پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • آزادي و حق راي در اسلام  
  • 1391-10-06 10:21:30  
  • تعداد بازدید : 7   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • آزادی و حق رأی در اسلام

    سخنرانی حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله العالی)

    خطبه هاى نماز جمعه تهران

    ۱۳۶۶/۰۴/۱۲

    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

    الحمدللّه ربّ العالمين نحمده و نستعينه و نستغفره و نستهديه و نتوكّل عليه و نسلّم و نصلّى على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته بشير رحمته و نذير نقمته سيّدنا و نبيّنا ابى القاسم محمّد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين الهداة المهديّين سيّما بقيّةاللّه فى الارضين و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين .

    اوصيكم عباداللّه بتقوى اللّه و نظم امركم .

    قال اللّه الحكيم فى كتابه: يا ايّها الّذين امنوا ان تتّقوا اللّه يجعل لكم فرقانا.(1)

    همه ى برادران و خواهران نمازگزار را توصيه ميكنم و دعوت ميكنم به تقواى الهى و رعايت امر و نهى خدا و سعى در تزكيه ى نفس و تزكيه ى باطن و اينكه خداى متعال را در همه ى حركات و سكنات و گفتنها و سكوتها در نظر داشته باشيم و آنى خودمان را به دست غفلت نسپاريم. البته كمك الهى هم بايد ما را دريابد و ما را خداى متعال به خودمان وانگذارد.

    بحثى كه در خطبه هاى اول چندين هفته تعقيب كرديم، بحث در آزادى هاى اسلامى است و رسيديم به آزادى سياسى در جامعه ى اسلامى. آزادى سياسى در يك جامعه شامل حق انتخاب براى افراد جامعه است كه چه زمامدار و رهبر جامعه را و سرپرست نظام اسلامى را و چه كارگزاران عمده را در اين نظام، خود مردم بدون وساطت جمع خاصى انتخاب كنند و همچنين شامل اختيار مردم در هدايت جامعه و تعيين سياستهاى اصولى نظام اسلامى و همين طور برخى از فعاليتهاى عمده ى ديگر است. همه ى اينها مشمول آزادى هاى سياسى است. وقتى گفته ميشود كه در جامعه اسلامى مردم آزادى هاى سياسى دارند، اين بدين معناست كه هم حق انتخاب را در امورى كه اشاره شد، دارا هستند و هم حق فعاليت سياسى، انتشار مطبوعات و روزنامه ها، ايجاد تشكلها و سازمانها و احزاب، ايجاد اجتماعات سياسى، بيان افكار و نظرات سياسى و خلاصه انتخاب راه سياسى خود را در جامعه دارا هستند كه هر كدام از اين مباحث با زبانى كه متناسب با اجتماع نماز جمعه است، ميتواند قدرى مورد تشريح و بحث قرار بگيرد.

    درباره ى آزادى حق انتخاب و آزادى انتخاب براى مردم، آن هم انتخاب رئيس نظام اسلامى كه تعبير ميشود از آن به امام و رهبر و زمامدار، در نوبت قبل در يك خطبه مقدارى بحث شد و به طور خلاصه وضعى را كه در گذشته و امروز بر جوامع غير اسلامى حاكم بود، به اجمال گفته شد و ديديم كه دنيائى كه امروز مدعى آزادى و دموكراسى است و براى افراد جامعه حق انتخاب در تعيين نظام و رهبران نظام قائل است، خيلى دير به اين فكر افتاده و آنوقتى هم كه به آحاد مردم اين حق را اعطا كرده است، به صورت ناقص اعطا كرده و عرض كرديم كه تا اوايل اين قرن نصف جمعيت اين جوامع - يعنى زنان - داراى حق انتخاب نبودند و داخل صحنه ى سياست به حساب نمى آمدند و بتدريج از اواخر جنگ بين الملل اول براى زنها حق انتخاب داده شد، آن هم در بعضى از كشورها، آن هم براى سنين بالاتر از سى سال يا سى و پنج سال و بتدريج تا اين چند سال قبل دنيا به اين نتيجه رسيد - دنياى دموكراسى و غرب - كه براى زنان هم در سنين جوانى، هجده سالگى، بيست سالگى حق رأى و حق انتخاب باشد. و تازه در همين دنياى غرب اگر بخواهيم مسئله ى حق انتخاب مردم را بشكافيم و تحليل كنيم، خواهيم ديد كه به معناى حقيقى همان انتخاب كنندگان و رأى دهندگان هم مقهور يك سلسله عوامل خارج از اختيار خودشان هستند و اگر بدقت نظر كنيم، خواهيم ديد كه در واقع حق رأى و حق انتخاب براى عامه ى مردم و اكثر مردم - چه زن و چه مرد - همين حالا در قشر عظيمى از عالم وجود ندارد. دنياى دموكراسى اينجور بود؛ دنياهاى استبدادى، آن نظامهائى كه به شكلهاى قرون وسطائى و ارتجاعى اداره ميشوند، آن كشورهائى كه در آنها انتخابات فقط شكل صورى و ظاهرى دارد و بخش بسيار ناچيزى از ملتها در انتخابات شركت ميكنند، آن هم با انواع و اقسام جاذبه هاى مادى و امثال آنها يا دنياى كمونيستى، در اينها حتى همين اندازه اى كه امروز در غرب دموكراسى و آزادى براى رأى دادن وجود دارد، در آن دنياها وجود ندارد. در حالى كه به اسلام كه برمى گرديم، مى بينيم اسلام براى آحاد مردم حق رأى، حق انتخاب، حق تصميم گيرى، حق اظهارنظر در مسائل سياسى و مسائل زندگى را قرار داده. البته نوع آزادى در اسلام، نوع انتخاب افراد در اسلام با آنچه در غرب امروز وجود دارد متفاوت است؛ اما حقيقتاً آزادى است و اگر با معيار دقيق بسنجيم، آزادى در اينجاست و در آنجا نيست. درست است كه كشورهاى اسلامى به رأى و نظر اسلام عمل نكردند، آنجاهائى هم كه به اصطلاح دموكراسى هست، آزادى هست، نوع غربى آن هست، نه نوع اسلامى آن، اما امروز جمهورى اسلامى مباهات ميكند به اينكه در قانون اساسى آزادى ها را براى مردم در اختيار قرار داده و روش ما و ممشاى جمهورى اسلامى تا آن حدى كه بلد هستيم، مقدورمان هست و تجربه و پختگى اين كار را داريم، بر اين است كه آحاد مردم در مسائل واقعاً حق رأى و حق انتخاب داشته باشند كه از اول انقلاب تا حالا هم اين را نشان داديم و اگر با معيار و ميزان بسنجند، انصافاً خوب هم انجام گرفته.

    البته مسئله ى انتخاب و مسئله ى رأى، حق رأى دادن و انتخاب كردن، اگر شكل اسلامى آن بخواهد درست باز بشود، يك مقدارى بحث بايستى توسعه پيدا كند و مشروحتر بحث بشود. حالا در آن حدى كه در اين محفل بزرگ و عمومى ميتوان بحث كرد، بنده يك مقدارى باز ابعاد بحث را بيشتر باز ميكنم. اگر مقتضى بود، در جمعه هاى ديگر هم آن را ادامه ميدهم، والّا بحث را موكول خواهيم كرد به محافل و مجالسى كه جنبه ى علمى و تحقيقى آن بيشتر باشد و آنجا بشود با حوصله مسئله را رسيدگى كرد. در مورد مطالبى كه در هفته ى قبل بحث كرديم، سئوالاتى از طرف بعضى از دوستان مطرح شد، كه من ضمن اين توضيحى كه ميدهم، به آن سئوالات هم پاسخ ميدهم.

    يك مطلب اين است كه در اسلام راه تعيين حاكم و ولى امر فقط انتخاب نيست، بلكه ما دو راه براى تعيين حاكم داريم - اين طبق ديدگاه شيعه در مسئله ى انتخاب حاكم و ولى امر است؛ برادران اهل سنت مختصر تفاوتى ديدگاهشان با ما دارد؛ يعنى يكى از راه هائى را كه ما ميگوئيم، آنها قبول ندارند و چند راه ديگر را آنها قبول دارند كه مورد توافق علماى شيعه نيست - يكى نصب الهى است. توجه كنيد كه نصب در اسلام و در تشيع، نصب اشخاص نيست. يعنى هيچ كس، هيچ حاكمى حتى آن حاكمى كه خود او منصوب از قبل خداست، خود او حق ندارد كسى را نصب كند. نصب پيغمبر يا نصب امام از اين جهت كه حكايت ميكند از نصب خدا، داراى اعتبار است؛ يكى اين راه. كه به اعتقاد ما پيغمبر اكرم امام بعد از خودش را نصب كرد و اميرالمؤمنين دوره ى امامت معصوم را كه دوران دوازده امام شيعه است، نصب كرد. تعيين ولى امر به وسيله ى نصب انجام گرفت. حالا در هنگامى كه نصب انجام ميگيرد، بيعت چقدر تأثير دارد يا ندارد، آن يك بحث ديگر و بحث دقيقى است كه شايد بخشى از آن در دنباله ى عرايضم روشن بشود. يك راه ديگر، راه انتخاب است. انتخاب كجاست؟ انتخاب در يكى از دو جاست: يا در آنجائى كه نصب وجود ندارد؛ مثل دوران غيبت. در دوران غيبت كسى منصوب خدا نيست؛ آنجا معيارهائى معين شده. نصب فقها به معناى تعيين معيار است كه ائمه (عليهم السّلام) در متون روايت و احكامى كه بيان كردند، ملاكها و معيارهائى را براى حاكم اسلامى مشخص كردند؛ در چهارچوب اين ملاكها و معيارها مردم امام را انتخاب ميكنند و گزينش ميكنند. پس انتخاب يكى در آنجائى است كه نصب وجود ندارد و جاى نصب نيست؛ مثل دوران غيبت و ديگر در آنجائى است كه اگر نصب هم هست، به نصب عمل نشده است؛ مثل دوران خلافت اميرالمؤمنين كه اميرالمؤمنين بنا به اعتقاد خود او و به اعتقاد ياران و پيروان او منصوب از قِبل پيغمبر بود كه پيغمبر هم او را به حكم خدا نصب كرده بود، لكن در واقعيت تاريخى اين نصب مورد قبول قرار نگرفت، مورد عمل واقع نشد و كار به آنجائى رسيد كه مردم در يك برهه اى از زمان آمدند به اميرالمؤمنين مراجعه كردند، اصرار كردند، از آن حضرت تقاضا كردند كه خلافت را بپذيرد و به اجماع امت تقريباً اميرالمؤمنين انتخاب شد به خلافت و ولايت امر. اين هم يكى از آنجاهائى است كه انتخاب مردم نافذ است. لذا همان طورى كه در رواياتى كه آن هفته عرض كردم شنيديد، اميرالمؤمنين استناد ميكند براى اثبات خلافت خود به مراجعه ى مردم، به قبول مردم، به بيعت مردم، به اينكه مردم او را خواستند و از او تقاضا كردند و با او بيعت كردند؛ به اين چيزها استناد ميكند. اگر اينها حجت نبود، اگر از نظر خود اميرالمؤمنين معتبر نبود، ولو از نظر خصم معتبر است، اميرالمؤمنين اين را به خصم نميگفت، به خود مردم نميگفت كه شما برويد سراغ ديگرى، ديگرى را انتخاب كنيد. نميگفت چون شما من را انتخاب كرديد، چون اصرار كرديد، من قبول ميكنم. پس در اسلام براى انتخاب مردم و گزينش مردم و سرسپردگى مردم به يك ولى امر، يك اعتبار قطعى و حقيقى در يك چنين موردى هم معين شده. اين يك نكته كه جاى انتخاب اين است.

    يك نكته ى ديگر اين است كه انتخاب همان طور كه اشاره كرديم به طور مطلق حجت نيست. يعنى اگر مردم جمع بشوند كسى را كه در چهارچوب معيارها و ملاكهاى خدائى قرار نميگيرد، او را انتخاب بكنند، اين انتخاب حجت نيست. اين برمى گردد به اختلاف ميان بينش اسلامى در باب حكومت با بينش غير اسلامى و بينش غربى. در دموكراسى هاى غربى كه براى مردم حق رأى قائلند، معتقدند كه مصلحتى براى خواست مردم و اراده ى مردم وجود ندارد. اسلام براى مردم حق حاكميت را به خودى خود و بالذات قائل نيست؛ حق حاكميت متعلق به خداست. آنكه ميتواند براى مردم قانون وضع كند آن خداست؛ آنكه ميتواند ملاكهاى اجراى قانون را معين كند، خداست؛ مالك امور مردم جز خدا ديگرى نيست. پس يك سلسله اصول و ضوابط و معيارهائى در اسلام هست كه چهارچوب اين معيارهاست كه اعتبار ميدهد به حق رأى مردم و اگر در خارج از اين چهارچوب و دور از اين ملاكها و معيارها مردم انتخاب بكنند، اين انتخاب حجيتى ندارد. اگر فرض كنيم كه مردم به سراغ يك پيشواى يا رئيس فاسدِ فاسقِ كافر دور از معيارهاى اسلامى بروند، اگر اتفاق نظر هم بر او قرار بگيرد، اين از نظر اسلام ممضى نيست. اسلام اين را يك حاكميت اسلامى به حساب نمى آورد، ولو آن مردم مسلمان باشند. بايد بروند به سراغ عادل، به سراغ متقى، به سراغ عالم، به سراغ انسانى كه داراى بينش لازم هست، شرايط حكومت كردن را دارد. خلاصه در چهارچوب شرايط اسلامى است كه اين انتخاب حجيت پيدا ميكند. اگر مردم در ميان دو نفر، سه نفر، ده نفر انسانى كه داراى اين شرايط هستند، يكى را انتخاب كردند، اين حجيت است.

    يك نكته ديگر اين است كه در روايات و در آثار اسلامى گاهى به جمله ى اهل حل و عقد برخورد ميكنيم يا در بعضى از روايات مهاجر و انصار. در دنياى آن روز انتخاب عموم مردم عملى نبود؛ يعنى اگر قرار بود خليفه در مدينه يا در كوفه مى نشست و دست روى دست ميگذاشت و كارها همين طور معوق ميماند تا در اقصى نقاط عالم اسلام انتخابات انجام بگيرد و مردم بگويند و نظرخواهى كنند و بعد يك عده از مردم موافقت كنند، يك عده مخالفت كنند، اهل يك شهر بپذيرند، اهل يك شهر بگويند نه، ما اين را قبول نداريم، فلان كس ديگر را قبول داريم و بعد بخواهند بشمارند اين آراء را، نتيجه را بياورند به كوفه يا مدينه، ممكن بود سالى يا سالهائى طول بكشد و امور مسلمين اين را اجازه نميداد. امروز با امكاناتى كه وجود دارد، همه ى اين كارها در ظرف چند روز انجام ميگيرد. بنابراين ميتوانيم بگوئيم كه امروز انتخاب خود مردم بدون وساطت هيچ عامل و عنصر ديگرى معتبر است. اما شكل ديگرى كه وجود دارد، انتخاب منتخبين مردم است كه در قانون اساسى ما مجلس خبرگان است. طبق قانون اساسى ما مردم منتخبين خودشان را كه مجلس خبرگان هستند، اعضاى مجلس خبرگانند، انتخاب ميكنند و آنها به عنوان يك نهاد جمهورى اسلامى، نه براى يك روز و يك مقطع، بلكه به طور مستمر به بررسى هاى خودشان، مطالعاتشان، تحقيقاتشان، جستجوشان در زمينه ى افراد و مصداقها، تحقيقشان درباره ى احكام و شناختها، به اين چيزها ادامه ميدهند تا به يك نتيجه اى ميرسند و همواره منتخبين مردم كه همان مجلس خبرگان باشند، آماده اند كه نظر خودشان را درباره ى رهبر مسلمين و ولى امر اعلام بكنند. اين هم يك نوع انتخاب عمومى است كه امروز بحمداللّه اين نهاد اسلامى شكل گرفته، پا گرفته و از حمايت و كمك و تأييد رهبر و امام عزيزمان برخوردار شده و مشغول كار خودش هست كه در همين روزها اجلاس پنجم رسمى مجلس خبرگان در تهران تشكيل شد و ديروز به پايان رسيد؛ امروز هم ان شاءاللّه بيانيه ى نهائى آنها در رسانه هاى عمومى منتشر خواهد شد. پس مسئله ى انتخاب عموم مردم ولو با يك واسطه، يعنى واسطه ى منتخبين خودشان كه مجلس خبرگان باشند، امروز يك چيزى است عملى و اين در حالى است كه آن روز عملى نبود. پس اگر ما اهل حل و عقد را به همين معناى مجلس خبرگان بگيريم، امروز هم عملى است. اما اگر اهل حل و عقد را به معناى منتخبين مردم و مجلس خبرگان امروز به حساب نياوريم و بگوئيم يك عده اى يك گوشه اى بنشينند از بزرگترها و با بصيرت ترها و به جاى مردم تصميم بگيرند، نه، دليلى نداريم كه امروز هم اين معنا وجود داشته باشد.

    من يك دو، سه تا از رواياتى را كه در اين باب هست ميخوانم؛ البته بيشتر يادداشت كردم، لكن چون وقت نميخواهم زياد گرفته بشود، به دو سه روايت اكتفا ميكنم تا معلوم بشود كه در نظر اسلام حق رأى مردم و انتخاب مردم چقدر مهم است و اگر كسى در باب اسلام غير از اين نظر بدهد، يقيناً نسبت به اسلام جفا شده. يك روايت، روايت اميرالمؤمنين است كه در كتاب معروف سليم بن قيس هلالى نقل شده؛ در آنجا از قول اميرالمؤمنين اينجور نقل شده كه: «و الواجب فى حكم اللّه و حكم الاسلام على المسلمين بعد ما يموت امامهم او يقتل»؛(2) وقتى كه رئيس يك جامعه و حاكم يك كشور و يك امت اسلامى از دنيا برود يا كشته بشود، واجب است بر مردم به حكم اسلام و به حكم خدا كه: «ان لا يعملوا عملا و لا يحدثوا حدثا و لا يقدّموا يدا و لا رجلا و لا يبدئوا بشى ء قبل ان يختاروا لانفسهم اماما»؛ هيچ كارى نبايد بكنند، هيچ اقدامى را شروع نبايد بكنند، به هيچ عمل بزرگ و كوچكى دست نبايد بزنند، در هيچ كارى سرمايه گذارى نبايد بكنند، تا اينكه يك امامى را معين بكنند و اختيار بكنند. اينجا مسئله ى «اختيار» دارد. يعنى گزينش حاكم براى جامعه ى اسلامى و رئيس امت اسلامى و كشور اسلامى به عنوان يك واجب براى مردم معرفى شده، آن هم واجبى با اين اهميت كه بايد از همه ى كارها مردم او را جلوتر بيندازند و مقدم بدانند و به او اقدام بكنند. آنوقت شرايط آن رئيس كشور و نظام اسلامى را ذكر كرده: «اماما عفيفا عالما ورعا عارفا بالقضاء و السّنة»، تا آخر حديث كه اينجا تعبير، تعبير اختيار است؛ يعنى انتخاب و گزينش. يك روايت ديگر باز از قول اميرالمؤمنين نقل شده كه در روزى كه با آن حضرت مردم بيعت كردند كه روز جمعه هم بود، حضرت آمدند مسجد، جمعيت بسيار زيادى در مسجد مدينه جمع شده بودند و اميرالمؤمنين با صداى بلند به مردم اينجور فرمودند: «ايّها النّاس انّ هذا امركم ليس لاحد فيه حقّ الّا من امّرتم»؛(3) يعنى اى مردم اين مسئله ى شماست، قضيه قضيه ى شماست، كارى است متعلق به شما مردم و هيچ كس حقى در اين كار، يعنى در خلافت و حكومت ندارد، «الّا من امّرتم»؛ مگر كسى كه شما او را امارت بدهيد و حاكميت بدهيد. اينجا هم باز ملاحظه ميكنيد كه اميرالمؤمنين نه در مقام احتجاج با دشمن، نه در مقام مباحثه و مجادله و اخذ به حجت خصم، بلكه با مردم خودش، با همان كسانى كه او را قبول دارند، با او بيعت كردند، از او تقاضا كردند كه همه چيز را ميتواند با آنها صريحاً در ميان بگذارد، به آنها ميگويد كه هيچ كس حق ندارد، مگر آن كسى كه شما او را امارت داديد. البته روشن است همان طور كه گفتيم اين در آنجائى است كه به نصب الهى اخذ نشده. يعنى اميرالمؤمنين كه منصوب خدا و به دست پيغمبر هست، به اين نصب عمل نشده، حالا كه عمل نشده، جز امير كردن مردم و انتخاب مردم هيچ راه ديگرى براى انتخاب كسى وجود ندارد.

    در يك روايت ديگرى كه باز از قول اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) نقل شده، حضرت در نامه اى به دوستان خودشان ميفرمايند كه پيغمبر اكرم يك دستورى داد، يك پيمانى از من گرفت؛ «عهد الىّ عهدا»، كه در آن دستور اينجور آمده كه: «فان ولّوك فى عافية و اجمعوا عليك بالرّضا فقم بامرهم»؛(4) يعنى در آنجا پيغمبر گفته على جان اگر امت بر تو اتفاق نظر پيدا كردند و دور تو را گرفتند و از تو خواستند و مشكلى به وجود نيامد - توجه كنيد به اينكه چطور مصالح مهمى وجود دارد كه حتى اين مسئله را تحت الشعاع قرار ميدهد، مثل وحدت عالم اسلام و وحدت امت اسلامى، در آنجائى كه نبودن وحدت كيان اسلام را تهديد ميكند، كه در زمان اميرالمؤمنين اينجور بوده - اگر با فرض عافيت، بدون اينكه مشكلى باشد، تشنجى باشد، اختلاف كلمه اى به وجود بيايد، جنگ داخلى اى درست بشود، مردم دور تو را گرفتند و از تو خواستند، آنوقت: «فقم بامرهم»؛ آنجا قيام به كار مردم بكن و زمام امور آنها را در دست بگير. كه از اين روايات و روايات فراوان ديگرى كه وجود دارد، حالا ولو بعضى از اينها از لحاظ سند هم مورد ترديد باشد، از مجموع اينها كاملاً فهميده ميشود كه مذاق اسلام اين است كه آنجائى كه نصب الهى نيست يا نصب الهى معمولٌ به نيست و عمل به آن نشده، آنجا يك راه بيشتر وجود ندارد و آن انتخاب مردم است. ببينيد به مردم اينجا حق رأى داده شده، حق انتخاب داده شده. آنوقت اين مردم ديگر فرقى بينشان نيست - همان طور كه گفته شد - زن و مردم ديگر ندارد، زنها هم همان قدر حق دارند كه مردها؛ جوانها هم همان قدر حق دارند كه مردان مسنِ كار كشته ى با سابقه. حد سن فقط بلوغ است، همچنانى كه در قوانين ما هم همين است. ما به جوانى كه پانزده سالش را تمام كرده باشد، اجازه ميدهيم كه در انتخاب رئيس جمهور، در انتخاب نمايندگان مجلس، بلكه در انتخاب رهبر كه اكثريت عظيم مردم را ميطلبد و ميخواهد، دخالت كند و نظر بدهد؛ يعنى براى تمام مردم اين حق وجود دارد. كجاى دنيا امروز اينجور است؟ حتى امروز هم با وجود اين همه ادعاى آزادى بشر و حقوق بشر و آزادى هاى سياسى و اين همه ادعا مدعائى كه دنياى غرب بخصوص در اين زمينه دارد، در هيچ جاى دنيا يك چنين چيزى نه فقط در عمل نيست، بلكه در قوانينشان هم نيست. در قوانين هم هنوز به جوانهاى پانزده ساله اجازه نميدهند كه وارد ميدان رأى بشوند و بخواهند كسى را انتخاب بكنند. يك چنين وضعيتى در جهان اسلام و در احكام اسلامى وجود دارد و اين همان آزادى سياسى است در مورد انتخاب.

    اين مقدار فعلاً در زمينه ى حق انتخاب لازم دانستم كه عرض بكنم و همان طور كه عرض كردم، باز هم تأكيد ميكنم كه اين به معناى نفى آن نظر قطعى و مورد اتفاق شيعه كه خليفه ى معصوم و امام معصوم را جز با نصب الهى كه به وسيله ى پيغمبر يا امام معصوم قبل انجام ميگيرد، حجت نميدانند، اين با آن منافات ندارد؛ اين همان است، اين ادامه ى اوست. انتخاب مردم در عرض نصب الهى نيست؛ يعنى آنوقتى كه خدا كسى را منصوب بكند و قابل عمل و مورد عمل باشد، آنجا انتخاب جائى ندارد. اما آنوقتى كه مورد عمل قرار نگرفته، مثل صدر اسلام، همان طور كه ملاحظه كرديد، آنجا انتخاب باز حجيت پيدا ميكند و انتخاب مردم در زمان غيبت مثل دوران ما، آنوقتى است كه نصبى وجود ندارد.  

    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

    قل هو اللّه احد. اللّه الصّمد. لم يلد و لم يولد. و لم يكن له كفوا احد.(5)

    پی نوشت:

    1) انفال: 29

    2) كتاب سليم بن قيس الهلالى، ص 752

    3) بحارالانوار، ج 32، ص 8

    4) كشف المحجة لثمرة المهجة، ص 248

    5) اخلاص: 1-4

    منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای

    http://farsi.khamenei.ir/speech-contentهid=21496

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :