پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • انفاق و آزادي اقتصادي در اسلام  
  • 1391-10-06 10:30:58  
  • تعداد بازدید : 7   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • انفاق و آزادی اقتصادی در اسلام

    سخنرانی حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله العالی)

    خطبه هاى نماز جمعه تهران

    ۱۳۶۶/۰۸/۲۹

    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

    الحمدللّه ربّ العالمين نحمده و نستعينه و نستغفره و نستهديه و نتوكّل عليه و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته سيّدنا و نبيّنا ابى القاسم محمّد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين سيّما بقيّةاللّه فى الارضين و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين .

    قال اللّه الحكيم فى كتابه: و انفقوا فى سبيل اللّه و لا تلقوا بايديكم الى التّهلكة و احسنوا انّ اللّه يحبّ المحسنين.(1)

    همه ى برادران و خواهران نمازگزار را دعوت ميكنم و توصيه ميكنم به حفظ تقواى الهى و تذكر به لزوم اطاعت از امر و نهى پروردگار و دل دادن به رحمت او و به او پناه بردن از عذاب و نقمت او. همه ى شما عزيزان را توصيه ميكنم به زنده كردن روح ذكر و عبادت در وجود خود و در فضاى جامعه. همه ى شما عزيزان را توصيه ميكنم به شوق به ثواب الهى در جهاد فى سبيل اللّه و دست يافتن به وعده هاى نيكوى پروردگار در انفاق فى سبيل اللّه.

    بحثى هم كه امروز در خطبه ى اول عرض ميكنم، بحث در باب انفاق فى سبيل اللّه است كه بحثهاى خطبه هاى قبلى در باب مسائل مربوط به آزادى اقتصادى در جامعه ى اسلامى به اينجا رسيد. عرض كرديم كه وقتى اسلام معتقد به اقتصاد مردمى است و فعاليت اقتصادى را در انحصار دولت و كارمندان دولت قرار نميدهد و به آحاد انسان در جامعه اين اجازه را ميدهد كه تلاش كنند و فعاليت كنند و تحصيل مال بكنند، طبيعى است كه لازمه ى اين طرز فكر، اين است كه اگر در جامعه ى اسلامى خلائى، نيازى وجود داشت، همه ى افراد جامعه بدون استثنا، كسانى كه توانسته اند تحصيل مالى بكنند، موظفند بر حسب اختلاف تمكن خودشان آن خلأ را پر كنند. اسلام نميگويد كه مردم تحصيل مال بكنند، اما آن مال را فقط صرف مصارف شخصى خودشان بكنند، بلكه اسلام ميگويد مردم تحصيل مال بكنند و از آن مالى كه تحصيل كرده اند، حوائج معمولى زندگى و نياز خود را برآورده بكنند و مابقى آن را در راه خدا انفاق بكنند. «و يسئلونك ما ذا ينفقون قل العفو»؛(2) از تو سئوال ميكنند كه چه چيزى را انفاق بكنند - كه ظاهر قضيه اين است كه سئوال كننده از جنس مورد انفاق سئوال كرده است - قرآن جواب را از سئوال او منصرف ميكند، جواب نميدهد كه از چه جنسى انفاق بكن و از چه جنسى نكن، بلكه جواب ميدهد «قل العفو»؛ به آنها بگو كه زيادى ها را، هرچه مورد نياز لازم زندگى شماست، خرج كنيد؛ اما هر چيزى كه مورد نياز حقيقى زندگى نيست، آن را در راه خدا انفاق كنيد. اين يك اصل اسلامى است. بنابراين خيلى طبيعى است كه ثروت اندوزى بر طبق نظر اسلام يك حركت غير اسلامى است كه آيه ى شريفه ى «و الّذين يكنزون الذّهب و الفضّة و لا ينفقونها فى سبيل اللّه فبشرّهم بعذاب اليم»(3) را در هفته ى گذشته عرض كردم و گفتم كه بشارت به عذاب دردناك در اين آيه دليل بر اين است كه كنز ذهب و فضه و به عبارت امروز نگهدارى ثروت و ندادن آن در راه خدا يك عمل مغضوب پروردگار است و شايد بشود گفت يك گناه كبيره است. اين طرز فكر اسلام در باب انفاق است.

    امروز در اين خطبه من از بحث اصلى كه در خطبه هاى قبلى آن را تعقيب ميكردم، قدرى به حاشيه خواهم رفت و بحث انفاق را كه در حاشيه ى آن بحث قرار داشت، به عنوان يك مسئله ى اصلى مطرح ميكنم. البته منظور من بحث تحليلى و استدلالى و فلسفى نيست، بلكه فقط مايلم متون اسلامى را، آن هم بعضى از متون را در باب انفاق براى شما بخوانم. ما امروز بايد نظر قرآن و اسلام را در باب مال و انفاق آن دائماً در مد نظر داشته باشيم و به دنبال آن عمل كنيم. والّا گفتن بى عمل، فلسفه بافى در عالم ذهن، استدلال و بحث و فرمول دادن بدون نتيجه، شأن و دأب اسلام نيست. در اين آيه اى كه در اول اين خطبه - اين خطبه و خطبه ى قبل - خواندم، ميفرمايد: «و انفقوا فى سبيل اللّه و لا تلقوا بايديكم الى التّهلكة»؛ يعنى در راه خدا انفاق كنيد و به دست خودتان، خودتان را در هلاكت نيندازيد. كه يك روايتى در بعضى از تفاسير نقل كردند در ذيل اين آيه كه در يكى از جنگهاى مسلمين با روم كه ابوايوب انصارى صحابى پيغمبر اكرم هم در آن شركت داشت، يكى از سربازان اسلام كه مرد متهور و شجاعى بود، رفت به ميدان و جنگيد و در صفوف دشمن رخنه كرد تا اينكه رفت به قلب دشمن. عده اى كه در اين طرف او را نگاه ميكردند، فريادشان بلند شد كه: «سبحان اللّه القى بنفسه الى التّهلكة»؛ اين شخص خودش را به هلاكت انداخت، يعنى اشاره ى به آيه ى قرآن كه: «و لا تلقوا بايديكم الى التّهلكة». حالا حساسيت يك مسلمان قرآن شناس را اينجا ببينيد كه چقدر زياد است. ابوايوب انصارى در آنجا حاضر بود، ديد اينها دارند در معناى «و لا تلقوا بايديكم الى التّهلكة» اشتباه ميكنند و فكر ميكنند معناى اينكه نبايد انسان خود را به دست خود در هلاكت بيندازد، اين است كه نبايد به قلب لشگر دشمن بزند و دارند اين جوان مسلمان شجاع را به خاطر شجاعتش محكوم ميكنند؛ فريادش بلند شد، گفت ساكت باشيد، اين آيه درباره ى ما نازل شد. ما آنجا بوديم و ميدانيم كه اين آيه براى چه نازل شد. ماجرا اين بود كه وقتى اسلام بعد از گذشت چند سالى بعد از هجرت يك عزتى پيدا كرد و ياوران اسلام زياد شدند، ما كه انصار بوديم با خودمان فكر كرديم كه خب، روز اول مهاجرين محتاج به كمك ما بودند، ما آنها را كمك ميكرديم و به مصارف جامعه ى اسلامى مدد ميرسانديم. امروز ديگر خوب است ما يك قدرى به خودمان برسيم، برويم سراغ كسب و كارمان و ترميم خرابى هامان و تهيه ى لوازم زندگى به قدر يك زندگى مرفه و از جهاد در راه خدا و از انفاق در راه خدا غافل ميشديم. اين آيه نازل شد، به ما گفت: «و انفقوا فى سبيل اللّه»؛ در راه خدا انفاق كنيد، «و لا تلقوا بايديكم الى التّهلكة»؛ خودتان در تهلكه نيندازيد با اين فكر غلط، با اين تصورى كه ديگر حالا ما كار خودمان را كرديم، خوب است يك قدرى هم به خودمان بپردازيم و برسيم. «فتهلكة فى الاقامة فى المال و الولد»؛ ابوايوب انصارى گفت: تهلكه در اين است كه مسلمان پابند مال خود و زندگى خود و خانواده ى خود بشود و از تكليف الهى كه جهاد و انفاق هست، غافل بشود. تهلكه اين نيست كه انسان شجاعى با دشمن خدا مقابله كند، اگرچه جانش به خطر بيفتد. اين برداشت مسلمان صدر اسلام از آيه ى «و انفقوا فى سبيل اللّه و لا تلقوا بايديكم الى التّهلكة» است.

    آن مسئله اى كه در باب انفاق بايد مورد توجه قرار بگيرد و من خيلى گذرا از آن عبور ميكنم تا به آياتى كه يادداشت كردم برسم، اين است كه براى رفع فقر در جامعه، براى پر كردن خلأهاى مالى در جامعه، براى شريك كردن همه ى آحاد مردم در اداره ى جامعه، بهترين راه و موفقترين وسائل، همان وسيله و راهى است كه اسلام معين كرده. يعنى اينكه كسانى كه تمكن دارند، به هر اندازه اى كه تمكن دارند، به مخارج عمومى، به مصارف عمومى كمك كنند كه يكى از آنها كمك به فقراست، اما منحصر در كمك به فقرا هم نيست. اين نميشود كه در جامعه ى اسلامى كسانى كسب مال و ثروت بكنند و تصور بكنند كه آنچه دارند، «انّما اوتيتوه على علم»،(4) حرف قارون را بزنند. قارون وقتى ميگفتند اين اموال را جمع ميكنى، ميگفت من با زيركى خودم، با دانائى خودم، با كوشش و تلاش خودم به دست آوردم، ناز شصتم. اين فكر، فكر غلطى است كه كسى بگويد آنچه من به دست آوردم، با تلاش و زيركى و هوشيارى خودم بوده، پس ناز شصتم. نه، مسئله اين نيست در منطق اسلام، مسئله اين است كه همه موظفند به نيازهاى اجتماعى كمك كنند. اگر در همين جامعه ى كنونى ما رفع فقر در جامعه با يك برنامه ريزى به وسيله ى كمكهاى مردمى مورد توجه قرار بگيرد، مطمئناً در طول چند سالى وضعيت جامعه و چهره ى كشور عوض خواهد شد و در همه جاى دنيا همين جور است. البته در مقياس جهانى هم بين كشورهاى فقير و غنى مسائلى از همين قبيل و حادتر از اين وجود دارد كه حالا او از محل بحث ما خارج است؛ ما در چهارچوب جامعه ى خودمان بحث ميكنيم. پس براى اينكه در جامعه تعادل ثروت به وجود بيايد، جامعه دو قطبى از لحاظ ثروت نشود، اسراف و فساد مالى به وجود نيايد، فقر به وجود نيايد، بهترين راه و موفقترين شيوه ها همين شيوه ى انفاق است. شما لذا مى بينيد كه در قرآن آيات متعددى، ده ها آيه درباره ى انفاق هست و براى راه هاى مختلف، از جمله براى جهاد فى سبيل اللّه كه گمان ميكنم هفت تا، هشت تا آيه در قرآن، جهاد با مال را در كنار جهاد با جان قرار داده. همچنانى كه جهاد با نفس واجب است، پس جهاد با مال هم واجب است. «و تجاهدون فى سبيل اللّه باموالكم و انفسكم»؛(5) هم مال و هم جان، در يك رديف، در يك طراز، با يك لحن مورد توجه قرار گرفته.

    اين راجع به مسئله ى انفاق؛ اما من مقيد شدم امروز يك مقدارى صرف وقت بكنم و آيات را از كلام اللّه مجيد استخراج بكنم. البته اين بخش كوچك آياتى است كه در باب انفاق است؛ منتهى در هر كدامى يك نكته اى را مورد توجه قرار دادم و اينجا ذكر كردم. چند آيه اى را عرض ميكنم و البته مقصود من اين است كه ما حقايق اسلامى را عادت كنيم كه از زبان قرآن و متون اسلامى و حديث بيابيم و متنى فكر كنيم. ما به ياد داشته باشيم توصيه هاى قرآن را، هم مؤثرتر است، نورانيتش بيشتر است، دلها از آن بيشتر متأثر ميشود و همين كه به واقع و حقيقتِ تفكر اسلامى نزديكتر است. يك بخش از آيات آنى است كه در انفاق بايد بهترينها را انفاق كرد كه چند آيه در قرآن هست. اين يك تمرين است، يك آزمايش است كه يك آيه اين است كه: «يا ايّها الّذين امنوا انفقوا من طيّبات ما كسبتم و ممّا اخرجنا لكم من الارض و لا تيمّموا الخبيث منه تنفقون»؛(6) يعنى اى كسانى كه به خدا ايمان آورديد، از بهترينها، از زيباترينها، از آنچه كه نفيستر و قيمتى تر هست، در راه خدا انفاق كنيد. نرويد سراغ جنس بد و آن را در راه خدا بخواهيد بدهيد، زيادى ها، لباس زيادى، خوراك زيادى، آن چيزى كه از دهن افتاده و خود شما آن را كنار گذاشتيد، آن را در راه خدا انفاق كنيد. نه، از بهترين آنچه كه داريد، در راه خدا انفاق كنيد كه اين آيه ى سوره ى بقره است و آيه ى سوره ى آل عمران هم كه معروف است، در ذهن همه هست كه: «لن تنالوا البرّ حتّى تنفقوا ممّا تحبّون»؛(7) آن عزيزترهاش را در راه خدا بده، آنچه كه بيشتر به آن علاقه دارى. يك آيه، يا يك دسته آيات در اين باب است كه انفاق در راه خدا مثل نماز يك عبادت است و ريا آن را باطل ميكند. اگر انفاق را براى اين بكنيم كه ديگران بگويند به به، فلانى انفاق در راه خدا كرد، تحسين كنند ما را، اين عمل را خراب ميكند و باطل ميكند كه: «لا تبطلوا صدقاتكم بالمنّ و الاذى كالّذى ينفق ماله رئاء النّاس»،(8) كه معلوم ميشود كه آن كسى كه رئاء النّاسْ مالش را ميدهد، براى ريا، او هم كار خودش را باطل ميكند. اما در عين حال اگر چنانچه بدون ريا باشد، هم در راه خدا آشكارا انفاق كردن خوب است و هم پنهان انفاق كردن. اين موجب نشود كه كسانى انفاق آشكار نكنند، بكنند، بدون ريا باشد، اما آشكار بودن، در معرض ديدها بودن، هيچ اشكالى ندارد كه ميفرمايد: «ان تبدوا الصّدقات فنعمّا هى»؛(9) چه بهتر كه آنچه را كه در راه خدا ميدهيد، آن را آشكار كنيد، ديگران ببينند، تشويق بشوند و كار خير فضاى جامعه را پر كند.

    چند آيه در قرآن هست كه ميفهماند به ما كه انفاق نكردن در راه خدا و خشك دستى در راه هاى خير علامت نفاق است؛ نفاق كه شاخ و دم ندارد. آن كسانى كه ادعاى ايمان ميكنند و اگر به آنها بگوئيد بى ايمان، بدشان مى آيد؛ اما حاضر نيستند يك ريال از مال خودشان را در راه خدا خرج بكنند و حاضر نيستند بخش متناسبى از مال را در راه خدا بدهند، اينها يا الان منافقند يا خوف نفاق درباره شان هست كه يك جا در علائم منافقين ميفرمايد: «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض يأمرون بالمنكر و ينهون عن المعروف و يقبضون أيديهم»؛(10) دستهاشان را ميبندند؛ يعنى انفاق نميكنند و در يك جاى ديگر هم آن كسانى هستند كه با خدا عهد ميكنند كه اگر خدا به آنها چيزى بدهد، در راه خدا انفاق كنند: «فلمّا اتاهم من فضله بخلوا به و تولّوا»؛(11) اينها هم كه بعد از آنى كه چيزدار شدند، بخل ميكنند، اينها را خدا ميفرمايد: «فاعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى يوم يلقونه بما اخلفوا اللّه ما وعدوه»؛(12) چون وعده ى خدا را تخلف كردند، بنابراين خداى متعال در دل اينها نفاق مى اندازد. پس حاصل مطلب اينكه يكى از نشانه هاى منافق اين است كه او قبض يد ميكند، يعنى انفاق نميكند. نه، نميتوانيم حالا بگوئيم كه هر كسى كه قبض يد ميكند، اين مطلقاً منافق است، اما مطمئناً يكى از علائم منافق اين است. در آياتى، عذاب الهى را براى كسانى كه انفاق نميكنند، وعده داده. به چه دل خوش هستند كسانى كه در راه خدا حاضر نيستند انفاق بكنند؟ كه اين آيه ى بسيار شديدالحن: «خذوه فغلّوه. ثمّ الجحيم صلّوه. ثمّ فى سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلكوه. انّه كان لا يؤمن باللّه العظيم. و لا يحضّ على طعام المسكين»؛(13) اينجا مسئله ى انفاق نكردن نيست، مسئله ى بى تفاوت بودن در مقابل فقرِ فقرا و مستمندان است. خونسرد بودن در مقابل نيازهاى جامعه است؛ خونسرد هم نبايد بود. حتى آن كسى كه خودش هم نميتواند انفاق كند، بايد ديگران را وادار كند به انفاق. در آخر سوره ى منافقون ميفرمايد: «و انفقوا ممّا رزقناكم من قبل ان يأتى احدكم الموت فيقول ربّ لو لا اخّرتنى الى اجل قريب فاصّدّق و اكن من الصّالحين»؛(14) يعنى در آنوقتى كه مرگ به سراغ او مى آيد - كه ناگهانى هم مرگ به سراغ همه مى آيد، همه ناگهان با مرگ روبه رو ميشوند، پيش بينى اش را نكردند - آنجا ناگهان به خود مى آيد، ميگويد پروردگارا عقب بينداز اين مهلت را، شايد بتوانم من تصدق بدهم در راه خدا، بتوانم انفاق كنم. حسرت انفاق نكردن اموالى كه حالا او خواهد رفت و آنها خواهد ماند. و آيات فراوانى كه باز هست از جمله آياتى كه انفاق را، قرض دادن به خدا ميداند و از اين قبيل كه حالا آيات ديگرى هم يادداشت كردم. يك روايتى را در آخر عرايضم عرض كنم كه يك قدرى باز حدود كار را براى ما روشن ميكند و آن روايت اين است كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و اله و سلّم) وارد منزلشان شدند و ديدند بلال حبشى كه خادم حضرت و خدمتگزار منزل آن حضرت بود، يك مقدارى خرما، يك كوتى از خرما يك گوشه اى گذاشته، پيغمبر چشمشان افتاد به اين خرماها و فرمودند كه اينها را براى چه ميخواهى؟ «ما هذا يا بلال»، اين چيه اينجا جمع كردى؟ گفت يا رسول اللّه چون شما گاهى مهمان برايتان مى آيد و وقتى مهمان داريد، ممكن است چيزى در منزل نباشد و شما ميخواهى از مهمان پذيرائى كنى، اين را من نگه داشتم براى روز مبادا كه مهمانى براى شما بيايد. «اعدّ ذلك لاضيافك»؛ براى صرف شخصى خودمان هم نيست، براى مهمانهاست. پيغمبر در جواب او، براى يك مشت خرمائى كه براى مهمان نگه داشته شده، ببينيد چه ميفرمايد. فرمود: «اما تخشى ان تكون لك دخان فى نار جهنّم»؛(15) نميترسى كه اين خرمائى كه اينجا جمع كردى، اين دودى بشود براى تو در آتش جهنم. معلوم ميشود مردم محتاج بودند. به عبارت ديگر در حالى كه مردم در بيرون به اينى كه شما تو خانه ات جمع كردى، احتياج دارند و شما اين را نگه ميدارى و نميدهى، نميترسى كه خداى متعال اين را وسيله ى عذاب تو قرار بدهد؟ بعد فرمود: «انفق يا بلال»؛ انفاق كن. «و لا تخش من ذى العرش اقلالا»؛ از خداى متعال ترس كم و كسرى نداشته باش، خدا خواهد رساند. يك روز هم حالا مهمان آمد تو خانه، نبود، خب، نباشد؛ خدا خواهد رساند ان شاءاللّه، از خدا نترس كه كم و كسر در كار تو بگذارد، بده در راه خدا، آنوقتى كه لازم است. و امام هشتم على بن موسى الرضا (عليه الصّلاة و السّلام) هم به فرزندش امام جواد نامه اى نوشت، ايشان هم عين همين تعبير را با مختصر تفاوتى خطاب به امام جواد به كار برد. «فانفق و لا تخش من ذى العرش اقتارا»؛(16) در راه خدا انفاق كن پسرم و نترس از اينكه خداى متعال تو را در سختى و تنگدستى نگه دارد. اين طرز فكر اسلام است و اين طرز فكر اسلام فقط مال متوسطين و فقرا نيست كه هر وقت ما يك چيزى را اعلام كرديم، يا براى جنگ، يا براى سيل يا براى نيازهاى گوناگون، اولين كسانى كه اجابت كردند، طبقه ى متوسط مردم است. مى آيند انگشترى را، طلائى را به آدم ميدهند كه آدم خجالت ميكشد، اشك انسان در مى آيد، مى بيند كه اين چه خانواده ى ضعيفى است، انگشترى كه به حسب قيمت ظاهرى كم بهاست، اگرچه در باطن بسيار باارزش و قيمتى است، اينها هستند غالباً كه مى آيند ميدهند؛ افراد متوسط و افراد فقير، آن كسانى كه پولهاى بيشتر دارند، كمتر مى آيند، نميگويم هيچ نمى آيند، اما كمتر مى آيند، اين نميشود. در جامعه ى اسلامى آن كسانى كه بيشتر دارند، آنها بايستى بيشتر بدهند، فكر نكنند از مالشان كم ميشود، آنچه گير آنها مى آيد، بمراتب ارزشمندتر و بزرگتر است از آنچه كه از دست آنها ميرود. آنچه نميدهند، او از دستشان ميرود، آنى كه ميدهند، او ميماند. رسول خدا گوساله اى را يا بزغاله اى را قربانى كردند و آمدند فقراى مدينه و اين گوشت را هى قطعه قطعه پيغمبر بريد، داد به اينها و بردند. يك كتف اين بزغاله ماند در خانه، يكى از زوجات رسول اللّه عرض كرد يا رسول اللّه! اين بزغاله همه اش رفت، فقط كتفش ماند. پيغمبر فرمودند همه اش ماند، فقط كتفش خواهد رفت. همين كتفى كه من و تو آن را ميخوريم و هضم ميشود و نابود ميشود، اين در حقيقت نابود شده و از بين رفته، بقيه اى كه داديم، ماند پيش خدا. نترسند از اينكه آنچه دادند، از بين رفت، بدهند در راه خدا و نيازها را برآورده كنند. ما مايليم كه با دعوت اسلامى، با دعوت موعظه آميز و نصيحت آميز، آن كسانى كه تمكن دارند، بيايند نيازهاى جامعه را پر كنند. البته امروز مسئله ى جهاد مالى است كه فوق العاده هم مهم است، اما هميشه هم انواع و اقسام انفاقها در جامعه هست و مخصوص امروز نيست، انفاق را بايد هميشه كرد و براى هميشه آن را قدر شناخت.

    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

    قل هو اللّه احد. اللّه الصّمد. لم يلد و لم يولد. و لم يكن له كفوا احد.(17)

    1) بقره: 195

    2) بقره: 219

    3) توبه: 34

    4) قصص: 78

    5) صف: 11

    6) بقره: 267

    7) آل عمران: 92

    8) بقره: 264

    9) بقره: 271

    10) توبه: 67

    11) توبه: 76

    12) توبه: 77

    13) الحاقه: 34-30

    14) منافقون: 10

    15) میزان الحكمة، ج 12، ص 388

    16) كافی، ج 4، ص 43

    17) اخلاص: 1-4

    منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای

    http://farsi.khamenei.ir/speech-contentهid=21502

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :