پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • شاخص هاي فرهنگ مهدوي  
  • 1391-04-08 11:32:0  
  • تعداد بازدید : 11   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • شاخص های فرهنگ مهدوی

    مصاحبه شوند: حضرت آيت الله خرازى(دامت بركاته)

    حضرت آيه اللّه سيد محسن خرازي در سال 1316 هجري شمسي در خانواده اي متدين و مذهبي در تهران به دنيا آمد، نسب و دودمان ايشان به امام سجاد و امام مجتبي(عليهماالسلا م) مي رسد.

    درس و بحث را با حوزهِ درسي حضرت آيه الله آقاي مجتهدي (دام ظله) شروع كرد و بسيار مورد لطف و عنايت ايشان بود، با توفيق الهي به همراه حضرت آيت اللّه حاج شيخ رضا استادي(دامت بركاته) حوالي سال 1336 شمسي به قم آمد و اين مصاحبت همچنان ادامه دارد.

    فقه و اصول و فلسفه و كلا م را نزد حضرات آيات: شيخ محمدتقي ستوده(قدس سره)، ميرزا علي مشكيني، حاج شيخ محمد شاهآبادي(دام ظلهما) و سيد محمد باقر سلطاني طباطبائي(قدس سره) فرا گرفت و حدود سال 1341 شمسي به فراگيري دروس خارج آيات عظام آقايان : حاج سيد محمد محقق داماد،حاج سيد حسن فريد اراكي، حاج سيد محمدرضا گلپايگاني و حاج شيخ محمد علي اراكي(قدس اللّه اسرارهم) پرداخت.

    حضرت آيه اللّه سيد محسن خرازي يك شخصيت اخلا قي اجتماعي و سياسي هستند كه عوامل مؤثر بر اين شكل گيري بهره وري از اساتيد بزرگوار مذكور و استفاده از الگوهاي اخلا قي و اجتماعي و سياسي ديگري از قبيل:آيه الله العظمي آقاي حاج سيد احمد خوانساري، آيه اللّه آقاي حاج شيخ عبدالعلي تهراني حجه الا سلا م آقاي حاج شيخ هادي مقدسي، حجه الا سلا م آقاي شيخ مرتضي زاهد و از همه مهم تر حضرت امام خميني را مي توان ذكر كرد.

    حضرت آيه اللّه سيد محسن خرازي داراي سابقه تدريس و تأليفات زيادي به زبان هاي عربي و فارسي است.

    كتابها و رساله هايي كه به زيور طبع آراسته شده اند.

    كتابها:احياءالموات، الا مر بالمعروف والنهي عن المنكر، بدايه المعارف الا لهيه،

    عمده الا صول (جلد اول)؛ قيامت، حديث ثقلين، في رحاب التقوي و غيره.

    رساله ها: فلسفه زيارت، اخلا ق تحليلي، اشكال و انواع دفاع مقدس، تشريح، تصوير، نقض حكم حاكم، تشبه مردان به زنان و به عكس، تشبه به كفار و غيره.

    حضرت آيه اللّه سيد محسن خرازي داراي فعاليتهاي عملي تحقيقي و تبليغي زيادي هستند از جمله:

    فعاليت در تأ سيس مؤسسه در راه حق، همكاري با مجمع فقهي اهل بيت(عليهم السلا م) پيرامون مسائل فقهي، همكاري با جامعه مدرسين و نمايندگي مجلس خبرگان در دوره دوم و سوم.

    بسم اللّه الرحمن الرحيم.

    با عرض تشكّر از حضرت آيه اللّه خرازي كه با وجود اشتغالا ت فراواني كه دارند، وقت شان را در اختيار ما قرار دادند و اين جمع از فرزندان خود را به حضور پذيرفتند. پيش از آغاز پرسش ها، تاريخچه اي كوتاه را از اين مركز، خدمت حضرت عالي تقديم مي داريم. عملكرد منفي انجمن حجتيه دربارهِ انقلاب، سبب برخورد حضرت امام (ره )، با اين گروه شد متأسفانه، جوّ فكري كشور، طوري شده بود كه هركس نامي از حضرت مي برد، متهم به هواداري يا عضويت در اين انجمن مي شد؛ چون، آنان، طوري خود را مطرح كرده بودند كه گويا، تنها دل آنان است كه براي امام زمان(عج) مي تپد و آرزوي ظهور ايشان را دارند اين جو، بايد شكسته مي شد، ولي شكستن اين جو، كار هركس نبود. بالاخره آقاي قرائتي پا پيش گذاشتند و خدمت مقام معظم رهبري، حفظه اللّه، رسيدند و عنوان كردند كه اگر ايشان صلاح بدانند، دربارهِ حضرت، مركزي ايجاد شود. مقام معظم رهبري هم اين ايده را پذيرفتند و كار را بر عهدهِ خود آقاي قرائتي گذاشتند. آقاي قرائتي، با برخي از بزرگان حوزه صحبت كردند، ولي به سبب گرفتاري هاي آقايان، هيچ كدام اقدامي نكردند. پس از دوسال، خود آقاي قرائتي، آستين همّت را بالا زدند و بنيادي را به نام <بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود(عج>) تأسيس كردند. پس از مدّتي ضرورت تربيت نيروهايي متخصص در اين باره، نمايان شد. به دنبال آن احساس نياز، مركز تخصّصي مهدويت در قم ايجاد شد. اين مركز از طلبه هاي فاضلي كه شش سال در درس خارج شركت كرده اند، نيرو مي گيرد و در طيّ چهار سال آنان را آموزش مي دهد. به ياري خدا، هم اكنون طلبه هاي دورهِ نخست اين مركز، فارغ التحصيل شده اند و مشغول نوشتن پايان نامه هستند. البته، به شوراي عالي حوزهِ علميه، پيشنهاد داده ايم كه مانند مراكز تخصصي تفسير و... مركزي هم به صورت تخصصي دربارهِ حضرت مهدي عجل اللّه تعالي فرجه الشريف، ايجاد شود. پس از بيان اين مقدمه، با اجازهِ حضرت آيه اللّه خرازي، نخستين پرسش را مطرح مي كنيم. در كتاب كافي يا برخي ديگر از كتاب هاي حديثي، يك باب به نام <باب الاضطرار اِلي الحجپ> ديده مي شود. آيا دليلي عقلي براي ضرورت وجود حجّت و نياز حتمي به آن، اقامه شده است يا نه؟

    سخنان آيه اللّه خرازي:

    بسم اللّه الرحمن الرحيم. الحمدللّه رب العالمين وصلي اللّه علي محمد و آله الطاهرين و لعنه اللّه علي اعدائهم اجمعين اِلي قيام يوم الدين.

    من نيز از تشريف فرمايي شما سپاسگذاري مي كنم و از خداوند متعال موفقيت شما و اين مركز را مي طلبم در پاسخ اين پرسش، بايد عرض كنم كه ما بايد ببينيم امامت را چگونه معنا مي كنيم. برخي، امامت را <رياست> و <زعامت> معنا كرده اند. اين گونه معنا كردن، يك برداشت ناقص از بحث امامت است. ما نمي خواهيم بگوييم؛ <امام رياست ندارد يا زعامت ندارند.>، بلكه سخن ما اين است كه رياست و زعامت، يكي از شئون امامت است و نه همهِ آن. امامت، يك حقيقت بالايي دارد كه همهِ جنبه هاي معنوي و ظاهري را فرا مي گيرد. معناي كامل امامت، تقريباً همان معناي نبوّت است. اين كه از واژهِ <تقريباً> استفاده كرديم، به اين دليل است كه ميان اين دو معنا، به اصطلاح منطقي، عام و خاص من وجه است؛ يعني، ممكن است كسي نبي باشد امّا امام نباشد. خيلي از انبياي بني اسراييل، اين گونه بودند. گاهي نيز ممكن است، كسي امام باشد و نبي نباشد. امامان بزگوار ما، از اين قسم اند. گاهي نيز ممكن است، كسي هم نبي باشد و هم امام. حضرت ابراهيم(ع)، و خود پيامبر اسلام(ص)، اين گونه بودند. پيامبر، منسوب به خدا است و از طرف او، بر وي وحي مي شود. امامت هم منسوب به خدا است و خليفهِ خدا است و از طرف خداوند، بر او الهام مي شود. مظهريّت علم الهي و ارادهِ الهي و... در واژهِ <امامت> نهفته است. همان گونه كه پيامبري شرايط خاصّ خودش را دارد، امامت هم شرايط ويژهِ خودش را دارد و هركس نمي تواند اين شرايط را به دست آورد و هركس نمي تواند از خداوند تلقّي الهام كند تلقّي فرمان كند، نزول امر، از جانب خداوند، به سوي او باشد، مأموريت الهي و عزم هاي الهي در وجود او باشد و از مجراي او، اجرا شود و ديگران موظف باشند، از او تبعيّت كنند. به عبارت ديگر، نمي توان امام را با انتخابات و شورا و... تعيين كرد. امامت، مانند پيامبري، انتصابي است. آيا در طول تاريخ پيامبري هست كه مردم او را به پيامبري برگزيده باشند؟ امامت هم همين گونه است. وقتي امامت به اين معنا شد، آن وقت، امامت و زعامت، جزئي از شئون او است. مسئلهِ نفوذ آنان در عالم و فعّاليت هاي آنان در عالَم، منحصر به زعامت ظاهري آنان نيست. آنان، فعّاليّت هاي خودشان را هميشه دارند، چه ظاهر باشند و چه غايب، چه مردم آنان را بشناسند و چه نشناسند البته، آن چه با ظهورشان ارتباط دارد، معطل مي ماند، و الاّ بقيهِ امور، به دست آنان است. ما، در اين جا به آن بحث فلسفي كاري نداريم كه برخي از بزرگان مانند مرحوم اصفهاني (كمپاني) و مرحوم شاه آبادي مي گويند، اصلاً، اينان، مجاري علل اند. آن چه از كتاب و سنّت استفاده مي شود اين است كه امور را خداوند به دست اينان قرار داده است، حالا، علّت باشند يا نباشند. خداوند، اجراي عزيمت و ارادهِ خود را به دست اينان قرار داده است. وقتي، امامت، چنين شأني دارد، زمين، لحظه اي نمي تواند بدون حجّت باشد. تا اينجا، توضيحي مختصر دربارهِ عنوان <باب الاضطرار اِلي الحجّه> بود. اينك بايد معناي حجت بودن اينان روشن شود. در توضيح اين موضوع مي گوييم، در اين كه خداي متعال، بي نهايت كامل است، شكّي نيست و در اين كه توانايي اين كه ديگران را هم به كمال برساند، باز هم شكّي نيست، بلكه صحبت در اين است كه آن كسي كه كمال را مي خواهد، بايد عجزي از خود نشان ندهد و نبايد كوتاهي كند. انسان، فكر مي كند اگر رهبري معنوي داشت و دست او را مي گرفت، او هم مي توانست سلمان شود، ابوذر شود، حال، چه موقع حجّت بر اين افراد تمام مي شود؟ زماني كه امام در ميان آنان باشد و با آن جاذبه هاي وجودي كشش ايجاد كند. حال اگر انساني، نخواهد اين راه كمال را برود، فرداي قيامت، نمي تواند به خدا عرض كند: <اگر تو، يك امامي براي من فرستاده بودي، من هم مثل سلمان مي شدم.>

    اين، همان برهان لطف است .

    آيه اللّه خرازي - حالا، نام آن را لطف نمي گذاريم، بلكه <برهان استكمال> مي ناميم. هر موجود باشعوري، خواهان استكمال است و اين استكمال، به افاضهِ كامل باري تعالي بستگي دارد و تماميت اين افاضه، وقتي است كه حجّت تمام شود. اين استكمال كه در مرحلهِ اخلاقي و رشد نَفس گفتيم، دربارهِ احكام هم جاري است. در احكام، يك وقت مي توانيم به همين احكام ظاهري اكتفا كنيم و يك وقت مي خواهيم به واقعيّات و به مصالح واقعي برسيم. اگر بنا باشد به واقعيّات برسيم، بايد كسي باشد كه ما را به واقعيات راهنمايي كند. البته، در دوران غيبت، از دست رسي به احكام واقعي به لحاظ غيبت حضرت محروم هستيم؛ يعني، اين احكامي كه الان دست ما است، ممكن است واقعي باشد و ممكن است ظاهري باشد.

    ممكن است كسي بگويد، همان طور كه در زمان غيبت، اكتفا به احكام ظاهري مي كنيم، در امور ديگر هم به امور ظاهري اكتفا كنيم و در نتيجه، اصلاً به امام نياز نداريم.

    آيه اللّه خرازي - اين را نمي توان گفت؛ زيرا خيلي از وجودها هستند كه طالب استكمال هستند افزون بر اين كه ما، در محدودهِ انسان، سخن نمي گوييم، بلكه محدودهِ سخن ما، همهِ موجودات ذي شعور است و همهِ اينها، خواهان دست يابي به كمال اند.

    برخي مي گويند، شاگرداني كه پيامبر(ص)، تربيت كرده است، براي اين جهت كافي است .

    آيه اللّه خرازي - براي چه جهت كافي است؟

    براي رسيدن به كمال .

    آيه اللّه خرازي - اين، همان است كه در برخي از روايات هست و سخن تازه اي نيست.

    به منصوربن حازم - از شاگردان امام صادق(ع)- گفته شد كه: <پس از پيامبر، قرآن، حجّت است و نيازي به امام نيست.> منصوربن حازم مي گويد: <برداشت ها مختلف است براي اين كه برداشت حق از برداشت ناحق و ناقص، مشخّص شود، بايد ميزاني باشد و آن ميزان، امام است.>

    چرا اين ميزان شخص باشد؟ خود آن معيارها، ميزان باشند .

    آيه اللّه خرازي - در آن چه هست، اختلاف است. برداشت ها يا باطل است يا ناقص. گاهي در كبراي قياس، اشتباه شده و گاهي در تطبيق آن كلّي بر جزئي. خود اين ها نمي تواند، معيار باشد. معيار بايد كسي باشد كه علم دين در نزد او است و او كسي نيست جز امام كه علم نبي در نزدش است و مؤ يد و مُلهَم از جانب خداوند متعال است.

    مي گويند: <در بعضي از جاها نمي رسيم، در اين جا هم نرسيم .>

    آيه اللّه خرازي - مشكل اش اين است كه نمي رسيم! آيا اين، كم مشكلي است؟ اين كه در زمان غيبت، از احكام واقعي و خيلي بركات ديگر، محروم هستيم، سبب نمي شود كه بگوييم، اصلاً نيازي به حجّت نيست. الان افراد لايق، از وجود حضرت استفاده مي كنند و موجودات باشعور ديگري غير از انسان، اينك هم از امام غايب استفاده مي كنند. خلاصهِ عرض من اين است كه اگر امام باشد، حجّت تمام است و اگر امام نباشد، حجّت تمام نيست. حجّت را هم به معناي وسيعي مي گيريم و به بيان تكليف محدودش نمي كنيم. به عبارت ديگر مي گوييم، اگر كسي در هر مرتبه اي از مراتب روحي، بخواهد سير و سلوك كند و به مقامات عالي برسد و قابليت اش را هم دارد، ولي خداوند متعال، امامي و راهنمايي براي او نگذارد، بخل ورزيده است و اين خُلف است؛ زيرا، خداوند متعال، ذره اي نقص در او نيست و امكان ندارد، راه هدايت را ببندد. او، نبيّ فرستاده است تا انسان ها هدايت شوند، حال از آن چه لازمهِ هدايت است، دريغ كند؟ پس تا انسان هست و جهان، امام هم خواهد بود. در روايت داريم: <لو لا الحجّه لساخت الا رض بأهلها.>

    برخي اين برهان را <برهان لطف> ناميده اند. شما از اين نام پرهيز مي كنيد. اين كار شما، دليل خاصّي دارد؟

    آيه اللّه خرازي - نه؛ من از اين نام فاصله اي نمي گيرم. من، رساله اي دربارهِ برهان لطف براي همايش بزرگداشت شيخ انصاري، رضوان اللّه عليه، نوشته ام. در آن رساله، شبهاتي كه دربارهِ اين برهان هست، پاسخ داده ام، ولي به نظرم اين تقرير، بي اشكال تر است؛ يعني، استدلال به نياز به حجّت و هميشگي بودن آن، ايراد كم تري دارد.

    در اين تقرير مطالبي است مانند افاضهِ باري تعالي و انحصار مجراي اين افاضه در حجّت كه بايد ثابت شود و نياز به استدلال دارد.

    آيه اللّه خرازي - بله؛ اين طور است. لذا اين برهان، برهاني است مركب از عقل و نقل. برهان عقلي محض، يك برهان طولاني وفنّي است كه در جاي خودش مطرح مي شود. يكي از اين براهين عقلي، مراتب وجودات و يكي همان مجاري علل است كه مرحوم شاه آبادي در كتاب نعمات شان آورده اند.

    اين برهان، قابل پذيرش شماهم هست يا نه؟

    آيه اللّه خرازي - آن برهان، از نظر ثبوتي اشكال ندارد، ولي به نظر ما، اثباتاً بي اشكال نيست؛ زيرا، با ظاهر ادلهِ نقلي خيلي سازگار نيست. در آن برهان، گفته مي شود كه خلق و آفرينش به دست آنان است و روايات از اين امر استيحاش دارند.

    برهان <امكان اشرف> چي؟

    آيه اللّه خرّازي - آن برهان، يك برهان عقلي محض نيست و نياز است مطالب ديگري ضميمهِ آن شود. مثلاً از كجا معلوم كه <امكان اشرف>، همان امام باشد، اين مطلبي است كه بايد اين ضميمه را داشته باشد كه كسي جز معصومان(ع)، مدعي اشرف بودن نيستند.

    آيامشكل اين برهان، همين مصاديق آن است؟

    آيه اللّه خرازي - نه؛ بر آن برهان مناقشات ديگري هم شده است كه در اين جا، نخواستم مطرح كنم. عرفا، نيز در اين باره، برهان هايي دارند كه فعلاً جاي بيان آن ها نيست.

    هدايت هاي معنوي امام، نياز به ظهور دارد؟

    آيه اللّه خرازي - نه؛ نيازي به ظاهر بودن امام نيست. علامهِ طباطبايي، رضوان اللّه عليه، نيز مي فرمايند ، هدايت هاي معنوي امام، بستگي به ظهور ندارد، يعني، اين گونه نيست كه اگر امام ظاهر باشد، نيازهاي معنوي انسان ها هم باشد و اگر امام نباشد، آن نيازها هم نباشد. اگر ما واقعاً طالب هدايت معنوي باشيم، حتماً از وجود امام زمان(عج)، بهره مي بريم، همان طور كه در طول دوران غيبت، گروهي اين بهره را برده اند. مشكل ما اين است كه ما، طالب واقعي نيستيم و الاّ اسباب هدايت و رشد و استكمال فراهم است. اگر كسي آمادگي واقعي را در خودش ايجاد كند، نمي شود كه آنان عنايت نكنند و دست اش را نگيرند و در او جذبه اي ايجاد نكنند! اگر آنان دستگيري نكنند، خُلف لازم مي آيد؛ يعني اينان، يا بايد بُخل داشته باشند يا اين كه دست نيازمندان را نگيرند و اين امكان ندارد؛ زيرا، هم در واجب الوجود و هم در نايب واجب الوجود اين امور نبايد راه داشته باشد. در استكمال افراد، ممنوعيّت عمومي تأثيري ندارد؛ يعني، اين كه ما كاري كرده ايم كه حضرت در غيبت به سر مي برد، سبب نمي شود كه اگر فردي لياقت واقعي داشته باشد، نتواند از امام استفاده كند. انسان، هرچه قابليت اش بيش تر باشد، از امام، بيش تر مي تواند بهره بگيرد.

    مرحوم آقاي اراكي از حاج شيخ نقل مي كردند كه براي استادشان مرحوم فشاركي، مشكلي علمي پيش آمده بود. هرچه فكر كرده بود نتوانسته بود آن را حل كند. به كنار شطّ مي رود و چاله اي مي كَند تا در خلوت آن، به تفكّر بپردازد. پس از مدّتي مي بيند كه مردي عرب، با لاي چاله ايستاده است. آن عرب مي پرسد: <در اين جا چه مي كني؟> آقاي فشاركي پاسخ مي دهد: <به شما مربوط نمي شود.> آن عرب اصرار مي كند و ايشان انكار. بالاخره آن مشكل علمي را به آن مرد عرب مي گويد. او مي گويد: اگر فلان مقدمه اش را اين طور بيان كنيم، مشكل حل نمي شود؟ مرحوم فشاركي تأمّلي مي كند؛ مي بيند، مشكل علمي اش حل شده است. سرش را بلند مي كند ولي مي بيند آن مرد عرب نيست.

    از اين قضايا، اتفاق افتاده است و نشان مي دهد اگر درخواست ها و لياقت ها واقعي باشد، انسان، حتماً از وجود امام، بهره مند مي شود. يكي از شرايط بهره مند شدن از وجود حضرت، اين است كه عقيدهِ ما دربارهِ امامت و امام، عقيده اي به دور از افراط و تفريط باشد. در روايت است كه ما را بندهِ خدا بدانيد و، آنگاه هرچه خواستيد از كمالات به ما نسبت دهيد. غلو در حقّ امام، ناشي از اين است كه در توحيد، عقيده اي درست ندارند.

    بحث افراط و تفريط به موضوعات ديگر هم كشيده شده است. مثلاً برخي مي گويند: <اصلاً امكان ديدار حضرت در زمان غيبت وجود ندارد> و از طرف ديگر عدّه اي معتقدند: <اگر طلبه اي هر روز امام زمان اش را نبيند، طلبه نيست.> نظر حضرت عالي درباره ي ملاقات با حضرت در زمان غيبت چيست؟

    آيه اللّه خرازي - امكان ديدار حضرت در زمان غيبت وجود دارد. دعا براي ديدار با حضرت هم مطلوبيت دارد، امّا در عين حال، مصالحي است كه نمي توان گفت، ديدار با حضرت، براي همه مطلوب باشد، بلكه امكان دارد براي بعضي هم ضرر داشته باشد و مثلاً دكّاني براي خودش درست كند و مفاسدي به وجود آيد.

    دليل اين مطلوبيت چيست؟

    آيه اللّه خرازي - ديدار باحضرت، از مصاديق قرب به امام است و قرب به امام مطلوب است. از ادلهِ همنشيني با صالحان نيز اين مطلوبيت را مي توان فهميد.

    از كجا مي توان فهميد كسي كه ادعاي ديدار با حضرت را دارد، راست مي گويد؟ معيار چيست؟

    آيه اللّه خرازي - اين، بسته به معاشرت ما با او و سابقهِ آشنايي دارد. مثلاً فردي كه ادعاي ديدار با حضرت را كرده، اصلاً دروغي از او شنيده نشده است و فرد موثّقي است، در اين مورد، مي توان اطمينان كرد. پدرم نقل مي كرد رفيقي به نام سيّد كريم كفاش داشت كه ادعاي روِ يت حضرت را مي كرد و چيزهايي را نقل مي كرد. پدرم باور نمي كرد تا اين كه روزي سيد كريم كفاش پيش پدرم مي آيد و مي گويد: <من، به زيارت عتبات مي روم و همان جا هم خواهم مُرد> همين طور هم شده بود و او، در عتبات عاليات وفات مي كند. اين ادعاها ،اگر همراه با قرائني باشد كه صحّت آنها را تأييد مي كند، پذيرفتني است. حاج مرتضي زاهد، استاد پدرم در تهران بود. او، از نظر سير و سلوك، مراتب بالايي را طيّ كرده بود. پدرم براي ايشان داستان سيّد كريم كفاش را نقل كرده بود و گفته بود: <برخي، مي گويند، او، راست مي گويد و عدّه اي مي گويند، او دروغ مي گويد. ايشان جواب داده بود: <آناني كه شك دارند، عقل شان نمي رسد.>

    آيا مي توان گفت: <اصل، اين است كه ملاقاتي صورت نگرفته است>؟

    آيه اللّه خرازي - آن چه همراه با قرائن است، مي توان پذيرفت و الاّ صِرف ادعا را نمي توان پذيرفت، همان طور كه نمي توان ردّ كرد.

    در روايت است: <كسي كه ادعاي روِ يت را دارد، تكذيب كنيد .>

    آيه اللّه خرازي - اين جمله، قرينه اي دارد كه معنايش را روشن مي كند. آن قرينه اين است كه حضرت مي خواهد بگويد، نيابت خاص، تمام شده است؛ اين قرينه سبب مي شود كه ما اين جمله را اين گونه بفهميم كه اگر كسي ادعاي ديدار را كند و <باب> بودن و <نيابت خاص> بودن را بخواهد بگويد، بايد تكذيب شود، و الاّ اگر كسي ادعاي نيابت خاص و باب بودن را نداشته باشد، چرا تكذيب شود؟ اگر قرينه بر صحّت داشته باشد، مي پذيريم و الاّ كاري به كار او نداريم و نه ردّش مي كنيم و نه مي پذيريم.

    برخي مي گويند: <ما، مي خواهيم به جز يرهِ خضراء برويم تا حضرت را ببينيم .>

    آيه اللّه خرازي - من دربارهِ داستان جزيرهِ خضراء كار تحقيقي انجام نداده ام و نمي توانم نظري بدهم، ولي دوستان كه كار كرده اند، آن داستان را ردّ مي كنند.

    مناسب است در پايان مصاحبه، پرسشي هم از دوران ظهور داشته باشيم. عدّه اي معتقدند كه حوادث كنوني عراق، قرينه اي براي نزديكي ظهور است. ما، چه برخوردي با اين قرائن مي توانيم داشته باشيم؟

    آيه اللّه خرازي - احتمال اش هست، امّا قطعي و جزمي نيست. قبلاً، مشابه اين مطالب هم اتّفاق افتاده است و بعداً هم ممكن است اتفاق بيفتد مجموع اين قرائن، گاهي مي تواند جزم بياورد، ولي مفردات اش جزم آور نيست. حضرت امام، رضوان اللّه عليه، مي فرمودند، شايد ظهور، هزارها سال طول بكشد.

    اصلاً چرا قرائن را مطرح كرده اند؟ اگر مي گفتند: <منتظر باشيد>، چه اتفاقي مي افتاد؟

    آيه اللّه خرازي - بيان علا مت ها، اميد زا است.

    اگر ابتدا اميد پيدا كند و سپس، خلاف اش واقع شود، يأس آور است .

    آيه اللّه خرازي - عرض كردم، اين ها را نبايد قطعي پنداشت، بلكه بايد به عنوان يك احتمال پذيرفت؛ يعني، اميد داشته باشيم كه چنين باشد، ولي جايي را هم براي خلاف آن بگذاريم. اگر اين طور برخورد كنيم، مأيوس نخواهيم شد. يكي از كارهاي اين مركز، اين بايد باشد كه روايات علائم ظهور را بررسي كند و ببيند كدام صحيح است، كدام ضعيف است، كدام متواتر است، كدام به حدّ استفاضه رسيده است. موضوع علائم ظهور، يك مسئلهِ شرعي نيست كه بگوييم: <صَدّقِ العادل> اينها، مسائل اعتقادي است كه بايد درباره شان اطمينان پيدا كنيم.

    آيا كسي در حوزه، اين كار را كرده است؟

    آيه اللّه خرازي - نه نمي شناسم، ولي شايد اين كار صورت گرفته باشد. مرحوم آيه الله احمدي ميانجي، اهل اين كارها بودند.

    نظرتان دربارهِ اين مجله چيست؟

    آيه اللّه خرازي - مجلهِ وزيني است. درباره اي اصل وجود چنين مجلهِ تخصصّي، بايد بگويم، جايش خالي بوده است. اميدوارم كه ادامه پيدا كند.

    اگر پيشنهادي دربارهِ مركز داريد، بفرماييد .

    آيه اللّه خرازي - درس مناظره را هم داشته باشيد مناظره و بحث كردن، خودش يك فنّ است و نياز به آموزش دارد. چه بسا افراد با سوادي كه در بحث كردن ضعيف اند. آن اما ماني كه امكان فعّاليت شان بوده است، برخي از شاگردان شان را براي مناظره و بحث كردن تربيت مي كرده اند. مؤ من طاق، يكي از اين موارد است.

    در پايان، موعظه اي بفرماييد .

    آيه اللّه خرازي - خودم، احتياج به موعظه دارم، ولي يك واقعه اي را براي شما نقل مي كنم. مي گويند آقاي حجّت، رضوان اللّه عليه، وقتي اين آيهِ )و هم يحسبون انّهم يحسنون صُنعاً( مي خواندند، متأثّر مي شدند و مي گفتند: <مبادا! ما اين گونه شده باشيم كه كارهايي را انجام دهيم و خيال كنيم كارهاي خوبي است، ولي در واقع اين طور نباشد.> ما بايد دربارهِ كارهايمان، اين خوف و ترس را داشته باشيم و سعي كنيم كارهايمان، واقعاً، كارهاي خوبي باشد و مورد پسند حضرت حق. در اين دنيا، اگر هر چيزي تكرار داشته باشد، عمر، تكرار ندارد. هركس، يك عمر بيشتر ندارد. بنابراين بايد بسيار احتياط كنيد تا اين عمر بي جا صرف نشود. اگر با عمر، اين گونه برخورد شود، ان شاء اللّه خداوند، به همهِ شما و ما، توفيق مي دهد تا راهي را برويم كه او دوست دارد. آقاي بهجت، حفظه اللّه، فرمودند:<بهترين دعا، اين است: <اللهم وَفّقنا لمرضاتك مع العافيه.>

    از زحمتي كه داديم، پوزش مي طلبيم و از جناب عالي هم تشكّر مي كنيم .

    آيه اللّه خرازي - سپاسگزارم.

    منبع: مجله انتظار موعود، شماره 8-9 .

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :