پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • آزادي عقيده مذهبي در اسلام  
  • 1391-10-06 10:19:8  
  • تعداد بازدید : 5   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • آزادی عقیده مذهبی در اسلام

    سخنرانی حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله العالی)

    خطبه هاى نماز جمعه تهران

    ۱۳۶۵/۱۲/۰۱


    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

    الحمدللّه ربّ العالمين نحمده و نستعينه و نستغفره و نتوكّل عليه و نصلّى على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه سيّدنا و نبيّنا ابى القاسم محمّد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين الهداة المهديّين سيّما بقيّةاللّه فى الارضين و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين .

    قال اللّه الحكيم فى كتابه: الّذين يتّبعون الرّسول النّبىّ الامّىّ الّذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التّوراة و الانجيل يامرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر و يحلّ لهم الطّيّبات و يحرّم عليهم الخبائث و يضع عنهم اصرهم والاغلال الّتى كانت عليهم.(1)

    برادران و خواهران عزيز نمازگزار را توصيه ميكنم به تقواى الهى و پرهيز از گناه و تسليم شدن در مقابل الهام معنوى و ربانى احكام قرآن و مخالفت با وسوسه هاى نفس اماره. بحثى كه امروز در خطبه ى اول عرض خواهم كرد، دنباله ى بحث آزادى فكر و عقيده در اسلام است كه در هفته ى قبل درباره ى آن به طور مجمل مطالبى عرض شد و سه محور در باب اين نوع از آزادى ارائه شد: يكى، محور آزادى تفكر و تعقل در اسلام كه درباره ى آن بحثى انجام گرفت. دوم، محور آزادى عقيده ى مذهبى و سوم، آزادى تفكرات و عقائد و سلائق سياسى.

    درباره ى محور دوم يعنى آزادى عقائد مذهبى لازم است قدرى بحث را توسعه بدهيم و اين مسئله را كه امروز در دنيا هم مطرح است، از ديدگاه اسلام تا حدودى كه ظرفيت اين مجمع اجازه ميدهد، باز كنيم. مسئله ى آزادى عقيده در اسلام يك مسئله ى مهم و اساسى است كه نظر متفكران اسلامى هم به صورت جمعبندى شده در اين زمينه و مبسوط ارائه نشده است و بعضى از متفكرين و نويسندگان و محققين در آن باره بحث كرده اند، لكن به اعتقاد بنده اين بحث باز هم محتاج بررسى و دقت نظر بيشترى است. بعضى تحت تأثير موج آزادى عقيده در غرب و اينكه اينجور رايج شده است كه هر عقيده اى محترم است و به هيچ عقيده اى نبايد تعرض كرد قرار گرفتند و نظر اسلام را به سمت آزادى عقيده با همان معناى غربى سوق دادند. بعضى ديگر در طرف مقابل با توجه به بعضى از آيات كريمه ى قرآن و روايات مسئله را بسيار محدود و مضيّق گرفتند و كلاً عقيده ى مذهبى آزادِ غير عقيده ى اسلامى حق را از ديدگاه اسلامى دور ميدانند. شايد هر يك از اين دو دسته نويسندگان و محققان نظر واقعى و بحث مستوفايشان - اگر اين بحث را بخواهند بكنند - نتيجه اى غير از آنچه كه از گفته هاى آنها استفاده ميشود باشد، ولى به هر حال آن مطلبى كه بنده با مراجعه ى به آيات و بعضى از روايات و گفته هاى بزرگان در اين زمينه به نظرم رسيده و فعلاً در حد يك عقيده اى است كه جاى بحث و مطالعه و تبادل نظر دارد، اين چيزى است كه امروز عرض خواهم كرد و همان طور كه عرض كردم، باب بحث بسته نيست، اين چيزى است كه بنده فعلاً از منابع اسلامى و شرعى استفاده ميكنم.

    اولاً عقيده ى قلبى چيزى كه بتوان آن را مورد فشار و زور قرار داد، نيست. آنچه كه ميتواند مورد زور و فشار و تحميل قرار بگيرد، او عمل انسانى است، منش انسانى است، نه عقيده ى قلبى. لذا شما مى بينيد سختگيريهائى كه در قرون وسطى در اروپا نسبت به عقايد مذهبى و سياسى و اجتماعى و علمى انجام گرفت و به كشته شدن و زنده در آتش افكنده شدن هزاران نفر انجاميد، نتوانست آن عقايد را از بين ببرد و منسوخ كند و آن عقايد مثل ديگر عقايدى كه در طول تاريخ مورد فشار قرار گرفتند، در جامعه ماند. عقيده زور بردار نيست. عقيده را با ابزار خواست خودش ميشود تغيير داد يا در كسى ايجاد كرد. ما ميتوانيم در يك جمله بگوئيم عقيده در اسلام آزاد است، منتهى اين آزادى عقيده را بايد باز كنيم و معنا كنيم. يعنى چه آزاد است؟ آزادى عقيده به اين معنا نيست كه اسلام اجازه ميدهد و جايز ميشمارد و روا ميداند كه انسانها از عقيده ى حق، از بينش درست منحرف بشوند و يك اعتقاد غلط و نادرست را در قلب و فكر خود بپذيرند. اگر كسى بگويد آزادى عقيده در اسلام معنايش اين است كه هركسى از نظر اسلام ميتواند و برايش مباح و رواست كه هر نوع عقيده اى را ولو باطل و غلط انتخاب بكند، اين يقيناً راه ثواب را نپيموده است (طبيعى است كه همچنانى كه اعضا و جوارح انسان وظائفى دارند و اعمالى را بايد انجام بدهند، قلب و فكر انسان هم وظيفه اى دارد كه در روايات هم به وظائف قلب و روح اشاره شده است و آن وظيفه عبارت است از اينكه خداى متعال را به وحدانيت و صفات حسنى بشناسد و درباره ى نبوت و درباره ى معاد و درباره ى بقيه ى معارف اسلامى همان عقيده ى حق و صحيح را بپذيرد.) پس، معناى آزادى عقيده اين نيست. معناى آزادى عقيده در اسلام اين است كه حالا اگر كسى اين وظيفه ى اسلامى و قلبى خود را انجام نداد و يك عقيده ى غلط و باطلى را به عنوان اعتقاد خود انتخاب كرد، آيا اسلام با اينگونه انسانى چگونه رفتار ميكند؟ آيا در برابر او بزور متوسل ميشود كه بايد از عقيده ى خود برگردى؛ شمشير را بالاى سر او ميگيرد كه بايد به عقيده ى حق ايمان بياورى؟ او را از حق حيات در جامعه محروم ميكند؟ او را از حقوق شهروندان در جامعه ى اسلامى محروم ميكند؟ او را از ميان خود اخراج ميكند؟ نه. اسلام هر چند آن عقيده را قبول ندارد و آن را ناروا و ناجايز ميداند، اما دارنده ى عقيده باطل و غلط را نه فقط از حق حيات محروم نميكند، بلكه از حقوق اجتماعى هم در حد مقررات و چهارچوبهاى آن جامعه محروم نميكند. اين يك مطلبى است كه ما هم در آيات قرآن، هم در سيره ى پيغمبر و تاريخ صدر اسلام بروشنى آن را مشاهده ميكنيم. پس آزادى عقيده به اين معناست كه هيچ كس در جامعه ى اسلامى به خاطر عقيده ى غلط و باطل خود زير فشار قرار نميگيرد. اسلام مثل اروپاى قرون وسطى نيست كه كسى را به خاطر يك عقيده اى تهديد به قتل كند؛ مثل روش نظام اُموى و عباسى نيست در صدر اسلام كه كسانى را به خاطر داشتن عقايدى كه دستگاه حكومت آنها را قبول نداشت و غلط ميدانست، زير فشار قرار بدهد و از حق زندگى محروم كند يا تحت تعقيب قرار بدهد يا كيفر كند يا ماليات و مجازات مالى براى يك عقيده اى معين كند. هيچ يك از اينها در اسلام نيست، بلكه اسلام كفار را و كسانى را كه به اعتقاد او معتقد نيستند و از دايره ى عقايد اسلامى بيرونند، در جامعه ى اسلامى تحمل ميكند، براى آنها حق قائل است، از آنها دفاع ميكند، اگر دزدى خانه ى آنها را بزند هم، مجازاتش ميكند و امنيت و سلامت و بقيه ى حقوق اجتماعى را براى آنها هم در صورتى كه آنها به شرايط زندگى در اين جامعه عمل كنند - كه اشاره خواهم كرد - مجرا ميداند. در يكى از خطبه ها درباره ى هجوم سپاهيان اموى به شهر انبار اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) ميفرمايد: «بلغنى انّ الرّجل منهم كان يدخل على المراة المسلمة و الاخرى المعاهدة»؛(2) شنيدم كه اين غارتگران، اين مهاجمين وارد خانه ى زن مسلمان يا زن اهل كتاب ميشدند كه مسلمان نيست و زيور آلات او را از او ميگرفتند و دستبند و پا بند او را كه طلا بوده، از پايش خارج ميكردند. و بعد در آخر همين بيان، اميرالمؤمنين ميفرمايد كه جا دارد اگر انسان مسلمان از اين غم بميرد؛ غمِ تهاجم دشمنان و متجاوزين به خانه ى زن مسلمان يا زن يهودى و نصرانى كه در زير سايه ى اسلام و در جامعه ى اسلامى زندگى ميكند. اين يك مطلب.

    و در كنار اين، چند مطلب ديگر را هم بايد دانست. اولاً آنچه كه اسلام روى او حساسيت به خرج نميدهد، خود عقيده است، اما آثارى كه در عمل آن شخص مترتب بر عقيده بشود و مخالف مصالح نظام اسلامى باشد، چرا، در مقابل آنها حساسيت زيادى را اسلام نشان ميدهد. يعنى اگر اين شخصى كه عقايد حق را قبول ندارد، بر طبق عقايد خود عمل بكند، اما آن عمل به حيثيت جامعه ى اسلامى، به امنيت جامعه، به سلامت جامعه، به يكپارچگى جامعه و به ديگر مصالحى كه در اين جامعه مورد نظر هست، ضربه اى نزند، اشكالى ندارد. براى خودش، بر طبق عقايد خودش عمل ميكند. مثلاً در معابد خودشان، در كليساهاى خودشان حاضر ميشوند و اعمال دينى را انجام ميدهند، اما اگر اعمالى بر طبق عقايد خودشان انجام بدهند كه حيثيت جامعه را، سلامت اخلاق را در جامعه، يكپارچگى جامعه را، استقلال جامعه را و جهات گوناگونى را كه دولت اسلامى براى يك جامعه در نظر ميگيرد خدشه دار بكند، اينجا دولت اسلامى عكس العمل نشان ميدهد و آنها را از آن كار باز ميدارد و اگر اصرار كردند، آنها را مجازات خواهد كرد. پس بنابراين، اين آزادى صرفاً در محوطه ى عقيده و نيز اعمالى است كه با چهار چوب جامعه ى اسلامى منافاتى ندارد، اما اگر اعمالى از آن شخص مخالف با عقيده ى نظام اسلامى سر بزند كه با مصالح جامعه ى اسلامى و با چهار چوبها و مقرراتى كه از آن عقايد اسلامى سرچشمه گرفته منافات دارد، با آنها معارضه دارد، نه، اينجا ديگر نظام اسلامى آن را تحمل نميكند و با او معارضه ميكند. اين به معناى مخالفت با آزادى عقيده نيست، اين به معناى حراست از مرزهاى جامعه است؛ مرزهاى فرهنگى، مرزهاى اقتصادى، مرزهاى سياسى، و اين وظيفه ى دولت اسلامى است و بايستى آن را رعايت كند. در همه ى عقايد و سلائق ديگر هم همين طور است. در همين مسائل روزمره ى معمولى خودمان در جامعه ملاحظه كنيد، من يك مثال بزنم: ممكن است شما معتقد باشيد كه سرعت زياد مثلاً براى انسان بهتر است. وقتى سوار اتومبيل و وسيله ى نقليه ميشويد، با سرعت زياد دوست داريد حركت كنيد، اين را دوست ميداريد، به او اعتقاد داريد؛ يك فلسفه اى برايش داريد. بسيار خوب، اين عقيده ى شما براى خودتان، كسى كار به اين عقيده ندارد، اما اگر شما بخواهيد اين عقيده را در عمل اعمال كنيد و توى خيابانهاى شهر با فوق سرعت مجاز حركت كنيد، جلوى شما را ميگيرند. يا عقيده داريد كه سرعت زياد چيز بدى است و بايد با سرعت كم حركت كرد. اين هم اعتقاد شماست، مانعى ندارد، اما اگر در يك اتوبان وسيعى كه سرعت يك حداقلى دارد و از آن كمتر سرعت جايز نيست، خواستيد با سرعت كم حركت كنيد، باز اينجا جلوى شما را ميگيرند و نميگذارند. ببينيد در مسائل معمولى و روزمره ى زندگى مسئله اينجور است. در مسائل كلى و عقايد هم نظر اسلام اين است: عقيده ى شما براى خودتان، اما اگر عملى بر آن عقيده بخواهد مترتب بشود، اين در صورتى مجاز هست كه با چهارچوب جامعه منافاتى نداشته باشد.

    نكته ى ديگر در زمينه ى آزادى عقايد اين است كه على رغم اين بلند نظرى و سعه ى صدرى كه اسلام در برابر عقيده ى باطل و خلاف به خرج ميدهد، اينجور هم نيست كه اسلام دوست بدارد و راضى بشود كه انسانها دستخوش عقايد باطل و غلط و انحرافى و كج باقى بمانند. عقيده ى يك انسان پايه ى زندگى اوست. عقيده ى يك انسان سرنوشت ساز حركت اوست. محبت به انسان كه در اسلام يك امر مسلّم هست، اجازه نميدهد كه اسلام راضى بشود كه انسانها در ورطه ى عقايد باطل غرق بشوند و به كمك آنها نشتابد. چرا، اسلام كمك ميكند، منتهى اين كمك كردن، كمك كردن بزور نيست - همان طور كه گفتيم - ريشه ى عقايد فاسد چند چيز است، اسلام اين ريشه ها را از بين ميبرد و ميخشكاند. گاهى ريشه ى يك اعتقاد غلط، خصوصيات نفسانى يك انسان است. بعضى انسانها لجوجند، بعضى متعصبند، بعضى خودخواهند، بعضى در انتخاب يك فكر و يك عقيده عجولند، با صبر و حوصله و همه جانبه نگريستن، با مطالعه و تفكر آن عقيده را انتخاب نميكنند. اين خصوصيات نفسانى است كه انسانها را دچار انحراف عقيده ميكند. اسلام با اين مقابله ميكند. اسلام در نظام تربيتى خود مردم را وادار به تفكر ميكند، مردم را از لجاجت در عقايد و در اعمال باز ميدارد، مردم را از تعصب به آنچه كه از گذشتگان شنيده اند منع ميكند، مردم را از اينكه با عجله يك فكر را بپذيرند و جوانب آن را مطالعه نكنند باز ميدارد و منع ميكند. ريشه ى آنگونه انحرافهاى اخلاقى را و خلقى را در انسانها از بين ميبرد. بعضى از انحرافات ناشى از هوسرانى ها و هواپرستى ها و شهوترانى هاست، سود پرستى است، بعضى به خاطر منافع خودشان هست كه يك عقيده ى درست را قبول نميكنند. اسلام در نظام اجتماعى جلوى سوء استفاده هاى گوناگونى از اين قبيل را ميگيرد، راه بهره بردارى هاى غلط و ظالمانه، چه اقتصادى و چه فرهنگى، را سد ميكند تا ريشه ى آن نوع گرايشهاى انحرافى هم خشكيده بشود. گاهى دور ماندن از شنيدن سخن حق و تبليغ سخن حق، تك ماندن، تنها ماندن، انسانها را دچار انحراف فكرى و عقيدتى ميكند. اسلام در بافت اجتماعى خود اجازه نميدهد انسانها از شناخت سخن حق و تبليغ سخن حق دور بمانند، آنها را با حقايق آشنا ميكند و اجازه نميدهد كه كسانى در هر گوشه ى دنيا كه زندگى ميكنند، سخن حق به گوش آنها نرسد. وظيفه ى تبليغ دين را كه همان رساندن پيام دين هست، بر عهده ى همه ى مسلمانها ميگذارد كه اين وظيفه وسيله اى است براى اينكه كسى در ابهام، در كج فكرى نماند و راه براى پيدا كردن عقايد حق جلوى او باز بشود و بالاخره با فتنه گرى و اعمال فشار روى عقايد حَقّه هم اسلام بشدت مقابله ميكند كه مسئله ى ارتداد به اينجا ارتباط پيدا ميكند كه من در يك خطبه ى ديگرى ان شاءاللّه در اين زمينه باز يك قدرى بيشتر صحبت ميكنم.

    به طور خلاصه آنچه كه امروز عرض كردم، در يك جمعبندى اين ميشود كه اسلام كسى را بزور و اجبار وادار به پذيرفتن يك عقيده اى يا اعراضى از يك عقيده اى نميكند، اما از اينكه آن عقيده ى غلط و باطل منشأ فساد در جامعه بشود جلوگيرى ميكند و راه هاى اعتقاد درست را روى انسانها باز ميكند و راه هاى اعتقاد غلط را روى انسانها ميبندد. در جامعه ى اسلامى اگر به اين ترتيب مشى بشود، انسان ميداند و ميتواند درك كند كه در مدت كوتاهى عقايد عميق اصيل روشن و ناشى از تفكر سالم در همه ى افراد جامعه ى انسانى به وجود مى آيد و آگاهى و روشنفكرى در جامعه پيدا ميشود. تا ان شاءاللّه دنباله ى اين بحث را در يك خطبه ى ديگرى عرض كنم.

    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

    قل هو اللّه احد. اللّه الصّمد. لم يلد و لم يولد. و لم يكن له كفوا احد.(3)


    پی نوشت:

    1) اعراف: 157

    2) نهج البلاغه، خطبه ى 27

    3) اخلاص: 4 – 1

    منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای

    http://farsi.khamenei.ir/speech-contentهid=21491

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :