پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • آزادي اقتصادي در اسلام  
  • 1391-10-06 9:20:16  
  • تعداد بازدید : 9   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  •  

    آزادی اقتصادی در اسلام

    سخنرانی حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله العالی)

    خطبه هاى نماز جمعه تهران

    ۱۳۶۶/۰۷/۲۴


    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

    الحمدللّه ربّ العالمين نحمده و نستعينه و نستهديه و نستغفره و نتوكّل عليه و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته سيّدنا و نبيّنا ابى القاسم محمّد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيّةاللّه فى الارضين و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين .

    قال اللّه الحكيم فى كتابه: و انفقوا فى سبيل اللّه و لا تلقوا بايديكم الى التّهلكة و احسنوا انّ اللّه يحبّ المحسنين.(1)

    همه ى برادران و خواهران نمازگزار عزيز را دعوت ميكنم و توصيه ميكنم به حفظ تقواى الهى و ذكر عظمت و رحمت و عذاب پروردگار؛ و نفس خودم و همه ى شما عزيزان را توصيه ميكنم به رعايت اوامر الهى و اجتناب از نواهى پروردگار. و از همه ى شما عزيزان ميخواهم كه در اين ساعات با بركت و با فضليت در هنگام ظهر جمعه در بهترين فصل از فصول تاريخ ملت ما، دلها را هرچه بيشتر متذكر خدا كنيد و از خدا بخواهيد و به خدا پناه ببريد و اميدوارم كه پروردگار عالم بر دلهاى ذاكر بندگان مؤمن خود رحم و لطف و فضل خودش را شامل كند و به دعاهاى شما با ديده ى لطف و اجابت بنگرد.

    بحثى كه امروز در خطبه ى اول عرض خواهم كرد، دنباله ى بحثهائى است كه در زمينه ى انواع آزادى ها در جامعه ى اسلامى و وظيفه ى دولت اسلامى و حكومت اسلامى در حفظ و حراست از اين آزادى ها در چندين جمعه و خطبه عرض شد. بحث امروز درباره ى آزادى در زمينه ى مسائل و فعاليتها و تلاشهاى اقتصادى است. اين بحث يكى از آن بحثهاى بسيار مهم و ضمناً بسيار حساس است و شايد بشود گفت كه در طول اين بيست سى سال گذشته كه مسائل اسلامى و تفكرات نوين قرآنى در ميان قشرهاى روشنفكر اسلامى و بتدريج در بين مردم منتشر شده است، يكى از آن بحثهاى حاد و داغ و پرجنجال محيط ما و محيط كارهاى فكرى ما بوده است. از مسئله ى آزادى اقتصادى در اسلام سوء استفاده هاى زيادى هم شده است. از طرفى طرفداران مكاتب چپ سوء استفاده كردند و گفتند اسلام طرفدار اقتصاد آزاد است و بنابراين طرفدار استثمار است و اسلام را به اين بهانه كوبيدند. عده اى از افرادى كه مايل بودند از اسلام دفاع كنند، اما تفكر عميق اسلامى را هم درست نميدانستند، آنها هم سوء استفاده يا اشتباه كردند، از ترس حمله ى گروه هاى چپ بكلى آزادى فعاليت اقتصادى در اسلام را نفى كردند و منكر شدند كه در اسلام چيزى به نام آزادى اقتصادى وجود دارد. يك عده هم عملاً سوء استفاده كردند؛ يعنى در سايه ى آزادى هاى اقتصادى در اسلام جيبهاى خودشان را پر كردند و چه پيش از پيروزى انقلاب كه البته نظامِ آن روز اين را بيشتر تشويق ميكرد و چه حتى بعد از پيروزى نظام اسلامى از آزادى هائى كه بود، سوء استفاده كردند و بر ثروتها و اندوخته ها و سوء استفاده هاى خودشان هرچه خواستند، افزودند. به هرحال مسئله ى حساسى است و من البته در بحث امروز كه شايد يكى دو خطبه ى ديگر هم بعد از آن، بعد از امروز درباره ى اين موضوع بحث كنم، نميخواهم اين مسئله را به صورت مشروح در اينجا مطرح كنم. زيرا اولاً خطبه ى نماز جمعه گنجايش بحثهاى ريز و دقيق و استدلالى را آنقدرها ندارد و ثانياً به حسب نياز زمان و موقعيت و بلاغت همه ى بحثهائى كه در اين باب هست، مورد احتياج نيست و فعلاً بحثهاى اولويتدارترى وجود دارد. آنچه كه من امروز در حول و حوش مسئله ى آزادى اقتصادى عرض خواهم كرد و شايد در دنبال آن در يكى دو خطبه ى ديگر، چند مسئله ى كلى در پيرامون اين مسئله است كه شايد بشود گفت كه مورد اتفاق همه است و كسانى كه در اين مسئله نظرات مختلفى از لحاظ تشخيص موضوع دارند، در اين چند موضوع نبايد هيچ ترديدى به خودشان راه بدهند و اين يك اجمالى از آن بحث تفصيلى است كه من مطرح خواهم كرد.

    همان طور كه عرض شد اين بحث را از جنبه هاى مختلفى ميشود مورد ملاحظه قرار داد. اولين مطلبى كه بايد عرض بشود، ولو خيلى كوتاه، اين است كه اگر ما ميگوئيم و معتقديم كه آزادى اقتصادى در اسلام هست، اين آزادى اقتصادى به هيچ وجه نبايد تشبيه بشود به آزادى اقتصادى در دنياى سرمايه دارى غرب. دو نوع چيز، دو نوع آزادى، دو نوع تلاش اقتصادى وجود دارد؛ آنچه كه امروز در غرب هست كه من مقدارى بيشتر شرح خواهم داد، مورد قبول اسلام نيست و سرمايه دارى به معناى غربى آن، به هيچ وجه از نظر اسلام امضا و تأييد نشده، بلكه حتى با آن مبارزه و مقابله ى جدى هم در احكام فراوان صورت گرفته. اين اولين نكته كه هم كسانى كه مايلند راجع به اين مسئله فكر كنند و هم كسانى كه سخنانى را در زمينه ى اقتصاد آزاد و مالكيت خصوصى ميشنوند، از اول اين را بدانند كه آنچه در باب اسلام گفته ميشود، الگوى آن در نظام كاپيتاليستى غربى و سرمايه دارى هاى موجود دنيا نيست؛ آن چيز ديگرى است و اين چيز ديگرى.

    نكته ى بعدى اين است كه بهترين راه براى اينكه آزادى اقتصادى تأمين بشود در يك جامعه ى اسلامى، اين است كه حكومت اسلامى و دولت اسلامى سياستى اتخاذ بكنند و قوانينى وضع بكنند كه بر طبق آن قوانين همه ى افراد در جامعه ى اسلامى قادر باشند آزادانه فعاليت اقتصادى كنند و همه ى قشرهاى مردم از فعاليت اقتصادى خود بتوانند بهره مند بشوند. اين يكى از آن وجوه امتياز و جدائى بين نظام اسلامى در اقتصاد و نظامهاى غربى است. در نظامهاى غربى اگرچه به حسب ادعا، به حسب قوانين معمولى و اساسى مردم آزادند كه فعاليت اقتصادى داشته باشند، اما در حقيقت اين آزادى متعلق به همه ى مردم نيست. اين منابع عظيم ثروت، اين درياها، اين منابع طبيعى، اين دشتهاى حاصلخيز، اين معادن، اين همه امكاناتى كه جزو ثروتهاى عمومى جامعه محسوب ميشود، اينها اينجور نيست كه راحت در اختيار همه ى قشرهاى جامعه قرار بگيرد و هر كسى بتواند بر روى آن بهره بردارى و كار بكند و منتفع بشود. بلكه آن كسانى عملاً و واقعاً آزادند كه داراى ثروتهاى انباشته و زياد هستند كه سررشته ى اقتصاد جامعه، بلكه حتى خواهم گفت سررشته ى سياست جامعه و اداره ى جامعه در دست آنهاست. آنها هستند كه در حقيقت از منابع ثروت استفاده ميكنند و بر آنها تسلط و سيطره دارند و استفاده و بهره بردارى را آنها ميكنند و آنها فضا را براى استفاده ى عموم جامعه تنگ كردند. لذا شما مى بينيد در جوامع سرمايه دارى، چه جوامع پيشرفته ى سرمايه دارى و چه جوامع عقب افتاده ى سرمايه دارى، مثل بيشتر كشورهاى جهان سوم، اغلب مردم در يك فقر شديدى هستند؛ بخصوص در اين كشورهاى عقب افتاده. در حالى كه اجتماعات عظيمى از مردم دچار فقر و بيكارى و بيجائى و بى مسكنى و محروميت از بيشتر مواهب زندگى هستند، يك عده ى معدودى آزادانه تلاش ميكنند، فعاليت ميكنند، ثروت در مى آورند، معادنى دارند، معادن ديگرى را ميگيرند؛ كارخانجاتى دارند، كارخانجات ديگرى را ايجاد ميكنند، داير ميكنند؛ زمينهائى دارند، زمنيهاى ديگرى را به آن اضافه ميكنند؛ از درياها استفاده ميكنند، از همه ى منابع طبيعى در حقيقت يك عده معدود از جامعه استفاده ميكنند. ديگران چه كسبه ى جزء، چه كارگران، چه كارگران معادن، چه كارگران كشاورزى، چه كارگران كارخانجات، در حقيقت ريزه خوار خوان آنها و استفاده كننده از زيادى ثروت آنها و گوشه ى سفره ى آنها هستند. خودشان امكان تلاش، امكان توليد، امكان بهره بردارى، امكان كار سازنده، امكان توليد ثروت به آن معناى حقيقى ندارند. پس راه اينكه ما اقتصاد آزاد را به معناى حقيقى خودش در جامعه به وجود بياوريم، اين است كه از اين انحصار جلوگيرى كنيم. امكانى در جامعه به وجود بيايد كه اغلب افراد جامعه، بيشتر قشرهاى جامعه يا همه ى كسانى كه قدرت كار دارند، اينها بتوانند از امكانات طبيعى، از زمين، از دريا، از انفال، از دشتها، از مراتع استفاده كنند.

    اين حديث معروفى كه از قول اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) نقل ميشود كه البته بنده سند آن را درست نميدانم كه ميفرمايد: «ما رأيت نعمة موفورة الّا و فى جانبها حقّ مضيّع»؛ يعنى هيچ جا هيچ نعمت فراوان و انباشته اى را نديدم، مگر اينكه در كنار آن يك حق ضايع شده اى را ديدم. اين حديث يك معناى دقيق و لطيفى دارد كه ناظر به همين مطلبى است كه عرض شد. بعضى تصور كردند معناى اين حديث اين است كه هرجا نعمت زيادى هست، اين در حقيقت دزدى و غصب از يك عده است؛ پس در كنار آن غاصب، يك عده مردم ضعيف هستند. بعد اشكال كردند به اين حديث كه نه، ما مى بينيم كسانى ثروتهائى دارند كه از راه دزدى و غصب هم نيست، از راه تلاش است. اين نيست معناى حديث. معناى حديث به حسب آنچه كه به ذهن بنده مى آيد، اين است كه آنجائى كه نعمت فراوانى هست، ثروت زيادى هست، امكانات زيادى هست، خود ثروت، خود نعمت موفور، در حقيقت امكانات كسب درآمد بيشتر را به آن صاحب ثروت ميبخشد و به همان نسبت اين امكان را از دسترس ديگران دور نگه ميدارد. آن كسى كه داراى يك سرمايه ى زيادى در جامعه هست، او بيشتر ميتواند توليد ثروت بكند و از ثروتهاى معمولى مرده ى افتاده ى متعلق به عموم مردم بيشتر ميتواند استفاده كند تا آدم فقير. پس هرجا نعمت زيادى هست، فرصتها در اختيار اوست، امكانات در اختيار اوست، ميدان تلاش اقتصادى در اختيار اوست، قوانين در غالب كشورها بر طبق نظر او و اين طبقه به وجود مى آيد. بنابراين فرصت از دست اكثريت مردم كه آن ثروت را ندارند، گرفته ميشود. بنابراين، اين حرف، اين حديث، چه مستند به مولاى متقيان باشد يا نباشد، مضمون، مضمون درستى است. پس بنابراين راه درست اقتصاد آزاد در جامعه ى اسلامى اين نيست كه ما اين آزادى را فقط در اختيار آن كسانى قرار بدهيم كه قدرت مانور اقتصادى دارند، بلكه علاوه ى بر اينكه افرادى كه قدرت حركت و فعاليت اقتصادى دارند، آنها بايد كار اقتصادى بكنند، بايد وضع جامعه، نظام جامعه، قوانين جامعه، كيفيت ارتباطات جامعه به شكلى باشد كه همه ى مردم، يعنى همه ى آن كسانى كه قدرت كار دارند، آنها همه بتوانند فعاليت آزاد اقتصادى كنند و از كار خودشان منتفع بشوند. اين يك نكته.

    نكته ى بعدى در باب آزادى اقتصادى اين است كه همه ى انواع آزادى در جامعه ى اسلامى بايد به وسيله ى قدرت حاكم اسلامى در جامعه كنترل و هدايت و نظارت بشود. اين كنترل براى چيست؟ براى اين است كه اين آزادى به فساد منتهى نشود؛ اين آزادى موجب سلب آزادى ديگران نشود. در آزادى بيان هم همين جور است، در آزادى هاى سياسى هم همين جور است، در آزادى هاى فرهنگى هم همين طور است كه قبلاً درباره ى اينها بحث مفصلى شده؛ در آزادى اقتصادى هم همين جور است. اگر آزادى فعاليتهاى اقتصادى را اينجور معنا كنيم كه آن كسانى كه قدرت فعاليت و مانور اقتصادى دارند، اينها آزادند، هرچه خواستند توليد كنند، هر جور خواستند عرضه كنند، هر وقت خواستند توزيع كنند، هر جور خواستند بفروشند، هر جور خواستند مصرف كنند، اين يقيناً نظر اسلام نيست. اسلام در كنار آزادى اقتصادى و مالكيت خصوصى كه به همه ى افراد جامعه اعطا كرده و داده، نظارت و كنترل دقيق دستگاه حاكميت را هم بر همه ى اينها لازم دانسته. يعنى بايد دستگاه حكومت مراقب باشد كه از اين آزادى ها سوء استفاده نشود. حتى در مصرف بايد مراقبت بشود كه اسراف به وجود نيايد. البته اسراف در يك حدى فقط يك گناه شخصى است. شما اگر در داخل منزلتان يك چيزى را به صورت مسرفانه مصرف كرديد، اين يك فعل حرام است فقط، يك كار گناه است، چون اسراف كار خلاف است ديگر، كار حرام است، يك كار حرامى كرديد. اما اگر همين كار حرام به حدى رسيد و به كيفيتى درآمد كه نظام اقتصادى جامعه را تهديد ميكند، در جامعه فقر را گسترش ميدهد، مايه ى محروميت قشرهاى عظيمى از مردم ميشود، اشيا و اجناسى را كه با زحمت زياد و با شركت عمومى توليد ميشود، اينها را به فنا و نابودى تهديد ميكند، آنوقت دولت اسلامى وظيفه دارد، تكليف دارد كه بيايد در مقابل اين اسراف و در مقابل اين زياده روى و تضييع اموال بايستد. البته اين در سطح نظام جهانى اينجور است؛ يعنى مخصوص جامعه نيست، مخصوص داخل جامعه نيست، نظر اسلام در سطح دنيا هم همين جور است. كشورهائى كه امروز دچار اسراف در مواد غذائى هستند كه بعضى از كشورهاى ثروتمند دنيا نزديك هفتاد درصد مواد غذائى را مصرف ميكنند - كشورهاى پيشرفته - در حالى كه خودشان حدود سى و پنج، شش درصد مردم دنيا و جمعيت دنيا هستند. اگر يك نظام عادلانه ى اقتصادى جهانى برقرار باشد، اگر سازمانهاى بين المللىِ مسلط و قوى اى وجود داشته باشد، جلوى اينها بايد گرفته بشود. اگر سازمانهائى در دنيا باشند و حكومتهاى داراى وجدان بيدارى در دنيا باشند كه قدرتشان را به نفع انسانها و ملتها بخواهند به كار ببرند، بايد جلوگيرى كنند از اينكه آمريكا مثلاً در هر سالى چند ميليون هكتار زمين مزروعى خودش را اجازه ى كشت نميدهد، براى اينكه جلوگيرى از افت قيمتها بكند. در حالى كه در دنيا روزانه چندين هزار كودك زير پنج سال از گرسنگى و سوء تغذيه ميميرند؛ در حالى كه ده تا پانزده درصد مردم دنيا دچار قحطى زدگى اند؛ در حالى كه سى درصد مردم دنيا دچار كمبود مواد غذاى اند. يا جلوگيرى بايد بكنند از اينكه مثلاً بازار مشترك اروپا چند سال قبل از اين، مقدار زيادى از مواد غذائى توليد شده ى خودش را به دريا ريخت، براى اينكه جلوگيرى كند از كاهش قيمتها و نگذارد كه قيمتها در دنيا و در بازارهاى بين المللى بشكند. پس مسئله ى مبارزه ى با اسراف، مبارزه ى با تضييع اموال، مبارزه ى با زياده روى در نظام اقتصادىِ بين المللى هم با همين قوت از نظر اسلام وجود دارد. البته در نظام يك جامعه به طريق اولى . پس بنابراين اقتصاد آزاد به معناى اين نيست، مالكيت خصوصى به معناى اين نيست كه كسى حق داشته باشد هر مقدارى كه ميخواهد مصرف كند، ولو اين مصرف زياد او موجب بشود كه انسانهائى از گرسنگى بميرند، انسانهائى دچار بيمارى بشوند، انسانهائى مواد اوليه و لازم زندگى گيرشان نيايد كه مصرف بكنند. اين هم از نظر اسلام درست نيست و ممنوع است.

    يك نكته ى ديگر در باب اقتصاد آزاد در اسلام كه بحث ميكنيم، اين است كه هيچ گاه اجازه داده نميشود در اسلام كه فعاليت آزاد اقتصادى موجب دست درازى به سرنوشت سياسى جامعه و دخالت در بافت سياسى و تشكيلات سياسى جامعه بشود؛ سرمايه سالارى. آن چيزى كه امروز در كشورهاى سرمايه دارى غرب به قوت هرچه تمامتر وجود دارد. سرمايه دارهاى بزرگ در حقيقت اداره كنندگان حقيقى و دستهاى پشت پرده در نظام سياسى كشورهاى بزرگند. البته بعضى از عناصرشان در داخل حكومتها هم راه پيدا ميكنند؛ مثل همين نظامهائى كه امروز هستند، نظام آمريكا و غير او كه عناصرى از حكومت خودشان عضو سرمايه دارهاند؛ خودشان جزو سهامدارهاى بزرگ كمپانى هاى نفتى يا غير نفتى و بقيه ى شركتهاى بزرگ هستند. و يا اينكه حتى در حكومتها هم شركت نداشته باشند، اما در پشت پرده، انتخابات در اختيار آنهاست، تعيين رئيس جمهور با كمك آنهاست، پيش رفتن و پس رفتن يك شخصيت در صحنه ى سياست، در سنا، در مجلس نمايندگان در اختيار آنهاست، قوانينى كه وضع ميشود، با نظر آنهاست، طبق مصلحت آنهاست. اين چيزى كه امروز در دنياى غرب وجود دارد كه به اعتقاد بنده دنياى غرب را بايد دنياى سرمايه سالارى گفت. كاپيتالسيم به معناى سرمايه دارى شايد خيلى دقيق نباشد؛ سرمايه گرائى، سرمايه سالارى، آقائى سرمايه و سرمايه دار، آقائى كمپانى ها و ثروتمندها و پولدارها بر امور جامعه، اين است كه شاخصه ى بزرگ دنيا سرمايه دارى غرب را امروز به وجود آورده و اين هم از نظر اسلام مردود است و هر چيزى كه به اين منتهى بشود، بايد جلوش گرفته بشود.

    آخرين نكته اى كه ميخواهم روى او يك قدرى بيشتر تأكيد بكنم - اگرچه به اختصار - اين است كه در اقتصاد آزاد اسلامى به مقتضاى آزادى اقتصادى، مسئوليت امور اقتصادى جامعه و سنگينى بار امور اقتصادى جامعه هم بر دوش مردم است. در كشورهاى سوسياليستى اينجورى نيست؛ در كشورهاى سوسياليستى و در نظام دولت سالارى كه دولت همه ى كارخانجات، زمينها و دستگاه هاى توليد ثروت را و توليد را در اختيار دارد، مردم كارمندان دولت هستند، از مردم توقعى نميشود داشت. مردم براى كار مثلاً جنگ يا ويرانى يا زلزله يا بيمارى اگر در جامعه به وجود آمد، كارمندان دولتند، چه كار ميتوانند بكنند؟ مگر تنِ خودشان را بياورند مصرف كنند. اما در نظام اسلامى اينجورى نيست، انفاق و دادن مال و اداره ى امور نيازهاى اقتصادى و پر كردن خلأهاى اقتصادى مستقيماً بر دوش ملت و مردم است و آحاد مردمى است كه كارهاى اقتصاد جامعه و فعاليت آزاد اقتصادى را در جامعه دارا هستند. اين يك اصل اسلامى است؛ مسئله ى انفاق. در جامعه ى اسلامى يك حادثه اى رخ ميدهد كه دولت احتياج پيدا ميكند به پول؛ اين پول را مردم بايد تأمين كنند. جنگى در جامعه پيش مى آيد، ويرانى اى پيش مى آيد، بيمارى اى پيش مى آيد، حادثه ى فوق العاده اى پيش مى آيد، نظر اسلام اين است كه مردم بايد به قدر وسع و توانائى خودشان اين خلأ را پر كنند. البته چون همه ى مردم در يك سطح نيستند، آن كسانى كه بهره مندى بيشترى دارند، امكانات بيشترى دارند، تكليف بيشتر بر عهده ى آنهاست و اين يك نكته اى است كه مردم ما و جامعه ى اسلامى ما بايد به آن توجه كافى و لازم را معطوف كند. ما البته هميارى مردم را در طول دوران انقلاب بشدت و قوت مشاهده كرديم؛ در اين هيچ شكى نيست. امروز هم براى مخارج جنگ، براى مخارج گوناگون دولت، براى كمبودها، براى زلزله زده ها، سيلزده ها، آواره ها و هر حادثه اى كه رخ ميدهد، مى بينيم كه مردم كمك ميكنند و امكاناتشان را آنچه كه هست، از روستاها، از محلات فقيرنشين، از مردم طبقات بسيار پايين تا طبقات متوسط، به مقدار همتشان، به مقدار ايمانشان، به مقدار علاقه مندى و دلسوزيشان، امكانات را در اختيار آن مصارف عمومى ميگذارند؛ اما اين كافى نيست. آن كسانى كه بيشترين بهره مندى ها را در جامعه دارند، اينها وظيفه شان با مردم عادى يكسان نيست. اگر در يك مسئله اى، در يك حادثه اى شما مى بينيد فلان زن مستمندِ طبقه ى ضعيف يا متوسط طلاى خودش را مثلاً، يادگار دوران جوانى خودش را، زينت منحصر به فرد خودش را، دستمزد كار شبانه روزى و پر زحمت روزهاى متمادى خودش را مى آيد در اختيار مصرف عمومى و جهاد فى سبيل اللّه ميگذارد و در حقيقت در راه خدا انفاق ميكند، اگر حد تلاش و ايمان در جامعه ى ما اين است، آن كسانى كه از امكانات بالائى برخوردار هستند، بايد به همان نسبت به پر كردن اين نيازها و خلأها كمك كنند. اين نميشود كه در جامعه ى اسلامى ما جامعه اى كه به هدايت قرآن حركت ميكند، در راه اسلام حركت ميكند، براى خدا و اعلاى كلمه ى دين جنگ ميكند و در مقابل اين هدفها و شعارها تحمل آن همه مشكلات را ميكند، يك عده اى هم در جامعه باشند كه بهره مندى هائى هم داشته باشند، برخوردارى هائى هم داشته باشند، هيچ مسئوليتى هم در مقابل نيازهاى جامعه حس نكنند. اين از نظر اسلام اصلاً قابل قبول نيست. اين آيه اى كه در اول خطبه عرض كردم: «و انفقوا فى سبيل اللّه و لا تلقوا بايديكم الى التّهلكة»، همين مطلب را بيان ميكند. ميفرمايد در راه خدا انفاق كنيد و به دست خودتان، خودتان را در هلاكت نيندازيد. يعنى اگر انفاق نكرديد، به دست خودتان، خودتان را در هلاكت مى اندازيد. امروز حقيقت قضيه اين است، مى بينيم قشرهائى را، مردمى را كه برخوردارى هاى آنها از جامعه ى اسلامى و از روند معمول جامعه ى اسلامى از متوسط مردم بيشتر است، اما كمكهاشان به نيازهاى عمومى از متوسط مردم كمتر است؛ اين قابل قبول نيست. من نميگويم آن كسانى كه برخوردارى دارند، هيچ گونه كمكى نكردند يا مسئوليتى به عهده نميگيرند. چرا، بعضى ها هم هستند برخوردارى هائى دارند - البته غالباً متوسطينند، سطح بالا نيستند - كمكهائى هم ميكنند، اما نسبت محفوظ نيست. اگر مادر يك شهيد تنها يادگار فرزندش را يا سكه اى را كه براى دامادى جوانش ذخيره كرده بوده، با كمال اخلاص مى آيد در راه جنگ ميدهد، يا خانمى كه زحمتكش هست، كارگر هست، نامه مينويسد، پول ميفرستد به ميزان كمى، ميگويد اين مقدارى است كه من در طول چند هفته يا چند ماه يا بيشتر توانستم ذخيره بكنم و از خرج معمولى خودم كم بگذارم و بگذارم در اختيار جبهه و در اختيار مصارف عمومى، يا آن جوان بسيجى مختصر چيزى را كه در جبهه به او ميدهند كه اصلاً قابل ذكر نيست، همان را جمع ميكند و در اختيار جبهه ميگذارد، يا آن كارگر يا آن كارمند يا آن كاسب، درآمد خودش را، بخشى از آن را براى جبهه، براى مصارف عمومى مصرف ميكند، اگر وضع جامعه و وضع ايمان طبقه ى متوسط و ضعيف جامعه در اين حد هست، آن كسانى كه در طبقات بالاتر و بهره مندى هاى بيشتر هستند، درآمدهاى بيشتر دارند، امكانات بيشترى داشتند و توانستند بيشتر بهره مند بشوند، اينها مسئوليت و تكليف بيشترى دارند. اين قابل قبول نيست كه آنها خودشان را بر كنار بدارند و نكته اينجاست كه جامعه ى اسلامى به صورت تعارف اين حرف را نميزند، اين يك وظيفه است، يك تكليف است، نه فقط يك حكم اخلاقى. اين همه آيات انفاق در قرآن بيان يك حكم اخلاقى نيست، بيان يك فريضه ى شرعى است. شما ببينيد لحن «انفقوا» در قرآن همان لحن «جاهدوا فى سبيل اللّه» است. «انفقوا فى سبيل اللّه»،(2) «جاهدوا فى سبيل اللّه»،(3) يك جور حرف زده؛ يك جور مردم را مخاطب قرار داده و اين يكى از آن نكات مهمى است كه در طى مباحث اقتصادى اسلام حتماً بايد به آن توجه بشود؛ بحث مسئوليت عمومى به تناسب امكانات و به تناسب بهره مندى ها در مقابل نيازهاى عمومى، در مقابل دفاع از كشور، دفاع از مرزها، دفاع از نواميس، دفاع از نظام اسلامى و در مقابل بقيه ى تهاجمهائى كه ميشود. اين يكى از وظايف و فرايضى است كه بر دوش مردم هست.

    اميدواريم كه خداى متعادل همه ى ما را موفق بدارد كه به اين وظيفه ى بزرگ اسلامى خودمان عمل كنيم.

    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

    والعصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.(4)

    1) بقره: 195

    2) همان

    3) بقره: 218

    4) عصر: 1-3

    منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای

    http://farsi.khamenei.ir/speech-contentهid=21497

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :