 1364، ص 71).

    به طور مثال هنگام خواندن کتاب، شماری از دلالت ها را در می یابیم، با زبان متن وارد گفتگو شده تا افقهای زبانی مشترکی با مولف پیدا کنیم. هرچه شباهت زبانی مشترکی میان خواننده و مولف کتاب که اساساً حاصل شباهت زمینه مشترک فرهنگی – اجتماعی است، بیشتر باشد، معنا بهتر و بیشتر انتقال می یابد و یا هرچه نشانه های زبانی به کار گرفته شده توسط نویسنده اثرگذارتر باشد، خواننده، بیشتر اسیر زبان نوشتاری مولف قرار می گیرد. مانند اینکه مولف متن از مقبولیت و مشروعیت بیشتری برای خواننده برخوردار باشد، و يا نشانه های زبانی بکار گرفته شده آشنا باشد، خواننده بیشتر دربازي زبانی نویسنده وارد شده و ديالوگ موثري صورت مي‎گيرد. زبان مشترک ميان خوانند و مولف، واقعیت اجتماعی به‎وجود آمده را درونی‎سازی می کند. محمل هایی که کتابخانه های عمومی می توانند نشانه های خود را وارد فضای گفتمانی بین الاذهانی نمایند، از طریق کتاب، منابع چاپی دیگر مانند نشریات و منابع غیرچاپی دیگر است. کتاب مهمترین محملی است که نشانه ها را بخوبی انتقال می دهد.

    معانی به یاری کتاب برای خواننده ساخته و دورنی می شود. رهبران تغييرات اجتماعي که ممکن است به سبب محدودیت تاریخی و یا مکانی، امکان گفتگو با کنشگران اجتماعی را نداشته باشند به یاری کتاب می توانند وارد حوزه عمومی شده و نظم زباني موجود را بر هم زده و نظم نويني فراهم آورند و از اين طريق بر تحولات اجتماعي اثرگذار باشند.

    بزرگترین امتیاز ادبیات اين است که فاصله را به گونه ای کامل از میان بر می دارد؛ دنیای بیرونی و محدودیت های فیزیکی را حذف می کند و با روايتگري، ارتباط همگرايانه‎اي با خواننده برقرار، و معاني مورد نظر را القاء كرده و خواننده را اقناع مي‎نمايد.

    رهیافت ساخت‎گرایانه در تلفیق رویکرد نشانه – معنا شناختی به نهادهای حوزه عمومی کمک می کند، تا پیچیدگی عرصه عمومی را درک کرده و در جهت اثرگذاری و صرفاً اثرگذاری و نه کنترل و نظارت اقدام نماید. از همین رو میزان اثر بخشی و نه کارایی نهادهای حوزه عمومی را باید در تغییر، تعدیل، تثبیت شعور عمومی واقعیت زندگی روزمره دانست.نهادهایی که چنین سیاست های اثربخشی را دنبال می کنند نمی توانند از رهیافت های اثبات گرایی، پیچیدگی حوزه عمومی را کنترل و در جهت آن برنامه ریزی کنند. دستاورد مهم رهیافت های تفسیری در مدلهای برنامه ریزی و در شکل کلان آن در مدلهای سیاستگذاری عمومی، نمود عملیاتی تری دارد. سياست‎ها و يا استراتژي‎هايي كه به‎نحو پيشيني و انديشيده شده [33] و از طريق مكانيسم رسمي اختيار از بالا به پايين، تدوين و اجرا مي‎شوند عملاً رهيافت غير تفسيري را دنبال مي‎كنند (ر.ک مینتزبرگ و ديگران، 1384).

    کتابخانه‎های عمومی به مثابه گنجینه‎های حافظۀ جمعی متشکل از کتابها و سایر منابع مضبوط، که بنا به کارکردهای تعریف شده آن شامل کارکردهای آموزشی، سیاستگذاری اجتماعی، اطلاع‎رسانی، فرهنگی، و اقتصادی (گرینهالک، ورپول، و لاندری، 1993)، به همۀ مردم ارائۀ خدمت می‎کند و به عنوان یک نهاد اجتماعی مطرح است، وظیفه‎ای فراتر از امر اطلاع‎رسانی و آموزش دارد. کارکردهایی مانند سیاستگذاری اجتماعی، فرهنگی، و اقتصادی که در حیطۀ کارکردهای کتابخانه‎‎های عمومی تعریف شده است ناظر بر وظیفه اثرگذاری اجتماعی آن است. همانطور که قبلاً ذکر شد، اثرگذاری اجتماعی به منظور حفظ وحدت و یکپارچکی ملی و دستیابی به همدلی و اعتماد انجام می‎گیرد و ابزار اصلی آن رسانه‎های گروهی هستند. بنابراین کتابخانه‎های عمومی به‎عنوان حلقه‎ای از زنجیرۀ رسانه‎های گروهی که متکفل امر اثرگذاری اجتماعی است، مطرح می‎شود. برای رسانه‎ها کارکردهایی نظیر کارکردهای فرهنگی، سیاسی، اطلاعاتی، و تفریحی قایل شده‎اند (مریجی، 1384 ، ص 22) که کتابخانه‎های عمومی دارای همۀ این کارکردهاست. علیرغم ظرفیت‎های بالقوه و بالفعلی که کتابخانه‎های عمومی در بکارگیری آنها به مثابه یک رسانه در راستای گسترش وحدت و یکپارچگی ملی، این حلقۀ بسیار مهم در حال بدست فراموشی سپرده شدن است. همانطور که مک‎لوهان اظهار داشت، سواد مبتنی بر کتاب، منبع مفهوم عینیت است. جوامع باسواد بر خلاف پیشینیان شفاهی خود، تمایل دارند دانش و عقاید را جدای از کسانی که آنها را ارسال می‎کنند، دریافت کنند. هنگامی که به سخنان کسی گوش می‎دهیم، قطعاً تحت تأثیر احساسات صدای انسانی، به صورت آشکار یا به شکل ناخودآگاه قرار می‎گیریم. در نتیجه برآنیم رابطۀ مستقیمی بین آن چه گوینده می‎گوید (= مفعول) و کسی که آنرا می‎گوید (= فاعل) برقرار سازیم. اما هنگامی که کتابی می‎خوانیم، تحت تأثیر صدای مولف قرار نمی‎گیریم. چیزی که ما هنگام خواندن دریافت می‎کنیم یک صفحۀ نوشته دارای گوشه، حاشیه و حروف کاملاً تعریف شده‎ای است که در ردیف‎ها یاستون‎های منظم، سازمان یافته‎اند. این باعث می‎شود تا محتوای کتاب (= مفعول) را جدای از نویسنده‎اش (= فاعل) دریافت کنیم زیرا مولف در طول فرآیند خواندن حضور ندارد. مک لوهان نتیجه گرفت که این امر باعث برانگیختگی حالتی ذهنی به نام عینیت می‎شود که تمایل دارد فاعل (= سازندۀ بازنمایی) و مفعول (=محتوای بازنمایی) را به صورت چیزهایی مجزا ببیند (مک‎لوهان، 1964، به نقل از دانسی، 1387، ص 105). پتانسیل کتاب به‎منظور بازنمایی نشانه‎هایی که بتواند تأثیر غیر مستقیم بر خوانندگان داشته باشد و کتابخانه‎های عمومی به مثابه نهادهایی که وظیفه اثرگذاری اجتماعی را در زنجیرۀ رسانه‎های گروهی بر عهده دارند و مهمترین منبع حفظ منابع مضبوط عمدتاً کتابی محسوب می‎شوند، ما را به استفاده بهینه از این رسانه به منظور ایجاد یکپارچگی اجتماعی و حفظ هویت اسلامی- ملی فرامی‎خواند.

    3-4. تبیین كارويژه هاي كتابخانه‎هاي عمومي در پراکنش نشانه

    با نگاهي به كارويژه هاي اجتماعي كتابخانه‎هاي عمومي و به‎ويژه كارويژه هايي كه باعث ايجاد همدلي و ايجاد حس اعتماد ميان شهروندان مي‎شود و قبلاً ذكر آن گذشت (نگاه كنيد به ورهیم، استینمو، و آید[34]، 2008)، و با توجه به نقش كتابخانه‎هاي عمومي به‎مثابه يك رسانه در ساخت معنا، مي‎توان كارويژه هاي اجتماعي را از اين رويكرد به سه دستة زير تقسيم كرد:

    • كارويژه هاي مبتني بركارگزار يا عامل[35]

    در كارويژه هاي مبتني بر كارگزار يا عامل، بر نقش كتابداران و به‎ويژه كتابداران مرجع در كتابخانه‎هاي عمومي در انتقال و توليد معنا تأكيد مي‎شود. رشد، توسعه و پویایی هر موسسه یا سازمان مرهون نیروی انسانی است. مرکز ثقل و هستۀ فرایند توسعه، به عمل و اندیشیدن انسان استوار است، زیرا انسان است که با قدرت ذهنی و عقلی خود بطن طبیعت و جامعه را می‎کاود و با تلفیق پژوهش‎های نظری و عملی و درک قوانین حاکم بر پدیده‎ها، پایه علوم را بنیان می‎گذارد و با ابداع فنون گوناگون، موجبات افزایش و بهبود کمّی و کیفی بهره‎وری کار را فراهم می‎آورد که منجر به هموارتر شدن راه تکامل می‎شود (هروات[36]، 2004، ص 370-375). بنابراین کارکنان هر موسسه و نهاد مانند كتابخانه‎هاي عمومي، مهمترین منبع آن به‎شمار می‎روند. كتابخانه نيازمند منابع گوناگوني است اما منابع انساني در رأس همة منابع ديگر قرار دارد. به عنوان رهبر سازمان، كتابدار مسئوليت ويژه‎اي براي برنامه‎ريزي، سازماندهي و هدايت نيروهاي كار دارد كه بر اساس آن كتابخانه مي‎تواند به اهداف خود دست يابد و آنچه برايش با اهميت است، جامة عمل بپوشاند (ماهاپاترا، 1386، ص 11). كنش كتابدار در كتابخانه بعنوان يك دانش‎شناس (ابرامي، 1379، ص10) مهمترين و بيشترين نقش را در ساير كارويژه هاي كتابخانه براي توليد معنا و ارزش در كتابخانه بازي مي‎كند. خدمات فني كتابخانه و امر اشاعة اطلاعات و نيز فضاي كتابخانه‎هاي عمومي در حيطة عمل كتابداران قرار دارند و تحقق استفاده از پتانسيل فعاليت‎هاي حرفه‎اي – مانند مجموعه‎سازي، سازماندهي، و اشاعه اطلاعات- براي توليد معنا و ساخت واقعيت در جهت ايجاد سرماية اجتماعي، نظارت اجتماعي، و ايجاد هويت ملي مرهون كتابداران است. كتابداران كتابخانه‎هاي عمومي مي‎بايست در كار مجموعه‎سازي كتابخانه‎ها، در راستاي برنامة گزينش منابع اطلاعاتي (و نه سانسور) دست به انتخاب منابعي براي كتابخانه بزنند كه جامعه را بسوي حفظ يكپارچگي، وحدت، ارزش‎هاي بومي، و هويت ملي رهنمون گردد.

    نمود تمامي فعاليت‎هاي كتابخانه در كارويژه اشاعة اطلاعات كتابخانه خلاصه مي‎شود و در رأس اين امر كتابدار مرجع[37] قرار دارد. قهرمان كتابخانه، كتابدار مرجع است (كتز[38]، 1386، ص 26). كتابدار مرجع اولين و شايد آخرين راهكار مراجعه‎كننده براي دريافت اطلاعات مناسب و بجا باشد. همين نكته است كه نقش كتابدار مرجع را در توليد نشانه‎ها و معاني اخلاقي، ملي، و دانشي بسيار پررنگ مي‎كند. با توجه به اهميت نقش كتابدار و به‎ويژه كتابدار مرجع به عنوان مرجع برخورد و پاسخگويي به مراجعان، دانش، اخلاق، رفتار، و تفكرات او مستقيماً درگير توليد معنا و نشانه در كتابخانه بوده و نقش بسزايي در الگوسازي و ارزش‎زايي در كتابخانه ايفا مي‎كند. كنش كتابدار مرجع در هدايت كاربران به سوي منابع اطلاعاتي كه عليرغم بعد اطلاعاتي و دانشي آنها، داراي كارويژه اجتماعي بوده و سازندة واقعيت‎هاي اجتماعي چون هويت، فرهنگ، اعتماد به نفس، و خودباوري باشند، كتابخانه‎هاي عمومي را به رسانه‎اي قوي كه نشانه‎هاي مثبتي را به‎سوي مراجعان پرتاب مي‎كند تبديل مي‎نمايد. شايستگي اخلاقي و رفتاري كتابدار و همسويي كنش رفتاري وي با كارويژه هاي اجتماعي رسانة درگير با كار وي (يعني كتابخانه) و نيز عدم تعارض كنش‎هاي رفتاري كه (ناشي از سلايق و طرز تفكرات اوست) با كنش‎هاش گفتاري (كه ناشي از وظايف حرفه‎اي اوست) در توليد نشانه‎هاي مطلوبي كه نقش رسانه‎اي كتابخانه‎هاي عمومي را در ساخت واقعيت اجتماعي تقويت مي‎كند، مهمترين منشأ اثر خواهد بود. با توجه به نتايج تحقيقات مبني بر نقش موثر كتابخانه‎هاي عمومي در ايجاد و حفظ سرماية اجتماعي، كه دلايل آن وجود فضايي فرهنگي، دانش‎مدار، آرام، و دور از هياهوي زندگي مدرن كه افراد در آن احساس امنيت و آرامش مي‎كنند مي‎باشد (ورهیم، استینمو، و آید[39]، 2008)، نقش كتابداران در ايجاد و حفظ چنين فضايي براي ورود نشانه‎هاي توليد شده از رسانة كتابخانه براي ورود به حوزة عمومي بسيار چشمگير است.

    از سوي ديگر خلق واقعيت اجتماعي و توليد معنا و نگاه رسانه‎اي به كتابخانه‎هاي عمومي، با كردار اخلاقي كتابدار ارتباط پيدا مي‎كند. كردار اخلاقي كتابداران و متخصصان اطلاع‎رساني عبارتند از تصديق ارزش‎هاي مهم خدمات‎دهي، و احترام به ديگران و ضرورت توسعة جامعه (رابين، 1387، ص 354). تعهدات اخلاقي بسيار پيچيده هستن، زيرا اساساً به پرسش‎هاي مبنايي درست و نادرست مي‎پردازند. فرليچ يك مدل سادة اخلاقي را پيشنهاد مي‎كند كه سه عنصر اساسي در اخلاق يعني «خود»، «سازمان»، و «محيط» را نشان مي‎دهد. «خود»، يك مأمور اخلاقي است، فردي كه بايد عمل كند يا از پيامدهاي رفتار ديگران رنج ببرد؛ «سازمان» موسسه‎اي است كه آن نيز يك مأمور اخلاقي و به‎طور خومختار عمل كرده و به رفتار ديگران جهت مي‎دهد؛ و «محيط» استانداردهاي جامعه يا جوامع را در بر مي‎گيرد و بافت اخلاقي‎اي كه فرد و سازمان در آن كار مي‎كنند را «خلق» مي‎كند (فرليچ، 1992، به نقل از رابين، 1387، ص 357). مشاهده مي‎شود كه منشور اخلاقي كتابدار در سه دايرة تو در تو قرار گرفته كه بزرگترين دايرة آنرا جامعه، دايرة مياني را سازمان، و دايرة آخر را فرد تشكيل داده است. شكي نيست كه ارزش‎هاي جامعه است كه ارزش‎هاي فرد و سازمان را شكل و جهت مي‎دهد (خانواده، مدرسه، ....، كتابخانه، و...) و جامعه است كه با توليد معنا براي ارضاي نياز به معناي انسانها، ارزش‎هاي ايجاد شده از طريق بسترهاي زيربنايي خود را حفظ مي‎نمايد. بنابراين عمل اخلاقي كتابداري كه در جامعه رشد كرده و با ارزش‎هاي آن نمو نموده و رشد يافته است، بخشي از عمل اخلاقي جامعه را تشكيل مي‎دهد. كتابداران در منشور اخلاقي خود براي اتخاذ تصميمات اخلاقي در كتابخانه‎ها چهار عامل را مدنظر قرار مي‎دهند:     1- استفادة اجتماعي، تداوم حيات، مسئوليت اجتماعي، و احترام به افراد (رابين، 1387، ص 360). استفادة اجتماعي ناظر بر سودمندي عمل براي جامعه، تداوم حيات ناظر بر حركت در سمت بقا و جاوداني كتابخانه، مسئوليت اجتماعي ناظر بر تعهد كتابدار به حفظ ارزش ها، هويت ملي، وحدت، و همدلي، و احترام به افراد ناظر بر تعهد كتابدار به حفظ حرمت انساني و حقوق فردي مادي و معنوي مردم است. اگر چه مسئوليت اخلاقي كتابدار، وي را ملزم نگاه اجتماعي به كتابخانه و توليد و نشر معاني منطبق با ارزش‎هاي محيط به جامعه مي‎كند، اما بايد دانست نگاه رسانه‎اي به كتابخانة عمومي بايد در كنار مابقي ارزش‎هاي اخلاقي موجوديت يافته و همراستا عمل كنند.

    • كارويژه هاي مبتني بر خط‎مشي[40]

    در كارويژه هاي مبتني بر خط‎مشي، بر وظايف نهادي حرفة كتابداري و اطلاع‎رساني چون مجموعه‎سازي، سازماندهي، و اشاعة اطلاعات تأكيد مي‎گردد. مهمترين كارويژه تأثيرگذار در حوزة خط مشي گذاري در كتابخانه هاي عمومي ، تدوين خط مشي مجموعه سازي است و در اين خط‎مشي مي‎بايست اهداف اجتماعي كتابخانه در حفظ و گسترش هويت ملي و نقش آن در خلق واقعيت و معنا به مثابه يك رسانه لحاظ گردد. در اين راستا مي توان خط مشيي براي مجموعه سازي تدوين كرد كه يكي از معيارهاي مهم آن حفظ و گسترش سرمايه اجتماعي است كه بر اساس آن منابعي وارد كتابخانه هاي عمومي شوند كه در كنار ساير منابع مورد نياز مراجعان، به تقويت حس خودباوري كمك كند. براي مثال در حوزه ادبيات و داستان، تأكيد ويژه اي به ادبيات قهرماني ايران در ادوار تاريخي مختلف شود و نيز داستان ها و اشعاري از حماسه هاي ملي و فرهنگي و آن دسته از آثاري كه به تقويت حس مشترك اجتماعي كمك مي كنند مورد تأكيد قرار گيرند. خط مشي سازماندهي اطلاعات نيز مي‎بايست حاوي معاني اي از تقويت حس مشترك اجتماعي باشد. از آنجا كه نوع طبقه بندي دانش بر نوع نگاه انسان به جهان تأثير مي گذارد و در واقع دريچه اي براي نگريستن انسان به جهان و موجودات ايجاد مي كند، خط مشي گذاري در اين حوزه بر اساس تأكيدات ملي، حاوي نشانه هايي خواهد بود كه نوع نگاه مراجعان به جهان و مسائل پيرامون آن را تحت تأثير قرار مي دهد. بدين جهت استفاده از فناوري‎ها و الگوهاي بومي براي سازماندهي اطلاعات، تبعيت از يك نظام ملي بومي در سازماندهي اطلاعات در كنار تلاش براي حفظ يكپارچگي جريان اطلاعات مي تواند دريچه اي نو براي نگاه مراجعان به كتابخانه در مواجه با دانش بشري ايجاد نمايد. همچنين وجود خط مشي هايي كه بتواند ساير فعاليت هاي سازماندهي نظام دانش را در جهت كاركردهاي اجتماعي كتابخانه هاي عمومي به سمت توليد نشانه هاي فعال در حوزه هويت سازي اجتماعي سوق دهد منشأ اثر خواهد بود. براي مثال، ارجاعات كتابشناختي در كتابخانه‎ها مي‎توانند مراجعه‎كنندگان را به سمت منابع و اطلاعاتي سوق دهند كه عليرغم اهداف اطلاعاتي، اهداف توليد معاني‎اي چون اعتماد به نفس ملي، اجتناب از غربزدگي، حفظ هويت اسلامي-ملي و يكپارچگي و همدلي را از طريق نشانه‎هاي موجود در رسانه‎هاي مكتوب دنبال نمايد.

    خط مشي اشاعه اطلاعات، مهمترين كاركرد را در برطرف ساختن نياز مراجعان به مصرف معنا را خواهد داشت. با توجه به اينكه كار اشاعه اطلاعات مستقيماً با توليد يا در دسترس گذاري يا تأكيد بر انواع خاصي از اطلاعات درگير است، مي توانند نقشي اساسي در توليد نشانه هاي حاوي معاني سازه مطلوب داشته باشند. سياست هاي اشاعه اطلاعات مي توانند حاوي تأكيداتي براي در معرض ديد قرار دادن يا در معرض مصرف قرار دادن اطلاعاتي باشند كه به حفظ هويت ملي و سرمايه اجتماعي كمك مي كنند. براي مثال سياست هاي اشاعه گزينشي اطلاعات[41] در كتابخانه هاي عمومي مي تواند داراي اولويت هايي براي اشاعه اطلاعات آماري يا غير آماري در مورد موفقيت هاي ملي در عرصه هاي علمي، فرهنگي، اقتصادي، و اجتماعي باشد. همچنين مي تواند حاوي تأكيداتي براي برگزاري نمايشگاه ها، جلسات، سخنراني ها، سمينارها، مسابقات كتابخواني، و ساير فعاليت هاي فرهنگي كه جنبه اشاعه دانش را در خود دارند باشد به نحويكه به پراكنش نشانه هاي حاوي معاني هويت ملي باشد. سياست هاي كلان حوزه اشاعه اطلاعات بايد در راستاي ايجاد نظام اطلاع رساني ملي باشد كه از طريق آن بتوان همه سياست هاي اشاعه اطلاعات را يكدست نمود.

    • كارويژه هاي مبتني فضا[42]

    در كارويژه هاي مبتني بر فضا به ساختمان كتابخانه از بعد فيزيكي و نيز ايجاد شرايط مساعد براي شكل‎گيري و ايجاد معنا در كتابخانه‎ها تأكيد مي‎شود. ايجاد و حفظ فضايي فرهنگي، دانش‎مدار، آرام، و دور از هياهوي زندگي مدرن كه افراد در آن احساس امنيت و آرامش ‎كنند، در جهت جذب مردم به سوي اين رسانة مردمي و مواجه ساختن آنها با رسانة ريشه اي ولي مهجور واقع شده‎اي كه برخلاف ساير رسانه‎هاي ديگر، آنها را به مصرف‎گرايي و تقليد كوركورانه از الگوهاي ضد هويت ملي و ارزشي سوق نمي‎دهد، ضروري است. در طراحي ساختمان كتابخانه‎هاي عمومي، يكي از اصول مهم اين است كه اين ساختمان بايد در مركزيت شهر يا محل زندگي مردم واقع شود، در ديد باشد، زيبا و جاذب باشد و نبايد ساختمان آن تحت‎الشعاع ساختمان‎هاي ديگر قرار گيرد و حداقل فاصله را از منازل مردم داشته باشد (پرتو، 1385، ص 87-136). چنين تأكيداتي براي ايجاد حداكثر راحتي در استفاده از نور، جريان هوا، راحتي ميزها و صندلي‎ها، فضاسازي دلچسب و گيرا، و موقعيت محلي و جغرافيايي كتابخانه در محل نشان از اهميت آن به‎مثابه رسانه‎اي كاملاً اجتماعي است كه كارويژه هاي آن در خدمت حفظ انسجام، سرماية اجتماعي، هويت ملي، و ارزش‎هاي غايي است. كتابخانة عمومي طبق اصول حرفة كتابداري و اطلاع‎رساني طوري ساخته مي‎شود كه از تمامي پتانسيل آن بتوان براي خلق معنا و واقعيت اجتماعي براي پاسخ به نياز انسانها به مصرف معنا را پاسخ دهد.

    4. نتيجه گيري:

    می توان موقعیت استراتژیک[43] نهادهایی که علی الخصوص در شکل گیری و شکل دهی حوزه عمومي تأثیرگذار هستند را مشروط به داشتن منظرگاهي تئوریک[44] در خصوص تغییر اجتماعی دانست. با رهيافت تفسيري كه عناصري از ساخت‎گرايي، زبان‎شناسي اجتماعي، و تئوري انتقادي را به همراه دارد، مي‎توان گزاره‎هاي ذيل در خصوص تغيير زندگي روزمره و ساخت وضعيت مطلوب را چنين بيان كرد:

    1. تغییر اجتماعی خصوصاً در حوزه عمومی، رهیافتی پیچیده و غیرخطی است.

    2. تغییر اجتماعی در حوزه عمومی (که عمدتاً مرتبط با نهادهای فرهنگی، مؤسسات و احزابی است که به نوعی در فضای افکارعمومی تثبیت، بقا یا زوال می یابند) رهیافتی بالا به پایین و تک سویه نیست.

    3. تغییر حوزه عمومی فرآنیدی کنترل شده در شرایط آزمایشگاهی نیست. اما به معنی نفی سیاستگذاری و اثرگذاری درحوزه عمومی نیز نمی باشد.

    4. ساخت معنا و یا معنادهی[45] در حوزه ی عمومی رسالت اصلی سیاستگذاری تغییر اجتماعی در زندگی روزمره عمومی است.

    5. حوزه عمومی با تکثر نشانه ها و تعدد تفاسیر مواجه است بدین معنا که بمباران نشانه ها درحوزه عمومی تنها با وجود یک چارچوب پیشینی و معنادار با زمینه و بافت اجتماعی که زبان اجتماعی آنرا تعیین می کند، پالایش شده و هدایت مي‎شود.

    6. موقعیت استراتژیک که غایت اصلی برنامه ریزی استراتژیک است برای نهادهای فرهنگی (از جمله نهاد کتابخانه های عمومی) با تدوین برنامه ای جامع (از نوع تدوين برنامه‎ريزي سناريويي براي پيش‎بيني وضعيت‎هاي گوناگون) برای هدایت نشانه های پیشینی (پیش از کنش ارتباطی جهت برقراری تفاهم و نزدیک شدن افق های شناختی) و پسینی (پس از کنش ارتباطی و اشتراک نسبی افق های شناختی) ضرورتی انکارناپذیر برای اثرگذاری در حوزه عمومی جهت ساخت اجتماعی مطلوب (در این مورد ساخت «اعتماد به نفس ملی») است.

    7. ساخت پدیدارهای اجتماعی فرآیندی تعاملی است و نیاز به تدوین سناریوهای مختلف جهت اقدام دوسویه و پیش بینی كنش متقابل كنش‎گران اجتماعي بعد از پراكنش نشانه های هدايت شده در فضای بین الاذهانی دارد.

    در این خصوص نهادهای فرهنگی باید به ازای نشانه های پیشینی (از پیش طراحی شده) قبل از ورود به ارتباطات تفاهمی سناریوهای مختلفی در خصوص واکنش متقابل عمومی را پیش بینی کرده و متقابلاً نشانه های پسینی (پس از ورود اولیه به گفتگو) را وارد ارتباطات متقابل کنند تا نتیجه مطلوب که ایجاد گفتمانی مشترک و توافق عمومی است، به‎تدريج ايجاد شود. ضمن اینکه ارتباطات متقابل فرایندی تدریجی تکمیلی و مشارکت عمومی را در بر دارد و عوارض مقاومت در برابر تغییر را کاهش می دهد.

    نمودار 2. فرآيند سياستگذاري مبتني بر نشانه جهت ساخت سازه مطلوب

    فهرست منابع

    1- ابرامي، هوشنگ (1379). شناختي از دانش‎شناسي . تهران: كتابدار

    2-اسميت، فليپ (1383). درآمدي بر نظريه فرهنگي . ترجمه حسن پويان، تهران: انتشارات دفتر پژوهش هاي تهران

    3- برگر، پيتر ال؛ لاكمن، توماس (1375). ساخت اجتماعي واقعيت (رساله‎اي در جامعه‎شناسي شناخت) . ترجمة فريبرز مجيدي، تهران: انتشارات علمي-فرهنگي

    4- پرتو، بابك (1386). ساختمان و تجهيزات كتابخانه. تهران: كتابدار

    4- پيوزي، مايكل (1378). يورگن هابرماس ، ترجمه احمد تدين، تهران، هرمس

    5- تاج بخش، کیان؛  ثقفی، مراد؛ و کوهستانی نژاد، مسعود (1382). سرمایه اجتماعی و سیاستهای اجتماعی (بررسی وضعیت سرمایه اجتماعی در ایران امروز). رفاه اجتماعي ، شماره 10، ص 155- 200

    6-رابين، ريچارد اي (1387). مباني علوم كتابداري و اطلاع‎رساني . ترجمة مهدي خادميان، تهران: كتابخانه رايانه‎اي.

    7-دانسی، مارسل (1387). نشانه‎شناسی رسانه‎ها. ترجمۀ گودرز میرانی و بهزاد دوران، تهران: چاپار: آنیسه‎نما.

    8-زيباكلام، سعيد (1382). علم شناسي كوهن و نگرش گشتالي . فلصلنامه حوزه و دانشگاه ، شماره 34.

    11-كازنو، ژان (1367). جامعه شناسي وسايل ارتباط جمعي ، ترجمه باقر ساروخاني، دكتر منوچهر محسني، انتشارات اطلاعات

    12- ــــــــــــــــ (1364). قدرت تلويزيون . ترجمه علي اسدي، تهران: اميركبير

    13-کتابی، محمود و دیگران (1383). دین، سرمایه اجتماعی و توسعه اجتماعی فرهنگی. فصلنامۀ پژوهشی علوم انسانی دانشگاه اصفهان ، شمارۀ 10، ص 169- 192.

    14-كتز، ويليام ا. (1386). مرجع‎شناسي . ترجمة آيدين آذري، محسن عزيزي، و حميد محسني، تهران: كتابدار

    15- عموزاده مهديرجي، محمد (1382). زبان، شناخت، و واقعيت . پژوهشنامه علوم انساني ، شماره 37- فوكوياما، فرانسيس (1379) پايان نظم: سرمايه اجتماعي و حفظ آن . مترجم غلامعباس توسلي، تهران: انتشارات جامعه ايرانيان

    16-محسنیان راد، مهدی (1369). ارتباط شناسی . تهران، سروش.

    17-میرحسینی، زهره؛ و باب‎الحوائجی، فهیمه (1375). تصویری اجمالی از کتابخانه‎های عمومی در ایران. پیام کتابخانه ، 6(1)، ص 34-47.

    18- ميلز، سارا (1382). گفتمان . ترجمة فتاح محمدي. زنجان: نشر هزارة سوم

    19- مينتزبرگ، هنري، و ديگران (1384). جنگل استراتژي (كارآفريني در قالب يك مكتب) . ترجمه محمود احمدپور دارياني، پرديس57

    20- مور، استفن (1382). بررسی جامعه شناختی رسانه‎های جمعی . ترجمۀ عبدالرسول یعقوبی، فصلنامه معرفت ، شمارۀ 72، ص 63-69.

    21- موکهرجی، اجیت کمار (1382). تاریخ فلسفه کتابداری . ترجمه اسدالله آزاد، تهران: کتابدار.

    22- نوذري، حسين علي (1381). بازخواني هابرماس ، تهران، چشمه

    .24- هابرماس،یورگن (1964). حوزه عمومی. ترجمه هاله لاجوردی، فصلنامه ارغنون ، شماره 20

    25- هچ، ماري، جو (1385). تئوري سازمان؛ مدرن، نمادين - تفسيري پست مدرن ، ترجمه حسن دانايفرد، تهران، افكار

    26- هوشيار، ياسمن (1383). تأثير ويتگنشتاين متأخر بر نسبي گرايي در فلسفه علم. فصلنامه فلسفه دانشگاه تهران ، شماره 9.

    26- هولاب، رابرت (1375). يورگن هابرماس نقد در حوزه عمومي . ترجمه حسين بشريه، تهران، نشرني

    27-Chris jenke (1993). Culture , London: Sage

    28- Cox, E., Swinbourne, K., Pip, C. and Laing, S. (2000), “A safe place to go: libraries and social capital”, University of Technology, the State Library of New South Wales, Sydney, available at:

    www.sl.nsw.gov.au/pls/publications/pdf/safe_place.pdf

    28- Greenhalgh, L., Worpole, K. and Landry, C. (1995), Libraries in a World of Cultural Change, UCL Press, London.

    29- Greetz, Clifford (1977). The interpretation of cultures . New York: Basic book.

    28- Guba, Egon G. (1990). The Paradigm Dialogue. London: sage publication.

    3-Greenhalgh L., Worpole K. and Landry C. (1995), Libraries in a World of Cultural Change . UCL Press, London.

    29- Harvat, A. (2004). “Continuing Education in Cortia: Problems and Prospects”. New Library World, 105(9). P.: 370-375

    30- Joseph, J. E (2001). Landnq'ks in linguistic thought II, the western tradition in the 20 th century, London, Rutledge,

    31- Kelly, T. A. (1973), History of Public Libraries in Great Britain 1845-1965 . England: Library Association.

    32- Mcluhan, M. (1964). Understanding media. London, Rutledge & kegan Paul7

    33- johnson, R. J. (1986). Philosophy & human beography, London: Arnold

    34- The IFLA/Unesco Public Library Manifesto (1994). Retrived 10 August 2007, from: http://www.ifla.org/s8/unesco/eng.htm

    35- Umiker-Sebeok, J. (1997). The semiotic swarm of cyberspace:
    Cybergluttony and Internet addiction in the global village. [Online], retrieved 5 October 2008 from:

    http://www.slis.indiana.edu/faculty/umikerse/papers/cgsec1.html 

    36- Varheim, A.; Steinmo, S. And Ide, E. (2008). “Do libraries matterه Public libraries and the creation of social capital”. Journal of Documentation. Vol. 64 No. 6, pp. 877-892

    37- Wittgenstein, L. (1953). Philosophical investigation. Oxford: Blackwell.

    38- Weick E, (1979) The Sociology of organizing reading mass, Michigan: Addison-wesly

    39- Whorf, B. C. (1956). Language, thought, and reality: selected writings of Benjamin Lee Whorf. Massachusetts: the MIT press. 


    [1]. Social Phenomenon

    [2] . Social Constructivism

    [3]. Strategic position

    [4] . Objective reality

    [5] . Wittgenstein

    [6] . Picture theory of meaning

    [7]. A picture  

    [8] . J. E. Joseph et al

    [9]. Verification of meaning

    [10] . Thomas S. Kuhn

    [11]. Language game

    [12]. Form of life

    [13]. Reification  

    [14] .public sphere

    [15] . مفهوم حوزه عمومى(Public Sphere) از نظر هابرماس را نبايد با مفهوم «عموم»، يعنى افرادى كه گرد هم مى آيند، يكى دانست. مفهوم موردنظر او متوجه نهاد است كه البته از طريق مشاركت مردم شكلى انضمامى به خود مى گيرد. به هر رو نمى توان آن را صرفاً انبوهى از مردم دانست.

    [16]. Public body

    [17] . agents

    [18]. Ethical conduct

    [19]. Michael Harris  

    [20]. Social Capital

    [21]. Fukuyama

    [22] . Social Trust

    [23] . Varheim, Steinmo, and Ide

    [24]. Cox et al  

    [25] . Herodotus (c. 484-425 BC)

    [26] . Johann Gottfried von Herder

    [27] . Wilhelm von Humboldt

    [28] . George Wilhelm Friedrich Hegel

    [29] . hypodermic needle

    [30] . media syntax

    [31]. Stephoen Moore

    [32]. Mcluhan

    [33] . deliberative

    [34] . Varheim, Steinmo, and Ide

    [35] . Agent base function

    [36]. A. Harvat

    [37]. Reference librarian

    [38]. William A. katz

    [39] . Varheim, Steinmo, and Ide

    [40]. Policy base function

    [41]. Selected Dissemination of Information (SDI)  

    [42]. Area base function

    [43] - strategic position

    [44] - theoretical perspective

    [45] . sense making

    استراتژي «پراكنش نشانه»  
     
  • مطالب مرتبط
  • ويژگي‌هاي فرهنگ سازماني با رويكرد به‌سازي نيروي انساني
    هيدروكراسي يا بروكراسي
    هويت ملي و هويت قومي در كردستان ايران (مطالعه موردي معيشت اقتصادي و تعلق هاي هويتي نزد جوانان
    هويت فرهنگي ايرانيان از رويكرد‌هاي نظري تا مؤلفه‌هاي بنيادي
    هويت ديني و جوانان؛ (نمونه آماري، جوانان شهر شيراز)
    همگامي مشترك در خانواده و دين‌داري جوانان شهر يزد
    نهادي‌سازي عفاف و حجاب در جامعه؛ رويكردي فرايندي
    نگرشي بر بنيان هاي نظري مديريت سازمان هاي رسانه اي
    نگاهي به آراي تئودور آدورنو در باب زيبايي‏شناسي و هنر
    نقش فرهنگ در اقتدار ملي از ديدگاه امام علي عليه‌السلام
    نقش رسانه‌ها در انتقال ارزش‌ها وپديده شكاف هنجاري و ارزشي نسل‌ها
    نقش راست‌مغزي ـ چپ‌مغزي در پديداري و پايداري فرهنگ‌ها و تمدن‌ها
    نقش جنبش جوانان در گذار به دموكراسي تمهيدات_نظري
    قش برنامه‌هاي ديني و غيرديني تلويزيون در افزايش يا كاهش دينداري
    نقدي بر منطق عملي جديد و آثار آن بر نظريه هاي سازماني
    نظريه هم‌فرهنگي و گروه‌هاي هم‌فرهنگ؛ مطالعه مناسبات مسلمانان در آمريكا
    مقايسه ذهنيت نسلي و بين‌نسلي در نسل‌هاي دانشگاهي پس از انقلاب اسلامي
    مطالعه ميزان پايبندي ديني جوانان شهر اهواز
    مطالعه تطبيقي ارزش‌ها و هنجارها و رابطه آنها با آنومي
    مدل پنجره نگاه  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :