پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • غارت ميراث فرهنگي مشرق زمين  
  • 1391-10-05 14:20:54  
  • تعداد بازدید : 7   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • غارت ميراث فرهنگي مشرق زمين

    اشاره:

    مي دانيم كه آثار علمي خطي-كه هنوز به زيور چاپ آراسته نشده-و نيز اشياي عتيقه و باستاني هر كشور، گذشته از ارزش بسيار مادي آن به لحاظ معنوي نيز بهاي بسيار گران و والايي دارند. زيرا اين گونه آثار، حامل و حاوي فرهنگ گذشته، و حاكي از تمدن كهن مشرق زمين اند و زماني كه ملتي به گذشته درخشان و كهن خويش رد بستر تاريخ تمدن بشري پي برد و فهميد كه روزي روزگاري حرف اول در ميدان سياست و اقتصاد و فرهنگ را او مي زده است، پيداست كه به عزت و عظمت قومي تاريخي خويش پي خواهد برد و ديگر، خودباخته و بنده وار، به دنبال «غرب»-كه همه كس و همه چيز را اسير و مملوك خويش مي خواهد-راه نخواهد افتاد.

    از همين روست كه يكي از تلاشهاي مهم استعمار در كشورهاي به اصطلاح جهان سوم اين بوده است كه همپاي تسخير سياسي-اقتصادي-نظامي اين كشورها و غارت و استثمار مردم آنان، كتب خطي قديمي و آثار باستاني آنان را نيز به اشكال گوناگون سرقت كند.

    يكي از تلاشهاي مهم استعمار در كشورهاي به اصطلاح جهان سوم، اين بوده است كه همپاي تسخير سياسي-اقتصادي-نظامي اين كشورها كتب خطي قديمي و آثار باستاني آنها را نيز به اشكال گوناگون سرقت كند.

    مغزهاي بيدار و متفكر شرق ارزش والاي اين ميراث را كاملا درك كرده و در حد توان سعي در حفظ اين آثار داشته اند كه به عنوان نمونه مي توان از مرحوم آيت الله مرعشي نجفي نام برد كه كتابخانه عظيمشان در قم حاصل يك عمر تلاش ايشان در گردآوري و حفظ آثار مزبور است

    انگليس و غارت كتابهاي اسلامي

    آيت الله مرعشي نجفي، ضمن يادآوري روزهاي تحصيل خود در نجف (اواخر دوران قاجار) نقل كردند:

    آن وقتها من در مدرسه قوام، كه در محله «مشراق» نجف واقع است حجره داشتم. يك روز از مدرسه به قصد بازار، كه جنب صحن علوي بود، حركت كردم.

    ابتداي بازار، ناگهان چشمم به زني خورد كه كنار ديوار نشسته بود و تخم مرغ مي فروخت. براي خريد تخم مرغ به طرف زن رفتم و با تعجب از زير چادر زن، گوشه كتابي را ديدم. شديدا حس كنجكاويم تحريك شد، به طوري كه مدتي خيره به كتاب نگاه كردم. حالا ديگر قسمت بيشتري از كتاب از زير چادر زن بيرون آمده بود. طاقت نياوردم و پرسيدم: اين چيست؟

    زن همانطور كه تخم مرغها را با احتياط جابجا مي كرد، خونسردانه نگاهي به من انداخت و گفت:

    كتابه، فروشي هست.

    كتاب را از دست زن گرفتم و عنوان آن را خواندم و با حيرت تمام متوجه شدم كه نسخه ناياب رياض العلماي علامه ميرزا عبدالله افندي است كه احدي آن را در اختيار ندارد؛ مثل يعقوبي كه يوسفش را پيدا كرده باشد با شور و شعفي وصف ناشدني به زن گفتم اين را چند مي فروشي؟

    زن گفت: پنج روپيه.

    و من گفتم: تمام دارايي من صد روپيه است كه حاضرم براي اين كتاب بدهم و زن تخم مرغ فروش با خوشحالي پذيرفت. در همين حين سر و كله كاظم دجيلي پيدا شد. اين كاظم، دلال كتاب بود و براي انگليسي ها كار مي كرد. نسخه هاي ناياب و كتابهاي قديمي را به هر طريقي به چنگ مي آورد و توسط حاكم انگليسي نجف كه گويا اسمش «ميجر» وبد به كتابخانه لندن مي فرستاد و اين ميجر اولين حاكم انگليسي بود كه در نجف به كار حكومت گماشته شد.

    كاظم دلال، كتاب را به زور از دست من گرفت و به زن گفت: من بيشتر مي خرم و مبلغي خيلي بالاتر از آنچه من پيشنهاد كرده بودم به زن پيشنهاد كرد. در آن لحظه من اندوهگين رو كردم به سمت حرم شريف اميرالمؤمنين(ع) و آهسته گفتم: آقاجان من مي خواهم با اين كتاب به شما خدمت كنم، پس راضي نباشيد اين كتاب از دست من برود.

    هنوز كلامم تمام نشده بود كه زن تخم مرغ فروش رو كرد به دلال و گفت: به تو نمي فروشم، اين كتاب مال اين آقاست و كاظم شكست خورده و عصباني از آنجا دور شد.

    پس من به زن گفتم: بلند شو برويم تا پول كتاب را بدهم، زن همراه من به مدرسه آمد، در حجره بيشتر از 20 روپيه نداشتم تمام لباسهاي كهنه و قديمي ام را با ساعتي كه داشتم برداشتم و همراه زن به دكان حاج حسين شيش كه دلال لباس بود رفتم و همه را به او دادم تا برايم بفروشد. او هم بلافاصله دست به كار شد و با داد و فرياد مشتري ها را خبر كرد تا آنها را به طريقي بفروشد و در اين بين زن تخم مرغ فروش مرتب نق مي زند و غرغر مي كرد كه: آقا خيلي ما رو معطل كردي، او بابا پول نقد مي داد. ساعت و لباسهاي نو و كهنه كه فروش رفت، با هم صد روپيه جور نشد ناچار به طرف مدرسه راه افتادم و زن تخم مرغ فروش هم غرغركنان به دنبالم آمد. در مدرسه شروع كردم به قرض گرفتن از دوستان طلبه ام. از يكي پنج روپيه، از الكي ده روپيه و از ديگري پانزده روپيه و… تا اين كه پول جور شد و زن كتاب را به من داد و به راه خود رفت و من در آن لحظه از شادي دست يافتن به كتاب عظيم در پوست خود نمي گنجيدم.

    يك ساعتي از ختم معامله نگذشته بود كه كاظم دلال همراه شرطه ها به مدرسه حمله كردند و مرا دستگير كرده و پيش حاكم انگليسي (ميجر) بردند. ميجر مرا به سرقت كتاب متهم كرد و با زبان انگليسي عربده ها كشيد و چيزهايي گفت كه من فكر مي كنم بيشترش فحش و ناسزا بود. از فحش و ناسزا طرفي نيست و دستور داد تا مرا به زندان بيندازند. آن شب در زندان مدام با خدا راز و نياز مي كردم كه كتاب در مخفيگاهش محفوظ بماند.

    روز بعد مرجع بزرگ آن وقت حاج ميرزا فتح الله نمازي كه به شيخ الشريعه شهرت داشت و ميرزا مهدي پسر آخوند صاحب كفايه، جماعتي را كه براي آزادي من به نزد حاكم شهر فرستادند، بالاخره نتيجه كار اين شد كه من از زندان آزاد شوم با اين شرط كه در مدت يك ماه كتاب را به ميجر تسليم كنم.

    پس از آزادي از زندان به سرعت به مدرسه رفتم و همه دوستان طلبه ام را جمع كردم و گفتم: بايد كار مهمي انجام دهيم كه خدمت به شريعت است.

    طلبه ها گفتند: چه كاري؟

    و من گفتم بايد از اين كتاب نسخه برداري كنيم. اين دو، جزء دوم و سوم ازده جزء اين كتاب بزرگ است كه با حاءمهمله و لفظ حسن شروع مي شود. طلبه ها با شور و شوق شروع به نسخه برداري و مقابله كردند؛ به طوري كه قبل از مهلت مقرر الحمدالله كار به پايان رسيد و نسخه دوم آماده شد.

    اما من هر چه با خودم فكر كردم نمي توانستم خودم را راضي كنم كه اين كتاب را به ميجر تحويل بدهم. در اين مورد خيلي فكر كردم و با خودم سر و كله زدم تا اين كه يك روز كتاب را برداشتم و به خانه شيخ الشريعه رفتم و گفتم: شما امروز مرجع مسلمين هستيد و اين هم كتابي است كه مثل و نمونه اش در جهان مسلمين پيدا نمي شود و حالا يك آدم انگليسي مي خواهد اين را تصاحب كند.

    شيخ الشريعه وقتي كتاب را ديد بلند شد و نشست و چند اين بار اين كار را تكرار كرد و پرسيد اين همان كتاب است؟

    گفتم: بله.

    شيخ الشريعه گفت: الله اكبر، لااله الاالله... و بعد كتاب را از من گرفت و تا انتهاي مهلت مقرر پهلوي خودش نگهداشت. اما گفتني اين كه قبل از پايان مهلت با يك قيام و هجوم مردمي كه به سركردگي حاج نجم بقال صورت گرفت حاكم انگليسي يعني ميجر به قتل رسيد و كتاب در خانه شيخ الشريعه باقي ماند و بعد از فوت ايشان به ورثه منتقل شد كه من پس از آن ديگر اطلاعي از اين كتاب ندارم. اما از نسخه اي كه طلبه ها با مشاركت هم تهيه كرده بودند و پيش من بود، 12 نسخه ديگر استنساخ شد كه از آن جمله نسخه آيت الله سيد حسن صدر و نسخه آيت الله سيد عبدالحسين شرف الدين است، همچنين نسخه هاي ديگري كه نزد افراد ديگري است و نسخه ما امروز در كتابخانه ما در شهر قم است كه البته بنده درقم جزء ديگري را پيدا كردم كه آن هم الان در كتابخانه ماست. تاريخ اين واقعه بين سالهاي 1340 و 1341 هجري قمري مي باشد.

    فرهنگ دزدي رژيم

    2. سيد محمد علي جمالزاده نويسنده فقيد معاصر در پاسخ نامه آقاي سيد هادي خسروشاهي سفير وقت ايران در واتيكان، خاطرات زير را ذكر مي كند:

    حضرت آقاي خسروشاهي در پايان مرقومه به خط خودتان تذكر داده ايد كه «متأسفانه سفراي شاهنشاهي علاقه اي به فرهنگ و آثار خطي موجود در اروپا نداشته اند… ,و ظاهراً بعضي از آنها برعكس عمل كرده كتابهاي خطي نفيس را در اروپا به فروش رسانيده اند…»

    ارادتمند ازين باب بي خبر نمانده ام و حتي از زبان مرحوم عبدالله خان بهرامي (گويا رئيس نظميه در دوره رضا شاه پهلوي كه با سمت رئيس نمايندگي دائمي ايران در ژنو، به ژنو آمده بود شنيدم كه به رضا شاه خبر رسيده بوده است كه مدير كتابخانه سلطنتي كه مرد با عنواني بوده است مينياتورهاي كتابهاي خطي قديم و گرانبها را مي چفيد و پنهاني به منزلش مي برد و به مشتريان خارجي مي فروشد. رضا شاه همين آقاي عبدالله خان بهرامي را مأمور مي كند كه رسيدگي نمايد و نهايت اهتمام را مبذول دارد تا بلكه حقيقت امر مكشوف گردد.

    مرحوم بهرامي مي گفت با چند تن از اشخاص خبره و اعضاي نظميه به منزل آن شخص رفتيم، ولي هرقدر تجسس كرديم چيزي به دست نيامد، ولي در پايان كار متوجه شدم كه طاق تالار پذيرايي را به تازگي گچ كاري كرده اند و همين خود محركت كنجكاوي ما گرديد و حكم كرديم گوشه اي از گچ كاري طاق را با تيشه خراب كردند و معلوم شد تمام سقف با مينياتورهاي قيمتي پوشيده شده و روي آن را براي رد گم كردن گچ گرفته بودند.

    در خود شهر ژنو هم روزي رئيس نمايندگي دائم به بنده اظهار داشت كه خيال دارند براي نمايندگي كتابخانه اي تاسيس نمايند و كمك مرا مفيد مي دانست كار بزرگي بود و بنا شد دركتابفروشي هايي كه كتاب كهنه مي فروشند به سراغ كتابهايي برويم كه ارتباط به ايرن دارد. خود بنده در كتابفروشي معروف به كتابفروشي سلات كني يك دوره كامل از سياحت نامه شاردن چاپ اصلي را در چند جلد پيدا كردم و به قيمت مناسبي خريدم و وارد كتابخانه نمايندگي شدم.

    كتاب بسيار گرانقدر و نادري بود، ولي چند ماهي پس از آن كه از طرف دانشگاه ژنو مرا دعوت كردند كه در آنجا كنفرانسي درباره اصفهان بدهم و چون اصفهان زادگاهم بود با رغبت پذيرفتم و مشغول كندو كاو گرديدم و از جمله مراجعه به سياحت نامه شاردن سياح فرانسوي را كه در دوره صفويه چند بار در ايران و اصفهان رفته و كسي مانند او شهر اصفهان را از هر جهت بهتر توصيف نكرده است براي اطلاع و استفاده به عمارت نمايندگي رفتم، هر قدر دركتابخانه در پي سياحت نامه (در چند جلد بسيار بزرگ) شاردن گشتم، پيدا نشد و معلوم شد رئيس محترم نمايندگي كه آدم باعنواني بوده دروه خدمتش به پايان رسيده بود. در مراجعت به ايران (تهران) آن كتاب را در چمدان هاي خود به رسم يادگار با خود برده بدون اين كه احدي صدا بلند نمايد.

    در همين چند هفته قبل در شهر ژنو در حراجي كه به وسيله اداره معروف حراج Sothlog به عمل آمد و شرح آن را در روزنامه ها نوشتند عكسي از احمد شاه ديده مي شد كه شمشير مرصعي را بروي سينه او عكس انداخته بودند و نوشته بودند كه در همان حراج به قيمت 000/600 (ششصد هزار) فرانك سوئيس به فروش رفته است و خريدار نخواسته است كه نامش معلوم گردد.

    در مجله هاي اروپايي گاهي از اين قبيل خبرها ديده مي شود، در همين سنوات انقلاب كه عده زيادي از معتبرترين و ثروتمندان ايراني از ايران خارج شده اند چيزهاي قيمتي و از آن جمله كتابهاي خطي و مينياتورهاي گرانبها زياد با خود برده اند كه مي فروشند و بايد دعا كرد كه لاقل به موزه ها بفروشند كه مردم دنيا بتوانند تماشا كنند. در هر صورت از صميم قلب تبريك به سفارت كبراي دولت جمهوري اسلامي ايران در واتيكان مي گويم و دعا مي كنم كه اين كار خير سرمشق باشد و ادامه پيدا كند و آن همه كتابهاي خطي گرانبها كه در اطراف دنيا متفرق است وچه بسا در خود ايران نسخه ديگري در آن وجود ندارد، رفته رفته به ايران برگردد.

    باز در همين اواخر در يكي از كتابهاي نويسنده بسيار فاضل و محقق و نكته سنج خودمان آقاي دكتر ابراهيم باستاني پاريزي خواندم كه وقتي مرحوم تقي زاده در لندن سفير بوده است، با كمك شادروان استاد مجتبي مينويي كتاب بزرگي را گويا درصد و چند جلد به زبان روسي مورخين روسيه در باب جنگ روس و ايران در دوره فتحعلي شاه نوشته بودند و به چاپ رسانده بودند. (فراموش نبايد كرد كه آن جنگ در حدود ده سالي طول كشيد) يك دوره كامل از آن در كتابخانه عمومي بزرگ لندن به نام بريتيش موزيوم موجود است و با اطلاع دولت ايران و با مخارج و بودجه كافي و زحمت بسيار و با اجازه هاي لازم فتوكپي تمام آن مجلدات تهيه كرده و به تهران ارسال مي دارند. آقاي دكترباستاني پاريزي كه دروغگو نيست. نوشته است چون به اين موضوع اطلاع پيدا كردم و درصدد برآمدم كه چنين كتابي را لااقل ببينم و فكر كردم لابد از قسمت وسايل و ماخذ «آرشيو» وزارت امور خارجه به دست خواهد آمد و لهذا بدانجا رفتم و معلوم شد در آنجا نيست و گفتند چون مربوط به جنگ است، شايد در آرشيو و كتابخانه و اسناد و ماخذ وزارت جنگ باشد و لهذا به آنجا مراجعه كردم و بدبختانه در آنجا هم نبود و در كتابخانه هاي ديگر هم از قبيل كتابخانه مجلس و كتابخانه سنا و كتابخانه مركزي و كتابخانه دانشگاه هم به دست نيامد فاعتبروا يا اولي الابصار…(3)

    محدث نوري و حفظ ميراث فرهنگي

    3- آقاي كيوان سميعي در كتاب «زندگاني سردار كابلي» (ص.50-49)-كه به شرح حال مرحوم آيت الله علامه شيخ حيدرقلي سردار كابلي، از علماي پارسا و جامع عصر اخير، اختصاص دارد-داستاني را آورده است كه نشانگر اهتمام شديد علماي بزرگ شيعه به جمع آوري و حفظ كتب علمي قديمي و خطي است. آقاي سميعي نوشته اند:

    مرحوم سردار [كابلي] نقل مي فرمود كه در [ايام تحصيلات] عراق، ما بيشتر در نجف و كاظمين اقامت داشتيم و در سالهايي كه در عراق بوديم (از سالهاي 1304-1310 قمري) محدث نوري از نزديكان مجتهد بزرگ حاج ميرزا حسن شيرازي-اعلي الله مقامه-بود و در سامراء اقامت داشت. ايامي كه پدرم به سامراء مي رفت، بيشتر روزها ميهمان محدث نوري مي شد. زماني كه پدرم از وي دعوت كرد به كاظمين بيايد و مدتي ميهمان ما باشد. آن مرحوم اين دعوت را پذيرفت.

    روزي در كاظمين از خانه بيرون رفت و تنها من در خدمتش بودم. در ميان بازار زني را ديد كه كتابي در دستش بود و مي خواست آن را بفروشد. محدث نوري كتاب را از دست زن گرفت و گوشه اي ايستاد چند دقيقه آن را نگاه كرد آنگاه از فروشنده قيمت كتاب را پرسيد. زن مبلغ گزافي گفت كه به نظر من خارج از ميزان معمولي بهاي چنان كتاب كوچكي بود. اما با كمال تعجب ديدم محدث نوري بدو اين كه تقاضاي تخفيف قيمت كند، از بغل خود كيسه اي بيرون آورد و شروع به شمردن پول براي او نمود چون پولش كمتر بود به زن فرمود بابت بقيه قيمت كتاب لباده مرا قبول مي كني؟ زن نظري به لباده انداخت، چون ديد پارچه اش خوب است و تازه دوخته شده قبول كرد. بلافاصله آن عالم جليل عبايش را به دست من داد و لباده را از تن بيرون كرد و به او داد. سپس عبا را گرفت و به دوش انداخت و با كتاب شتابان به خانه مراجعت نمود، در خانه چند ساعت متوالي مشغول مطالعه كتاب شد. من پرسيدم چه كتابي است كه به نظر شما اين مبلغ ارزش داشت؟ در جواب فرمود قيمت اين نسخه زيادتر از اينهاست اگر زن مبلغ بيشتري گفته بود، من عبا و قبايم را هم مي دادم و كتاب را مي گرفتم. پس از آن فرمود اين كتاب اصل زيد زرد است كه يكي از اصول مهمه اصحاب ما مي باشد.»

    سرگوراوزلي و سرقت كتابخانه گوركانيان در هند

    4- عبدالهادي حائري نيز مي نويسد:

    ميرزا ابوالحسن خان ايلچي موقع توقف در لندن به «خانه بيرونه جات» [سر] گوراوزلي مي رود و در آنجا كتابخانه اي «عالي» مي بيند كه در بردارنده كتابهاي فارسي بي همتا و بي مانندي بوده است. مي دانيم كه يكي از خواست هاي استعماري انگليسيان، گردآوري سرمايه هاي گرانبهاي علمي و معنوي كشورهاي واپس مانده بوده است كه ما در فصل پنجم در اين زمينه اشارتهايي داشته ايم. كتابخانه اي كه جمشديد ايلچي بود نمونه اي روشن از اين خواست استعماري به شمار مي آيد و سخن ايلچي پيرامون آن به شيوه اي بسند، گزارشگر چگونگي دستيابي بدين خواست است؛ وي مي آورد كه در اين كتابخانه:

    « يك هزار و پانصد جلد كتاب نظم و نثر فارسي و خط هاي خوشنويسان قديم مانند سلطان علي ملك الكتاب و سلطان حسين ميرزاي گوركاني و شاه محمود، كاتب شاه اسماعيل صفوي و ميرعلي تبريزي، ملك الكتاب كتابخانه شاه طهماسب صفوي و به خط استاد الكل في الكل ميز عماد قزويني [كه] زينت بخش كتابخانه شاه عباس ماضي و صفوي [بود] و به خط رشيد او ابوالفتح و عبدالجبار و غيرهم و تواريخ مخلتفه، مجموع، مذهب و مصور به تصويرات عمل استادان هندوستان و تركستان و ايران و كتب چند به خط خوش نويسان هند به رقم زرين قلم و مشكين قلم ديده شد كه از ديدن آن كتابخانه هنوز ديده جهانيان حيران است. بعد از تحقيق مشخص شد كه اين كتاب ها در كتابخانه گوركانيان به لكناهور مي بوده و در حين آشفتگي روزگار سلاطين گوركاني در لكناهور به دست صاحب موصوف آمده [است؛ تكيه از ماست]».

    با آن كه ايلچي علت گردآمدن آن كتابهاي خانه ييلاقي اوزلي در لندن را به شيوه اي توصيف مي كند كه به روشني نشانگر فرصت طلبي هاي استعماري و استثماري است، ولي پيرامون اين اقدام استعماري اوزلي اظهارنظري نمي كند4

    پانوشت ها:

    1. باب كتابخانه مزبور نوشته اند؛

    « كتابخانه و قرائتخانه آيت الله مرعشي، خيابان ارم كه در سال 1353 ش/ 1394ق روز نيمه شعبان رسما گشايش يافت. اين كتابخانه عظيم 3500 متر مساحت و 2500 متر زيربنا دارد و داراي چهار طبقه و سالنهاي متعدد مي باشد و گنجايش صدها نفر را دارد و هم اينك بيش از سيصد هزار جلد كتاب دارد كه تعداد بيست و پنج هزار جلد آن از كتب نفيس خطي مي باشد كه بسياري از آنها از نفاست خاصي برخوردار و برخي منحصر به فرد مي باشد اين كتابخانه از نظر كميت و كيفيت يكي از مهمترين كنابخانه هاي ايران بلكه جهان به شمار مي رود و همواره خدمات شاياني به محققين و دانشمندان عالم اسلام ارائه كرده است. براي معرفي كتابهاي اين كتابخانه تاكنون هيجده جلد فهرست به كوشش كتابشناس عاليقدر جناب آقاي سيد احمد حسيني اشكوري زير نظر آيت الله زاده مرعشي كه خود يكي از كتاب شناسان بنام كشور است انتشار يافته است و اخيرا مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي فهرست اعلام فهرستهاي كتب خطي 1-16 را تهيه كرده است. اين مجلدات فهرست تنها حدود ثلت كتب كتابخانه ها مي باشد و اميد مي رود بزودي ساير كتابهاي اين مركز بزرگ علمي نيز معرفي و در معرض استفاده محققان قرار گيرد. (ر.ك: مجله نور علم، دوره چهارم، شماره اول، صص 5-54)».

    2. مجله نور علم، دوره چهارم، شماره اول، صص 8-55.

    3. روزنامه اطلاعات، سه شنبه 27/12/64، ص 10

    4. عبدالهادي حائري، نخستين رويارويي ها…، ص 408.

    منبع: بنياد انديشه اسلامي

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :