پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • آزادي بيان در اسلام  
  • 1391-10-06 9:51:3  
  • تعداد بازدید : 18   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  •  

    آزادی بیان در اسلام

    سخنرانی حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله العالی)

    خطبه هاى نماز جمعه تهران

    ۱۳۶۶/۰۲/۰۴

    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

    الحمد للّه ربّ العالمين احمده و استعينه و استغفره و اتوكّل عليه و اصلّى و اسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه سيّدنا و نبيّنا ابى القاسم محمّد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيّة اللّه فى الارضين و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين .

    قال اللّه الحكيم فى كتابه: و يضع عنهم اصرهم و الاغلال الّتى كانت عليهم.(1)

    همه ى برادران و خواهران نمازگزار را توصيه ميكنم و دعوت ميكنم به رعايت تقواى الهى و حفظ نفس از ورود در حوزه ى محرمات پروردگار؛ و تداوم ذكر و توجه و تضرع در اين چند روزى كه از ماه مبارك شعبان باقى مانده است؛ و آماده شدن براى ورود در آستانه ى ضيافت الهى در ماه مبارك رمضان و گشودن گره هاى فراوانى كه به وسيله ى شيطان و نفس اماره، در جان ما و دل ما به وجود آمده است، تا ان شاءاللّه بتوانيم از ماه مبارك رمضان به صورت كامل و درست استفاده كنيم و بهره ببريم و ماه رمضان را به معناى حقيقى كلمه براى خودمان مبارك كنيم. از همين حالا بايد آماده شد و دل را مهيا كرد براى استضاء به انوار الهى در آن ماه شريف و مبارك.

    بحثى كه در خطبه هاى هفته هاى اخير در اينجا مطرح شد، بحث بود در باب آزادى از نظر اسلام و وظائفى كه حكومت اسلامى بر پايه ى تعليمات قرآن در مورد آزادى هاى جامعه و افراد بر عهده دارد. اولاً درباره ى مفهوم آزادى از نظر اسلام و تفاوت آن با آنچه در دنياى غرب به آن آزادى ميگويند، ذكر شد و تشريح شد و سپس درباره ى آزادى تفكر و همچنين آزادى عقيده - كه عقيده ى دينى و چه عقيده ى سياسى - مباحثى به اجمال عرض شد. بحثى كه امروز عنوان ميكنم، مسئله ى آزادى بيان و آزادى اظهار عقيده در اسلام است كه يك بحث ظريف و در عين حال بحث مهمى است تا وظائف دولت اسلامى در زمينه ى تأمين آزادى بيان روشن بشود. امروز اجمالاً نظر اسلام را آنطورى كه از قرائن و شواهد استفاده ميشود در كل مسئله ى آزادى بيان عرض ميكنم و در يك خطبه ى ديگر ان شاءاللّه حدود و مرزهاى آزادى بيان را بيان خواهم كرد.

    مسئله ى آزادى بيان در دنياى امروز يك مسئله ى عمده است و در حقيقت يك شعار است. دنياى غرب و كشورهاى دموكراسى يكى از شعارهائى كه مطرح ميكنند و به آن افتخار ميكنند، همين مسئله ى آزادى بيان است و معنايش اين است از نظر آنها كه در جوامع غربى هر كسى، داراى هر عقيده اى، داراى هر مسلك سياسى اى، ميتواند آزادانه نظر خودش را ابراز كند و هيچ منع قانونى براى او وجود ندارد. عمدتاً اين شعار را دنياى غرب در مقابل دنياى كمونيست مطرح ميكند. چون در دنياى كمونيست آزادى اظهار عقيده نيست و اعتقادى هم در نظر سردمداران جهان كمونيست به آزادى عقيده وجود ندارد؛ يعنى آزادى بيان عقيده؛ يعنى در كشورهاى كمونيستى همان نظرات و افكار سياسى يا همان مكتبى كه مورد قبول رژيم حاكم هست، ترويج ميشود در روزنامه ها، در رسانه هاى جمعى؛ در بين مردم تنها يك جريان واحد مطرح ميشود و هيچ امكانى در اختيار صاحبان عقايد ديگر و مسلكهاى ديگر نيست كه بتوانند نظراتشان را ارائه كنند و در سطح جامعه مطرح كنند؛ اختلاف سلائق سياسى وجود ندارد و روزنامه ها و رسانه ها همه يك نظر و يك فكر را كه همان فكر دستگاه حاكم هست، تعقيب ميكنند و بيان ميكنند. دنياى غرب به عنوان يك امتيازى براى خود، مسئله ى آزادى بيان را به صورت يك شعار مطرح كرده و سالهاى متمادى است كه بر روى آن كار ميكنند و تبليغ ميكنند. البته عملاً در دنياى غرب هم جاى بحث است كه آزادى بيان واقعاً چقدر تأمين شده؟ و آيا همه ى نظرات سياسى و افكارى كه براى ملتهاى اين كشورها مطرح ميشود، قدرت خودنمايى دارند يا نه؟ و اگر بدقت نگاه كنيم، خواهيم ديد كه شعار آزادى اظهار عقيده و آزادى بيان در دنياى غرب هم يك شعار واقعى نيست. يك چيزى كه در صورت و ظاهرْ آزادى است، وجود دارد، اما در واقع آزادى به آن معنايى كه ادعا ميكنند، نيست، بلكه حتى سانسور و اختناق به شكل بسيار ظريف و موذيانه اى در اين كشورها وجود دارد. سانسورى كه در كشورهاى غرب هست، تقريباً از جهاتى شبيه هست به همان سانسور و كنترلى كه در دوران ظهور اسلام در مكه نسبت به افكار انقلابى رسول خدا وجود داشت. حالا آنها در دوران جاهليت زندگى ميكردند، اينها در دوران مدرنيسم زندگى ميكنند. روشها تفاوت كرده، اما روح قضيه همان هست. قرآن از قول كفار نقل ميكند كه ميگفتند: «و قال الّذين كفروا لاتسمعوا لهذا القران و الغوا فيه لعلّكم تغلبون»؛(2) به هم توصيه ميكردند كه گوش به سخن قرآن ندهيد، نداى پيغمبر را نشنويد و هنگامى كه پيغمبر مشغول تلاوت آيات قرآن بود، ولوله ميكردند، هلهله ميكردند و يك جنجال و غوغائى به وجود مى آوردند كه صداى قرآن و صوت كلام الهى از حنجره ى پيغمبر شنيده نشود؛ كه در تواريخ هم اين ذكر شده كه رسول خدا در كنار كعبه مينشست و آيات قرآن را ميخواند؛ عده اى هم مأمور بودند كه جنجال كنند، غوغا راه بيندازند و نگذارند صداى قرآن به گوش ديگران برسد. آنى كه امروز در رسانه هاى غرب وجود دارد، تقريباً چنين چيزى است. درست است كه قانوناً كسى را از بيان كردن مانع نشدند؛ اما آن جنجال و غوغاى تبليغاتى اى كه به راه مى اندازند، امكان و مجال اين را نميدهد كه غير از همان چيزى كه آنها اراده ميكنند و ميخواهند، صدايى به گوش كسى برسد. يقيناً امروز مردم آمريكا كه يك كشور دموكراسى است يا بسيارى از كشورهاى اروپاى غربى كه متمدنند، از بسيارى از جريانات عالم كه به زندگى آنها مربوط ميشود، خبر ندارند؛ همان چيزى را ميفهمند كه رسانه ها به آنها ميگويند. و رسانه ها هم در يك نظام كاملاً كنترل شده ى سياسى و حساب شده، چيزهايى را در اختيار افكار مردم ميگذارند كه ميخواهند. همان طور كه در يكى از بحثهاى همين سلسله مباحث شايد در سال گذشته عرض كردم، رسانه هاى گروهى عمده ى دنيا امروز به وسيله ى دستگاه هاى صهيونيستى اداره ميشوند و هر چند در آن موارد و مطالبى كه به مصالح آنها ربطى ندارد آزادى عمل ميدهند؛اما درست در آن بزنگاه ها، در آنجايى كه مصالحشان به خطر مى افتد، رسانه ها با كمال ظرافت حقيقت را ميپوشانند و يك باطلى را به صورت حقيقت به خورد ذهن مردم ميدهند. از انقلاب اسلامى، از انقلابهاى مردمى دنيا، از ايده هايى كه امروز در دنيا هست، از جنايات و فشارها و ظلمهايى كه دولتهاى اروپايى و آمريكايى نسبت به ملتها روا ميدارند و از بسيارى از حقايق ديگر، مردم آن كشورها خبر ندارند. كسى هم قادر نيست كه اين حرف را به گوش مردم برساند. پس دموكراسى غربى كه مدعى آزادى بيان و آزادى اظهار عقيده است، در حقيقت در شعار اينجور است. در عمل آنجا هم آزادى بيان به معناى حقيقى نيست.

    و اما راجع به اسلام. در آيات قرآن و احاديث چيز صريحى در باب آزادىِ اظهار عقيده و بيان، بنده پيدا نكردم. شايد هست، من متوجه نشدم و برنخوردم، لكن به طور كلى و همان طور كه قبلاً اشاره شد، به قرائن و شواهد زيادى انسان اين را ميداند كه اسلام على الاصول طرفدار آزادى اظهار عقيده است. و طبيعتاً هم اسلام بايد همين جور باشد؛ زيرا كه آنجايى از اظهار عقيده خوف و ترسى هست كه نظام حاكم، يا آن مكتبى كه سياست را در اختيار دارد، در خود احساس ضعف كند. اگر منطق قوى است، اگر سياستى كه اظهار ميشود، سياست قابل دفاعى است، اگر فكر و مكتب يك فكر و مكتب قابل جذب براى افكار عمومى هست، دليلى ندارد كه از طرح حرف مخالف انسان بترسد. اسلام قوى ترين مكتبهاست. قوى ترين روشها را براى اعلام نظرات خودش به كار ميگيرد. سياستهاى حكومت اسلامى يك سياستهاى مردمى است، سياستهاى روشن و صريحى است. بنابراين هيچ ابايى در اسلام نيست كه افكار مخالف، نظرات مخالف، مطرح بشود. على الاصول مسئله اين است. البته مرزهايى هست، حدودى هست، سوءاستفاده هايى ممكن است بشود كه جلوى آنها را بايد گرفت كه آنها را همان طور كه عرض كردم، در بخش دوم اين بحث عرض خواهم كرد. در بخش اول ميخواهيم همين مطلب را روشن كنيم كه اسلام على الاصول با اين مطلب مخالفتى ندارد. اظهار عقيده يكى از حقوق طبيعى انسان است. وقتى انسان يك عقيده اى را دارد و آزاد است كه اين عقيده را داشته باشد، بايد آزاد هم باشد كه اين نظر خودش را اظهار كند؛ مگر اينكه خود آن اعتقاد يك اعتقاد ممنوعى باشد كه در بحث آزادى عقيده راجع به اين مطلب صحبت كرديم. بنابراين اسلام كه طرفدار حقوق انسانهاست، طرفدار اين آزادى هم هست. عملاً هم در صدر اسلام و زمان پيغمبر و زمان خلفاى اول به موردى برنميخوريم كه جلوى اظهار عقيده گرفته شده باشد. البته اين را هم بگويم، به موردى هم بر نميخوريم كه كسى بخواهد بيايد در معرض عام - مثلاً در مسجد - بايستد يك سخنرانى بر خلاف جهتگيرى اى كه مثلا پيغمبر يا خليفه ى زمان دارد اجرا ميكند، يك چنين سخنرانى اى هم بخواهد كرده باشد، يا برود در يك گوشه اى مردم را جمع كند با اينها صحبت كند. موارد اين جورى بخصوص در زمان پيغمبر خيلى نادر است و شايد نيست. در زمان خلفا كم و بيش هست. اما آنجايى كه كسى در اين صدد بر مى آمد كه به خود رسول خدا يا به خلفاى اول مطلبى را بيان بكند، ما ميديديم كه با كمال آزادى به او اجازه ميدادند. در مسجد، در پاى منبر اميرالمؤمنين يك نفرى بلند ميشد راجع به يك مطلبى به اميرالمؤمنين اعتراض ميكرد يا از او سؤال ميكرد. يا در جنگ صفين كسانى بودند كه تحت تأثير فريب طرف مقابل قرار گرفتند و يك حرفهايى را زدند. اميرالمؤمنين به اينها بدخلقى نكرد، تشر نزد، بلكه رفت با آنها صحبت كرد. يا عمار ياسر را فرستاد برايشان صحبت كرد و حقيقت را براى آنها آشكار كرد. يا در پاى منبر خليفه ى دوم وقتى كه خليفه در منبر گفت من اگر پايم را كج گذاشتم، من را راست كنيد و هدايت كنيد، يك نفرى بلند شد پاى منبر، گفت اگر تو كج بروى، با اين شمشير تو را راست خواهيم كرد. كسى هم به او اعتراض نكرد. و همين طور در زمان خلفاى ديگر. و همين روال ادامه داشت تا زمان عبدالملك مروان. عبدالملك مروان اول كسى بود كه روى منبر رسماً و علناً اظهار كرد به مسلمانها كه كسى حق ندارد افكار و نظرات خودش را آزادانه بيان كند. گفت: «لا يامرنى احد بتقوى اللّه الّا ضربت عنقه»؛ هركس بخواهد مثل زمان پيغمبر و خلفاى اول پاى منبر من توى مسجد بلند بشود و من را امر به تقواى خدا بكند، من گردنش را ميزنم. او اختناق اموى را به صورت صريح و روشنى اعمال كرد و اعلام كرد. و الاّ در زمان او هم آنى كه ممنوع شد، اظهارنظر سياسى بود، باز اظهارنظر دينى و در مسائل دينى، اظهارنظر آسان بود. ما ميديديم در مسجد پيغمبر يك زنديق و ملحد، يعنى مخالف با اسلام و منكر خدا، نشستند با چند نفر دارند نظراتشان را ميگويند كه همين ماجراى توحيد مفضّل از آنجا ناشى ميشود. مفضّل ديد توى مسجد چند نفر نشستند يك حرفهايى دارند ميزنند، به اينها پرخاش كرد كه شما نشسته ايد توى مسجد و خانه ى خدا و اين حرفهاى ملحدانه را داريد ميزنيد، آنها گفتند كه تو شايد از ياران جعفربن محمّد صادق هستى؟ گفت بله. گفتند كه ما پيش خود امام و پيشواى تو از اين حرفها غليظتر و سخت ترش را ميزنيم، او اين عكس العمل را نشان نميدهد و تو چرا اين عكس العمل را نشان ميدهى؟ كه او آمد خدمت امام صادق و جريان را گفت و آن مباحثات طولانى كه امروز به نام «توحيد مفضّل» ثبت شده و در كتابها هست در دسترس است، اينها بين اينها انجام گرفت. البته باز خلفاى بنى اميه و بيشتر از آنها بنى عباس طاقت نياوردند و درباره ى مسائل كلامى و خلق قرآن و نميدانم كلام و مسائل گوناگون يك فشارهاى بى حد و حصرى را بر روى مخالفين نظرات و ايدئولوژى آن دستگاه خلافت وارد آوردند. اين هم بعد در دنياى اسلام و در تاريخ اسلام به شكل ديگرى برآمد. اما اصولاً در اسلام و در روش حكام اسلامى صدر اول، بيان عقيده در صورتى كه سالم باشد، در صورتى كه تويش اغواگرى نباشد، در صورتى تويش اضلال نباشد، آزاد است - حالا بحث در باب اغواگرى و فريب و ضلال و كتب ضلال و اينها را ان شاءاللّه در يك خطبه ى ديگرى عرض خواهم كرد - اساساً هم به نفع جامعه ى اسلامى است كه افكار آزاد باشد؛ يعنى كسانى بتوانند افكار خودشان را، نظرات گوناگون خودشان را بيان كنند. در قانون اساسى ما پيش بينى شده كه برخورد سالم افكار موجب رشد انديشه هاست. يعنى كسى يك نظرى دارد، ديگرى نظر مخالف با او دارد. يك برخورد فكرى به وجود بيايد، اما سالم؛ نه توأم با روشهاى غلط كه اين روشهاى غلط خود قابل جلوگيرى است و حاكم اسلامى و دولت اسلامى بايد مانع بشود از آن روشها كه آنها را بعداً عرض ميكنيم. كلاً رشد فكرى جامعه در اين صورت بيشتر تضمين ميشود و تأمين ميشود و آثار اجتماعى و سياسى اش هم در جامعه زياد است. اگر چنانچه كسانى احساس كنند كه نظرات خودشان را ميتوانند بيان بكنند، جامعه به طرف سالم سازى و وحدت هم پيش ميرود. چون آن افكار را ميگويند، كسانى هم آنها را جواب ميدهند، نظرات به هم نزديك ميشود؛ اختلاف نظرهايى كه ناشى از نگفتن و كتمان كردن و پوشيده داشتن از يكديگر هست، بتدريج كم ميشود و از بين ميرود. شكل كلى قضيه اين است.

    و من به طور قاطع و قوى ميخواهم ادعا بكنم كه روش ما در انقلاب اسلامى و در نظام جمهورى اسلامى هم همين بوده؛ يعنى آنى كه در قانون اساسى هست و آنى كه امروز پذيرفته شده ى در نظر نظام جمهورى اسلامى است، همين است. البته هستند هميشه كسانى در جامعه كه از فضاى آزاد استفاده ميكنند، ميگويند آزادى نيست! كسانى كه در رژيمهاى اختناقى و استبدادى، نظير آن افراد توى زندانهايند و اصلاً قدرت نفس كشيدن ندارند. خود آن افراد هم در دوران رژيم گذشته جرئت نميكردند نفس بكشند و يك كلمه بگويند، در نظام جمهورى اسلامى آزادانه حرف ميزنند، مينويسند، جزوه منتشر ميكنند، همه ى چيزها را زير سؤال ميبرند. حتّى گاهى اين كارهاشان ناسالم هم هست؛ يعنى آن روش سلامتى كه شرط آزادى بيان هست، در كارهايشان نيست. در همان نوشته اى كه با استفاده ى از فضاى آزاد آن را نوشتند و منتشر كردند، در همان نوشته ميگويند آزادى نيست! خب اين يك نوع دغل كارى است، اين فريب است. لكن حقيقت اين است. روزنامه ها، نويسندگان مقالات، جزوه ها و كتابها، حامل نظرات گوناگون است. امروز در مسائل اسلامى، در مسائل اقتصادى، در مسائل مربوط به حكومت، مسائل سياسى، نظرات گوناگونى هست. توى كتابها مينويسند، اين كتابها را هم دارند چاپ ميكنند، كسى هم نميگويد چرا چاپ ميكنيد. چرا، ممنوعيتهايى هست كه آن ممنوعيتها باز وظيفه ى نظام جمهورى اسلامى است كه همان طور كه گفتم، اين را بايد در يك خطبه ى ديگرى مشروحاً عرض بكنم كه چه چيزهايى در نظام جمهورى اسلامى ممنوع است.

    به طور خلاصه ميتوانيم اين جورى بگوييم كه برخورد افكار و آزادى افكار براى هدايت افكار است. يك نظام و يك رژيم و يك دولت كه نميتواند در راه هدايت افكار قدم برندارد و آن چيزى كه براى هدايت افكار مفيد هست، آن را انجام ندهد. درست همان دولت و همان دستگاه و همان نظامى كه مخلصانه ميخواهد كار كند، نبايد يك حركتى را كه مايه ى گمراهى افكار است، آن را اجازه بدهد. اگر آزادى بيان به هدف و به منظور هدايت افكار است، پس آن بيانى كه افكار را هدايت نميكند بلكه گمراه ميكند، مردم را فريب ميدهد، حقايق را ميپوشاند، باطل را حق جلوه ميدهد، حق را باطل جلوه ميدهد، آن بيانى كه مايه ى گمراهى است، يك بيان مضرى است. درست به همان دليل كه بيان حقيقت براى هدايت افكار لازم است و آزادى بيان براى رشد افكار لازم است، به همين دليل برخى از آزادى ها كه از آن سوء استفاده ميشود و افكار گمراه ميشوند، حرام است، ممنوع است و نبايد انجام بگيرد، كه اين موضوع آن بحثى است كه خواهم كرد و مجموعاً با اين اصل اسلامى كه از قرائن و شواهد به دست مى آيد و از آن آيه ى شريفه ى «فبشّر عباد الّذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه»(3) هم به يك نحوى ممكن است استفاده بشود. اين در جاى خود يك چيز مسلمى است، اما آن حدود و مرزهايى هم كه وجود دارد، آن هم مسلم است كه ان شاءاللّه دنباله ى اين مطلب را كه مجموعه، نظر اسلام را در باب آزادى بيان روشن خواهد كرد، در يك خطبه ى ديگرى ان شاءاللّه عرض خواهم كرد.

    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

    والعصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصّبر.(4)

    پی نوشت:

    1) اعراف: 157

    2) فصلت: 26

    3) زمر: 17 و 18

    4) عصر: 3 – 1

    منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای

    http://farsi.khamenei.ir/speech-contentهid=21493

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :