پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • آزادي در تعيين نظام و رهبر  
  • 1391-10-06 10:13:29  
  • تعداد بازدید : 6   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • آزادی در تعیین نظام و رهبر

    سخنرانی حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله العالی)

    خطبه هاى نماز جمعه تهران

    ۱۳۶۶/۰۳/۲۲

    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

    الحمدللّه ربّ العالمين نحمده و نستعينه و نستغفره و نستهديه و نتوكّل عليه و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه سيّدنا و نبيّنا ابى القاسم محمّد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين الهداة المهديّين سيّما بقيّةاللّه فى الارضين و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين .

    قال اللّه الحكيم فى كتابه: و يضع عنهم اصرهم و الاغلال الّتى كانت عليهم.(1)

    همه ى برادران و خواهران عزيز را دعوت ميكنم به رعايت و حفظ تقواى الهى و خويشتندارى در مقابل گناهان و تخلفات و تمرين و رياضت دادن نفس به انجام واجبات. همه را و خودم را توصيه ميكنم به اجتناب از هواى نفس و تمكين در مقابل اوامر الهى و اميدوارم خداى متعال همه ى ما را بر انجام اين فريضه ى بزرگ و رسيدن به ارزش حقيقى تقوا كمك كند.

    در خطبه ى اول دنبال بحثهاى مربوط به آزادى را ميگيريم و بحثى كه امروز عرض خواهم كرد در باب آزادى هاى سياسى در نظام اسلامى است. آزادى سياسى به طور خلاصه يعنى اينكه افراد جامعه ى اسلامى در تكوين و همچنين در هدايت نظام سياسى جامعه داراى نقش و اثر باشند. اينطور نباشد كه يك قشرى يا يك جمعى يا وابستگان به يك نژادى در جامعه حق و توانائى تصرف در امور اداره ى كشور را داشته باشند و ديگران نه. آزادى سياسى يعنى اينكه همه ى مردم با قطع نظر از وابستگى هاى قومى و زبانى و نژادى و دينى در يك جامعه بتوانند نظام سياسى جامعه را به وجود بياورند و در آن مؤثر باشند و بتوانند آن نظام را به سمت مطلوب خودشان هدايت كنند. طبيعى است كه وقتى در جامعه اختلاف رأى و نظرى پيدا شد، آن عقيده اى كه طرفداران بيشترى دارد - البته در چهارچوب اصول و ارزشهاى پذيرفته شده ى آن نظام - رأيش و حرفش متّبع خواهد بود و ديگران بايد از آن تمكين كنند. امروز هنوز هم در دنيا نظامهائى هست، كشورهائى هست كه در آن فقط يك دسته از مردم حق دارند در زمينه ى مسائل اداره ى جامعه صاحب نظر باشند، رأى بدهند، انتخاب بكنند و ديگران بايد تسليم جريانى باشند كه آن عده ى اول به وجود مى آورند. مثل همين نظامهاى فاشيستى دنيا، نظامهاى نژادپرست، مثل نظام آفريقاى جنوبى، نظام صهيونيستى، نظامهاى ارتجاعى، بسيارى از نظامهاى پادشاهى و بسيارى از نظامهائى كه به صورت تك حزبى در جامعه اداره ميشوند؛ مثل نظامهاى كمونيستى در دنيا. در اين نظامهائى كه اشاره كردم همه ى افراد جامعه حق رأى دادن و اظهار نظر كردن و انتخاب كردن درباره ى مديران جامعه را ندارند. در نظامهاى غربى چرا، انتخاباتى هست، مبارزاتى هست. البته در همان نظامها هم قبلاً در بعضى از بحثها مختصراً اشاره شد كه سلطه ى تبليغات و جنجالهاى تبليغاتى باز هم مانع از آن است كه همه ى افراد جامعه واقعاً بتوانند انتخاب بكنند. حالا در آن باره امروز بحثى ندارم.

    بحث در باب نظر اسلام در اين زمينه است. در اسلام به نظر مردم اعتبار داده شده؛ رأى مردم در انتخاب حاكم و در كارى كه حاكم انجام ميدهد، مورد قبول و پذيرش قرار گرفته. لذا شما مى بينيد كه اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) با اينكه خود را از لحاظ واقع منسوب پيغمبر و صاحب حق واقعى براى زمامدارى ميداند، آنوقتى كه كار به رأى مردم و انتخاب مردم ميكشد، روى نظر مردم و رأى مردم تكيه ميكند. يعنى آن را معتبر ميشمارد و بيعت در نظام اسلامى يك شرط براى حقانيت زمامدارىِ زمامدار است. اگر يك زمامدارى بود كه مردم با او بيعت نكردند، يعنى آن را قبول نكردند، آن زمامدار خانه نشين خواهد شد و مشروعيت ولايت و حكومت به بيعت مردم وابسته است يا بگوئيم فعليت زمامدارى و حكومت به بيعت مردم وابسته است. آنوقتى كه بعد از قتل عثمان مردم آمدند اطراف خانه ى اميرالمؤمنين را گرفتند، اميرالمؤمنين خطاب به مردم نفرمود كه شما چه كاره ايد؟ رأى شما چه تأثيرى دارد؟ فرمود: «دعونى و التمسوا غيرى»؛(2) وقتى ميخواست استنكاف كند از قبول خلافت و زمامدارى، به مردم گفت من را رها كنيد، به سراغ ديگرى برويد. يعنى اراده ى شما، خواست شما، انتخاب شماست كه تعيين كننده است؛ پس از من منصرف بشويد، به سراغ ديگرى برويد. در مكاتباتى كه اميرالمؤمنين با معاويه در پيش از جنگ صفين داشتند و استدلال ميكردند؛ هر كدام يك دليلى، استدلالى در نامه ى خود مى آوردند - هم معاويه به يك چيزهائى استدلال ميكرد تا روش سياسى خودش را توجيه كند، هم اميرالمؤمنين استدلالهائى ميكردند - آنجا يكى از جملاتى كه اميرالمؤمنين به كار برده و احتمال ميدهم بيش از يك بار هم اميرالمؤمنين اين را به كار برده اين است كه: «انّه بايعنى القوم الّذين بايعوا ابابكر و عمر»؛(3) يعنى تو چرا در مقابل من مى ايستى و تسليم نميشوى، در حالى كه همان مردمى كه با ابوبكر و عمر بيعت كرده بودند و تو به خاطر بيعت آن مردم خلافت آنها را قبول دارى، همان مردم با من هم بيعت كردند. يعنى مشروعيت دادن به رأى مردم و بيعت مردم؛ اين يك اصل اسلامى است. لذا بيعت يكى از چيزهاى اصلى بود. اگر كسى به عنوان خليفه انتخاب ميشد، مردم اگر بيعت نميكردند، هيچ الزامى نبود كه ديگران او را خليفه بدانند. حتى آن زمانهائى كه خلافت جنبه ى صورى هم به خودش گرفته بود، يعنى در دوران بنى اميه و بنى عباس، آن روز هم باز بيعت گرفتن از مردم را لازم ميدانستند. حالا وقتى كه يك حكومت قلدرمابانه و جبارانه بر مردم بخواهد حكومت كند، بيعت گرفتن را هم اجبارى ميكند يا در بيعت هم تقلب ميكند. مثل اينكه در انتخابات، انتخابات صورى و تشريفاتى، فرمايشى در دوران رژيم گذشته تقلب ميكردند. اصل بيعت، يك اصل پذيرفته شده است. البته وقتى همه ى مردم، اكثريت مردم با كسى بيعت كردند و در حقيقت او را به زمامدارى پذيرفتند، ديگران بايد تسليم او بشوند. شايد بيعت در اين صورت هم اجبارى نباشد. من فرصت نكردم كه اطراف اين قضيه كه آيا براى آن اقليت كه مخالف زمامدارى اين حاكم يا اين خليفه هستند، واجب است كه بيعت بكنند يا واجب نيست، تحقيق كنم ببينم چه جورى است. آنچه مسلم است، وقتى اكثريت يك نفرى را به امامت و خلافت انتخاب ميكردند، ديگران ملزم بودند كه اطاعت كنند؛ اما بيعت هم لازم بود يا نه، معلوم نيست. لذا وقتى كه اميرالمؤمنين به خلافت انتخاب شدند و مردم گروه گروه آمدند بيعت كردند با اميرالمؤمنين، يك عده اى بيعت نكردند. اميرالمؤمنين فرمود رؤساى آن عده را، شخصيتهاى سرشناس را آوردند. پرسيد شما چرا بيعت نميكنيد؟ يكى، يكى از اينها سئوال كرد، هر كدام يك جوابى دادند. هيچ كدام از اينها را ندارد كه اميرالمؤمنين اجبار كرده باشد بر اينكه بايد بيعت كنيد. حرفشان را شنيد، استدلالى داشتند، آن استدلال را حضرت ابطال كرد، رهاشان كرد، رفتند. عبداللّه بن عمر را آوردند خدمت اميرالمؤمنين در مسجد، فرمود چرا بيعت نميكنى؟ گفت من منتظرم تا همه بيعت كنند، بعد من بيعت كنم. حضرت فرمود خب همه بيعت كردند، هيچ كس نيست كه بيعت نكرده باشد، الّا تعداد معدودى؛ گفت نه، من بايد برام روشن بشود، ثابت بشود؛ عذر و بهانه آورد. مالك اشتر در خدمت اميرالمؤمنين بود، گفت يا اميرالمؤمنين اين كسانى كه با تو بيعت نكردند، شمشير و تازيانه ى تو را تجربه نكردند، فكر ميكنند تو با تعارف با اينها تمام خواهى كرد، اجازه بده من گردن اين را كه پسر يك خليفه است و يك شخصيتى است، بزنم، اين را كه من گردن زدم به خاطر امتناع از بيعت، ديگران حساب كار خودشان را ميكنند. حضرت خنديدند، فرمودند نه، عبداللّه بن عمر از بچگى اش هم آدم خوش اخلاقى نبود، حالا كه پير هم شده، رها كنيد، برود. حضرت ول كردند، رفت و بيعت نكرد تا آخر و تعداد زيادى بودند كه بيعت نكردند با اميرالمؤمنين، اما زير فشار قرار نگرفتند. اكثريت مردم بيعت كردند. البته آن كسى كه بيعت نكرده، اگر قرار باشد علم طغيان بلند كند، مبارزه كند، مخالفت كند، آنچنانى كه در جنگ جمل پيش آمد يا در جنگ صفين يا در جنگ نهروان، البته حاكم اسلامى موظف است برخورد كند. پس آزادى در انتخاب رهبر و امام و خليفه در نظام اسلامى يك چيز روشن و واضحى بوده و همه آن را ميفهميدند و قبول ميكردند. همين مطلب در قانون اساسى جمهورى اسلامى منعكس است.

    شما ببينيد در مورد رهبر بعد از آنى كه شرايط رهبر را ذكر ميكند، دو راه براى انتخاب رهبر مشخص ميكند: يكى اينكه اكثريت قاطع مردم، نه نصف به علاوه ى يك، پنجاه و يك درصد، اكثريت قاطع يعنى آنى كه اقليت در مقابل او چيز ناچيزى باشد. آن كسى كه اكثريت قاطع مردم او را به رهبرى انتخاب بكنند، او رهبر است. تشبيه هم شده در قانون اساسى به رهبرى امام بزرگوار ما و رهبر عظيمِ عزيزِ تاريخى اين ملت كه اكثريت قاطع مردم او را به رهبرى انتخاب كردند و امامت او را پذيرفتند كه رهبر و پيشواى جامعه باشد. ...(4) اين يكى از امتيازات بزرگ اسلام است. در قانون اساسى بعد از مقام رهبرى مقامهاى ديگر هم، آنهائى كه تعيين كننده اند، همين جورند. رئيس جمهور را كه رأس نظام و نظام سياسى و رئيس قوه ى مجريه است، مردم با آراء مستقيم انتخاب ميكنند. نمايندگان مجلس شوراى اسلامى را كه قانونگذار و قاعده ى اصلى نظام جمهورى اسلامى هستند، مردم با رأى مستقيم خودشان انتخاب ميكنند. بقيه ى مقامات و كارگزاران هم با رأى مردمند، منتها تقريباً به صورت غير مستقيم. مثل دستگاه قضائى كه از طرف امام مقامات عالى قضائى انتخاب ميشوند كه خود امام منتخب مردم است. يا نخست وزير كه از طرف رئيس جمهور و مجلس شوراى اسلامى برگزيده ميشود كه آنها منتخب مردم هستند. يعنى در حقيقت تمام دستگاه هاى اجرائى اصلى كشور با رأى مردم، با ميل مردم انتخاب ميشوند و مردم در او دخالت دارند. يك چنين چيز بسيار شگفت آور و عظيمى در اسلام هست كه در جمهورى اسلامى هم به اين شكل منعكس شده.

    البته وضع ارتباطات امروز امكان تماس و فاصله ى امروز با دورانهاى گذشته يك چيزهائى است كه در كيفيت و چگونگى اين كار يك تفاوتهائى را به وجود مى آورد كه حالا محل بحث نيست. مهم اينكه در اين حق، يعنى حق رأى دادن، حق انتخاب كردن، يعنى آزادى سياسى در بزرگترين و مؤثرترين شكلش هيچ محدوديتى نيست. زنها هم همين جور رأى ميدادند و رأى ميدهند و صاحب سهمى در اين آزادى عمومى هستند. جوانان هم همين طور، حتى نوجوانان هم اگر به حد بلوغ رسيدند، همين طور. نژادهاى مختلف تفاوتى ندارند، مذهبهاى مختلف تفاوتى ندارند، حق رأى در جمهورى اسلامى مخصوص مسلمانان نيست، مخصوص يك عده اى از مسلمانان، يك مذهب خاص نيست، مال همه است. رأى در مجلس شوراى اسلامى و قانونگذارى مخصوص مسلمين نيست. غير مسلمانها هم نماينده انتخاب ميكنند و حق رأى دارند. ببينيد هيچ امتيازى در صدر اسلام هم نبود، در جمهورى اسلامى هم نيست و جالب است براى شما كه بگويم اروپا و دنياى غرب، دنياى دموكراسى كه اين همه زبان درازى نسبت به اسلام كردند، به اين امور و به اين اصول بسيار دير رسيدند. حق رأى براى زن تا اوايل اين قرنى كه الان درش هستيم، در اروپا وجود نداشت. البته حق رأى كلاً براى جوامع اروپائى وجود نداشت، حتى بعد از رنسانس و نهضت صنعتى و علمى در اروپا. بعد از انقلاب فرانسه در اواخر قرن هجدهم تدريجاً حق داده شد به كارگران و زحمتكشان، يعنى مردم، توده ى مردم، آحاد مردم كه رأى بدهند و انتخاب بكنند. بعد هم بتدريج در بعضى جاهاى اروپا اين رأى داده شد. در كشورهاى اروپائى و در آمريكا، پس از جنگ اول جهانى به زنها حق رأى داده شد؛ يعنى تا 1918 پايان جنگ جهانى اول در آمريكائى كه دم از آزادى و دفاع از حقوق زن و اينها ميزنند و در اروپا، حق رأى به زنها داده نميشد و زنها حق انتخاب كردن نداشتند و تازه بعد از 1918 كه حق رأى به زنها داده شد، به زنهاى بالاتر از سى سال حق رأى داده شد. در فاصله ى بين دو جنگ جهانى در بسيارى از كشورهاى اروپائى از جمله در فرانسه، در ايتاليا و همچنين در ژاپن زنها حق رأى نداشتند. تا پيش از سال 1940 در آمريكاى لاتين در هيچ كشورى زنها حق رأى نداشتند. در آنجاهائى هم كه حق رأى به زنها داده شد، به زنهاى سى سال به بالا، بعد از مدتى زنهاى بيست و يك سال به بالا؛ و اين اواخر، در همين ده سال اخير، در بعضى از كشورهاى دنيا حق رأى را به هجده سالگى رساندند، ولى شما ببينيد در جمهورى اسلامى بلوغ ملاك قرار گرفته؛ يعنى در شانزده سالگى، وقتى پانزده سالگى تمام شد، حق رأى براى همه وجود دارد، هر كسى ميتواند. در حالى كه در اروپا و در آمريكا و در دنياى صنعتى غرب با اين همه ادعاهائى كه نسبت به آزادى بشر و آزادى حقوق و آزادانديشى و مسائل زن و اين چيزها دارند، به جوانان هجده ساله، نوزده ساله، بيست ساله سالهاى متمادى، تا همين چند سال قبل از اين، حق رأى داده نميشد، به آنها اعتنا نميشد، اما اسلام چرا، به اينها احترام ميكند، اعتنا ميكند و بتدريج به نظر اسلام دارند اينها نزديك ميشوند. يك طرز فكر پيشرفته ى بسيار مدرن و قابل دفاع در نظام اسلامى براى حق رأى مردم و فعاليتهاى سياسى وجود دارد. البته فعاليتهاى سياسى فقط حق رأى نيست، اين بزرگترين و مهمترينش بود. به طور خلاصه در انواع آزادى هائى كه ما در چند خطبه ى اول نمازهاى جمعه مطرح كرديم، اين هم يك قلم عمده است. آزادى هاى سياسى، حق رأى دادن، حق انتخاب كردن، حق فعاليت سياسى كردن، حق تلاشهاى سياسى كردن، اينها چيزى است كه در جوامع اسلامى از قديم معمول بوده و اسلام اين را آورده. البته تسلط دستگاه هاى مرتجع مانع شده بود كه اين احكام اسلامى در كشورهاى اسلامى عمل بشود. همچنان كه امروز در خيلى از كشورهاى اسلامى متأسفانه عمل نميشود. در بعضى از كشورهاى اسلامى هم كه اين مسائل وجود دارد، به تقليد اروپا و به سبك آنهاست، به سبك اسلامى نيست كه خيلى از سبك غربى و اروپائى بهتر است. لكن در جمهورى اسلامى برگشتيم به همان سبك اسلامى كه ديديم روشن تر، مترقى تر و قابل دفاعتر و قوى تر از اين چيزهائى است كه امروز در دنيا وجود دارد. البته شايد در اين زمينه باز هم لازم باشد كارهاى بيشترى انجام بگيرد كه حالا در خطبه هاى بعدى اگر اين مطلب را ادامه دادم، ان شاءاللّه به آن مسائل هم خواهم پرداخت.

    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

    والعصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.(5)

    پی نوشت:

    1) اعراف: 157

    2) نهج البلاغه، خطبه ى 92

    3) نهج البلاغه، نامه 6

    4) تكبير

    5) عصر: 1-3

    منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای

    http://farsi.khamenei.ir/speech-contentهid=21495

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :