پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • از معرفت ديني تا هنر ديني   
  • 1391-12-23 14:3:45  
  • تعداد بازدید : 19   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • از معرفت دینی تا هنر دینی

    سخنرانی دکتر محمدصادق کوشکی

    عضو هیات علمی و مدرس دانشگاه تهران

    در این جلسه استاد محمد صادق کوشکی ابتدا به تبیین کلیات بحث مورد نظر پرداخت و در این زمینه دو وجهه نظر کلی را بیان داشت به طوری که اگر دو دیدگاه کلی دین مدار و غیردینی رادر نظر بگیریم یک طرف فرض خود را بر این می گذارد که معرفت و هنر با دین نسبتی وجود دارد و اینها باهم مرتبط هستند.

    سپس وی به تعریف و تبیین اجزای موضوع یعنی “چیستی معرفت و چیستی هنر” پرداخت چیستی معرفت: ایشان با بیان نکاتی سعی در تقریب اذهان به مفهوم معرفت داشت از جمله: “معرفت وقتی ایجاد می گردد که بین ذهن انسان و آنچه در بیرون از ذهن است نسبتی برقرار می گردد و اتفاقی می افتد که به آن معرفت یا حکمت و یا حتی علم گویند.

    هرچند این واژه ها با یکدیگر متفاوت هستند لکن قدر مطلق کلی آنها چنین است برخی فلاسفه می گویند که ذهن از بیرون تصویر می گردد و آن را فیلتر می کند و بعد اتفاق می افتد که ما نسبت به عالم بیرون علم و معرفت پیدا می کنیم.

    چیستی هنر: از طرفی در مورد هنر می توان گفت: “گزارش و محصولی از ذهن ما در خصوص آنچه در بیرون از ذهن ما رخ می دهد البته با بیان احساسی”

    در قسمت بعد این نکته مورد توجه قرار گرفت که: آیا میان این دو مقوله یعنی معرفت و هنر با دین ارتباطی هست یا نه؟ اگر هست چگونه توجیه می گردد؟

    به عبارت دیگر آیا یک اثر هنری مثلانقاشی یک گل، دینی و غیر دینی دارد؟ همان طوری که می توان پرسید آیا فیزیک دینی و غیر دینی وجود دارد یا نه؟

    در ادامه جلسه پس از گذشت از کلیات به این نکته اشاره رفت که تفاوت انسان دیندار با انسان غیر دیندار چیست؟ اولین و مهمترین تفاوت آنجاست که انسان دیندار دنیا را در یک چارچوب تعریف می کند. یعنی دنیا را در ارتباط با معنایی می بیند که از آسمان آمده و بشر در خلق آن نقش ندارد. در حالی که انسان غیر دیندار دنیا را صرفا یک پدیده می بیند که اگر من آن را نفهمم ممکن است اصلانمود خارجی و حتی وجود نداشته باشد.

    بنابراین انسان دیندار هر امری را از زاویه و عینک دیانت خود می بیند.

    لازم به تذکر است که این بحث هرچند انتزاعی، به نظر می رسد اما بسیار کاربردی است به طوری که انسان دیندار هر هنر و معرفتی را به این شرط می پذیرد که با آن مقیاس و چارچوب دینی سازگار باشد و اگر از آن خارج باشد حتی اگر به ظاهر هنرمندانه باشد آن را اصلاهنر نمی داند.

    لذا امکان ندارد انسان دیندار محصول غیردینی تولید کند و یا حتی ورودی غیردینی داشته باشد.

    من از آن روز که در بند توام آزادم     شادمانم که به دست تو اسیر افتادم

    “از طرفی انسان غیردینی تنها قید و بندش خودش است پس خودش هنر را تعریف می کند و شاخص می گذارد و هرگاه خواست به میل خود آنها را عوض می کند. نتیجه ا ین روند هم آن می شود که ممکن است در تعریف هنر، انسان تا آنجا پیش رود که بگوید: اصلاانسان خودش نباید در هنر دخالت کند و به طور ناخودآگاه هرچیز از او به وجود آمد هنر است و یا بالعکس به گونه ای مضیق و با صدها شرط به تعریف هنر بپردازد.

    همان طور که می بینید به این ترتیب هنر غیردینی بسته به آنکه چه کسی آن را تعریف کند به تعداد آدم های روی زمین متفاوت خواهد بود همان طور که امروزه در مباحث پست مدرنیسم معرفت نیز مثل هنر به گونه ای افراطی نسبی شده است.”

    دکتر محمد صادق کوشکی در ادامه بحث با مقایسه ای میان سیستم معرفت و هنر سیال غیردینی و هنر و معرفت دینی بیان داشت : معرفت و هنر دینی کاملااستاندارد است و چارچوب دارد. که این چارچوب هم به سلیقه آدم ها نیست بلکه آدم عالم یا هنرمند می تواند آن را بپذیرد یا نه؟

    وی در ادامه سخنان خود تذکر مهمی را بیان کردند و ابراز داشت که منظورشان از این در تمام این مباحث دین اسلام است نه مسیحیت با این استدلال که:

    “آیین کلیسایی هیچ نسبتی با هنر نداشته است یعنی از ابتدای ترویج مسیحیت تا پایان قرون وسطی چنین تصور می کرد ه اند که هنر سمبل تجمل است در حالی که انسان برای رنج کشیدن به این دنیا آمده یعنی برای جبران گناه نخستین آدم. بدین ترتیب کلیساها همگی مکان هایی سرد و خشن و زمخت بودند و هیچ تزئینی به جز یک صلیب در آنها نبود اما با ورود اروپا به دوران رنسانس و بعد از آنکه بورژوازی هنر را در خدمت اشرافیت گرفت و کلیساها خلوت شدند، متولیان کلیسا برای جذب دوباره مردم به کلیسا به هنرمندان سفارش دادند که کلیساها را تزئین کنند. به طوری که بزرگترین آثار هنرمندانی چون میکل آنژ در این وضعیت به وجود آمد. لذا واضح است که آیین مسیحیت هیچ داعیه ای در هنر ندارد و از بحث ما خارج است.

    به طور کلی آنچه بیشتر مدنظرکوشکی بود بحث از هنر و معرفت در دیدگاه دین اسلام بود و نکته مهمی که در این زمینه بیان داشتند آن بود که انسان هنرمند در فضای زیبایی شناسی دینی و معرفت دینی این پیش فرض را دارد که: الله جمیل و یحب الجمال.

    خداوند زیبایی را تعریف کرده و اگر مثلامن (هنرمند) هم بخواهم بفهمم زیبایی چیست باید از خود خداوند بپرسم. این معنا افقی وسیع را نزد دیدگان هنرمند و عالم دینی باز می کند که اگر چه به ظاهر محدود ا ست اما این محدودیت باعث می شود ذهن او نظام مند شود و دنیا را کاملامنظم و با حکمت و زیبا ببیند.

    به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست     عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

    هنرمند دیندار معتقد است که خداوند زیبا است و چون جهان مخلوق خدا است و با او نسبت دارد پس دنیا هم زیبا است به تعبیر قرآن نظام احسن می باشد. لذا هنرمند اگر جایی را هم زشت ببیند می گوید که نقص از من است لذا خلق هنری او به گونه ای است که با این دنیای زیبا نسبتی تنگاتنگ دارد و بین وجو او و وجود طبیعت فاصله نمی افتد.

    در ادامه کوشکی به تناسب بحث، مثال شعرای پارسی گوی را مطرح کرد و با لطافت و نکته سنجی خاصی ادامه داد: “حافظ یک انسان دیندار هنرمند است در دیوان او هیچ نکته و شعر منفی یافت نمی شود هیچ نقطه سیاه و نا امید کننده ای نیست گویی او در زندگی مادی خود بسیار خوش بوده و در رفاه کامل به سر می برده است.

    در حالی که اتفاقا حافظ زندگی سختی را به لحاظ مادی داشته و فقیر و یتیم بوده است اما در عین حال روح حافظ با دنیا یکی شده و این ویژگی هنر و معرفت دینی است.

    در این قسمت از سخنان سخنران می توان چنین برداشت نمود که قاعدتا دستگاه هنر و معرفت دینی آن گونه است که معرفت از سوی خدا می آید و هنرمند هم آن را می گوید و ابراز می دارد. در واقع حافظ هم خود را صرفا یک آیینه یا یک پخش کننده می خواند.

    در پس آیینه طوطی صفتم داشته اند     آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

    در حالی که در هنر غیردینی هنرمند می گوید: من همه چیز هستم و همه چیز به من برمی گردد اما هنرمند دینی خود را آیینه ای می داند جهت انعکاس نور حق.

    در مثال دیگری دکتر کوشکی مولانا و سعدی را مورد نظر قرار داد و گفت : “مثلامولانا شفافیت حافظ را ندارد لذا در شعرش فراز و فرود دیده می شود و یا مثلاسعدی که توصیفاتی بشری تر و عادی تر دارد به نظر می رسد در این قسمت منظور ایشان آن است که در آینگی هنرمندان هم مراتب وجود دارد.

    اما سوالی که در اینجا به ذهن هر خواننده ای می رسد آن ا ست که آیا می توان به طور کلی گفت که هنرمند صرفا آیینه است؟ و از طرفی آیا هنرمند دینی یا تولید کننده یک اثر دینی الزاما کسی است که نماز می خواند و ظاهرالصلاح می باشد؟

    کوشکی در این زمینه نکاتی را اشاره داد که می توان گفت: هنرمند به طور کلی آیینه است. لکن یکی آیینه خود و نفس خود و دیگری آیینه جای دیگر. لذا هیچ گاه نمی تواند سیاهی را منعکس کند چرا که جایی که نور نباشد آیینه معنی ندارد. البته پاسخ در این زمینه ها که به شخصیت هنرمند مربوط می شود کمی سخت و با تامل است.

    باید گفت هنرمند دینی یعنی کسی که نگاه دینی داشته باشد. این یک قانون و سنت الهی است که هرجا نگاه و چارچوب دینی بیاید به همان نسبت با نور ازلی ارتباط برقرار می کند حتی اگر یک لحظه باشد اما در همین یک لحظه این قانون اعمال می گردد و در اثر هنری او باقی می ماند.

    یکی دیگر از تفاوت های مهم موجود میان هنر و هنرمند دینی و غیر دینی را که سخنران به زیبایی به آن اشاره کرد. آن بود که: “هنر دینی و فضای دینی این چنین مقرر می دارد که تو (هنرمند) وظیفه آیینه بودن داری و نمی توان و نمی توانی زیبایی خلق کنی بلکه فقط می توانی منعکس کنی، پس باید شفاف باشی و در عرصه معرفت دینی هم گفته شده که: اگر ۴۰ روز خود را برای خدا خالص کنی چشمه های معرفت و حکمت از دل به زبان جاری می شود.

    و من یتق الله یجعل لهم فرقانا

    لذا هنرمند لسان الغیب است. این درحالی است که در حوزه غیر دینی بشر خود می خواهد تولید زیبایی و هنر کند در حالی که نه دریافتی و ورودی مطهر دارد و نه فرد هنرمند طیب و طاهری که بتواند این فرایند را طی کرده و محصول تعالی بخش تولید کند. لذا در نظر ما این امر محال است.

    ایشان در ادامه در تبیین اینکه چگونه می توان ارتباط وثیق معرفت و هنر را بیان کرد ادامه می دهد:

    “برای تولید و دستیابی هنر دینی باید معرفت دینی داشت و معرفت دینی هم ناشی از خلوص است نه پژوهش.”

    پژوهش صرف، فقط در حدیث نفس است و حدیث حق و واقع نیست. چنین ارتباط محکم و تنگاتنگ میان معرفت دینی و هنر دینی که در واقع دو سطح و دو لایه ملازم از وجود انسان دین دار هنرمند هستند باعث می گردد، ما به راحتی در فضای دینی ادعا کنیم که میان معرفت و هنر دینی تفکیک وجود ندارد و چنین فردی عارف و عالم و هنرمند است. لذا با این تقریر از بحث، دیگر در آثار و نوشتجات تفکیکی به عنوان قلم علمی و قلم احساسی وجود ندارد و صورت مسئله پاک می گردد چرا که بدین ترتیب هم اثر علمی و معرفتی و هم اثر هنری گزارش واحدی از حق و واقعیت هستند.

    در انتهای جلسه نیز دکتر صادق کوشکی نتیجه و جمع بندی سخنان خود را این چنین عنوان کرد که هنر بازتاب نور است، از جنس نور است، لذا اگر بتوانیم انسان هایی خالص و شفاف تربیت کنیم که به خوبی هم از ابزار و قالب های هنری استفاده کنند دیگر مشکلی نخواهیم داشت. وقتی انسان ها تربیت شوند و شفافیت لازم را داشته باشند هرکدام باتوجه به زاویه ای که قرار گرفته اند آن نور آسمانی را دریافت و منعکس می کنند. این خلاصه دیدگاه اسلام در مورد معرفت و هنر است. اسلام در نهایت می خواهد از معرفت و هنر در جهت رشد و تعالی بشر بهره بگیرد. لذا واقعا باید از معرفت دینی به هنر دینی رسید و این یک وظیفه و صلاح جامعه است.

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :